محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳۳۱. هر که هست التفات بر جانش

تاریخ: 26 آذر 1398
بازدید: 376

غزل ۳۳۱

هر که هست التفات بر جانش

گو مزن لاف مهر جانانش

 

درد من بر من از طبیب من است

از که جویم دوا و درمانش

 

آن که سر در کمند وی دارد

نتوان رفت جز به فرمانش

 

چه کند بنده حقیر فقیر

که نباشد به امر سلطانش

 

ناگزیر است یار عاشق را

که ملامت کنند یارانش

 

وآن که در بحر قلزم است غریق

چه تفاوت کند ز بارانش

 

گل به غایت رسید بگذارید

تا بنالد هزاردستانش

 

عقل را گر هزار حجت هست

عشق دعوی کند به بطلانش

 

هر که را نوبتی زدند این تیر

در جراحت بماند پیکانش

 

ناله‌ای می‌کند چو گریه طفل

که ندانند درد پنهانش

 

سخن عشق زینهار مگوی

یا چو گفتی بیار برهانش

 

نرود هوشمند در آبی

تا نبیند نخست پایانش

 

سعدیا گر به یک دمت بی دوست

هر دو عالم دهند مستانش

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir