محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳۳۵. یکی را دست حسرت بر بناگوش

تاریخ: 26 آذر 1398
بازدید: 468

غزل ۳۳۵

یکی را دست حسرت بر بناگوش

یکی با آن که می‌خواهد در آغوش

 

نداند دوش بر دوش حریفان

که تنها مانده چون خفت از غمش دوش

 

نکوگویان نصیحت می‌کنندم

ز من فریاد می‌آید که خاموش

 

ز بانگ رود و آوای سرودم

دگر جای نصیحت نیست در گوش

 

مرا گویند چشم از وی بپوشان

ورا گو برقعی بر خویشتن پوش

 

نشانی زان پری تا در خیال است

نیاید هرگز این دیوانه با هوش

 

نمی‌شاید گرفتن چشمه چشم

که دریای درون می‌آورد جوش

 

بیا تا هر چه هست از دست محبوب

بیاشامیم اگر زهر است اگر نوش

 

مرا در خاک راه دوست بگذار

برو گو دشمن اندر خون من کوش

 

نه یاری سست پیمان است سعدی

که در سختی کند یاری فراموش

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir