محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳۳۴. قیامت باشد آن قامت در آغوش

تاریخ: 26 آذر 1398
بازدید: 368

غزل ۳۳۴

قیامت باشد آن قامت در آغوش

شراب سلسبیل از چشمه نوش

 

غلام کیست آن لعبت که ما را

غلام خویش کرد و حلقه در گوش

 

پری پیکر بتی کز سحر چشمش

نیامد خواب در چشمان من دوش

 

نه هر وقتم به یاد خاطر آید

که خود هرگز نمی‌گردد فراموش

 

حلالش باد اگر خونم بریزد

که سر در پای او خوشتر که بر دوش

 

نصیحتگوی ما عقلی ندارد

برو گو در صلاح خویشتن کوش

 

دهل زیر گلیم از خلق پنهان

نشاید کرد و آتش زیر سرپوش

 

بیا ای دوست ور دشمن ببیند

چه خواهد کرد گو می‌بین و می‌جوش

 

تو از ما فارغ و ما با تو همراه

ز ما فریاد می‌آید تو خاموش

 

حدیث حسن خویش از دیگری پرس

که سعدی در تو حیران است و مدهوش

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir