محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۸۱. چه رویست آن که پیش کاروانست

تاریخ: 12 آذر 1398
بازدید: 17

غزل ۸۱

 

چه روی است آن که پیش کاروان است

مگر شمعی به دست ساروان است

 

سلیمان است گویی در عماری

که بر باد صبا تختش روان است

 

جمال ماه پیکر بر بلندی

بدان ماند که ماه آسمان است

 

بهشتی صورتی در جوف محمل

چو برجی کآفتابش در میان است

 

خداوندان عقل این طرفه بینند

که خورشیدی به زیر سایبان است

 

چو نیلوفر در آب و مهر در میغ

پری رخ در نقاب پرنیان است

 

ز روی کار من برقع برانداخت

به یک بار آن که در برقع نهان است

 

شتر پیشی گرفت از من به رفتار

که بر من بیش از او بار گران است

 

زهی اندک وفای سست پیمان

که آن سنگین دل نامهربان است

 

تو را گر دوستی با ما همین بود

وفای ما و عهد ما همان است

 

بدار ای ساربان آخر زمانی

که عهد وصل را آخرزمان است

 

وفا کردیم و با ما غدر کردند

برو سعدی که این پاداش آن است

 

ندانستی که در پایان پیری

نه وقت پنجه کردن با جوان است

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir