محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۳۶. ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت

تاریخ: 20 آذر 1398
بازدید: 470

غزل ۱۳۶

ای دیدنت آسایش و خندیدنت آفت

گوی از همه خوبان بربودی به لطافت

 

ای صورت دیبای خطایی به نکویی

وی قطره باران بهاری به نظافت

 

هر ملک وجودی که به شوخی بگرفتی

سلطان خیالت بنشاندی به خلافت

 

ای سرو خرامان گذری از در رحمت

وی ماه درفشان نظری از سر رأفت

 

گویند برو تا برود صحبتت از دل

ترسم هوسم بیش کند بعد مسافت

 

ای عقل نگفتم که تو در عشق نگنجی

در دولت خاقان نتوان کرد خلافت

 

با قد تو زیبا نبود سرو به نسبت

با روی تو نیکو نبود مه به اضافت

 

آن را که دلارام دهد وعده کشتن

باید که ز مرگش نبود هیچ مخافت

 

صد سفره دشمن بنهد طالب مقصود

باشد که یکی دوست بیاید به ضیافت

 

شمشیر ظرافت بود از دست عزیزان

درویش نباید که برنجد به ظرافت

 

سعدی چو گرفتار شدی تن به قضا ده

دریا در و مرجان بود و هول و مخافت

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir