محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۹۱. کس به چشم در نمی‌آید که گویم مثل اوست

تاریخ: 12 آذر 1398
بازدید: 25

غزل ۹۱

 

سفر دراز نباشد به پای طالب دوست

که زنده ابدست آدمی که کشته اوست

 

شراب خورده معنی چو در سماع آید

چه جای جامه که بر خویشتن بدرد پوست

 

هر آن که با رخ منظور ما نظر دارد

به ترک خویش بگوید که خصم عربده جوست

 

حقیر تا نشماری تو آب چشم فقیر

که قطره قطره باران چو با هم آمد جوست

 

نمی‌رود که کمندش همی‌برد مشتاق

چه جای پند نصیحت کنان بیهده گوست

 

چو در میانه خاک اوفتاده‌ای بینی

از آن بپرس که چوگان از او مپرس که گوست

 

چرا و چون نرسد بندگان مخلص را

رواست گر همه بد می‌کنی بکن که نکوست

 

کدام سرو سهی راست با وجود تو قدر

کدام غالیه را پیش خاک پای تو بوست

 

بسی بگفت خداوند عقل و نشنیدم

که دل به غمزه خوبان مده که سنگ و سبوست

 

هزار دشمن اگر بر سرند سعدی را

به دوستی که نگوید به جز حکایت دوست

 

به آب دیده خونین نبشته قصه عشق

نظر به صفحه اول مکن که تو بر توست

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir