محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳. اشعاری که در آنها کلمه نی آمده است

تاریخ: 19 آبان 1398
بازدید: 1

کاربران گرامی اپلیکیشن جامع نی نوازی، یکی از کارهایی که قبل از خلقِ “هفت شهر نی” انجام شد، یافتن ابیات شعرایی بود که در مورد ساز نی سخن گفته اند یا به نحوی از انحا از لفظ ” نی ” و ” نیستان ” بهره برده اند . پشیمان نیستم چرا که ختم به خیر شد و  خداوند “هفت شهر نی” را به من بخشید.

امیدوارم مطالب زیر مورد استفاده عاشقان قرار گیرد که هر که را خوابگه، مشتی خاک است.


خدا را محتسب ما را به فریاد دف و نی بخش

که ساز شرع از این افسانه بی‌قانون نخواهد شد

مجال من همین باشد که پنهان عشق او ورزم

کنار و بوس و آغوشش چه گویم چون نخواهد شد


 

سخن‌گفتن و کوشش آیین ماست
عنان و سنان تافتن دین ماست

به خنجر زمین را میستان کنیم
به نیزه هوا را نیستان کنیم

سه فرزند اگر بر تو هست ارجمند
سربدره بگشای و لب را ببند

و گر چارهٔ کار خواهی همی
بترسی ازین پادشاهی همی


ﻧﯽ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺩﻑ ﻣﯿﺰﻧﯽ ﺁﺗﺶ ﺑﻪ ﺩﻧﯿﺎ ﻣﯿﺰﻧﯽ
ﺟﺎﻧﺎ ﺑﺰﻥ ﺁﺗﺶ ﺗﻨﻢ،ﺑﻪ ﺑﻪ ﭼﻪ ﺯﯾﺒﺎ ﻣﯿﺰﻧﯽ
ﺳﺎﺯ ﺩﻟﺖ ﺭﺍ ﮐﻮﮎ ﮐﻦ، ﺑﺎ ﺳﺎﻏﺮ ﻭ ﺟﺎﻡ ﺷﺮﺍﺏ
ﺩﻟﺪﺍﺩﮔﺎﻥ ﺭﺍ ﺗﺎ ﺳﺤﺮ، ﺑﺮ ﺩﺍﺭ ﯾﻠﺪﺍ ﻣﯿﺰﻧﯽ


چو پیکم روز و شب در راه مانده
چو آبم سال و مه در چاه مانده

نیارم تن به بستر سر به بالین
مرا هست این و آن هر دو نمد زین

گها با دیو گردم در بیابان
گهى با شیر خسپم در نیستان

بدین گیتى ندیدم شادکامى
بدان گیتى نبینم نیک نامى


لگام از سر رخش برداشت خوار
چرا دید و بگذاشت در مرغزار

بر نیستان بستر خواب ساخت
در بیم را جای ایمن شناخت

دران نیستان بیشهٔ شیر بود
که پیلی نیارست ازو نی درود


ز دست دگر شیر مهتر ز گاو
که با جنگ ایشان نبد زور و تاو

سپاهش ز دریا بیکسو شدند
بران نیستان آتش اندر زدند

بکشتند چندان ز شیران که راه
به یکبارگی تنگ شد بر سپاه


در آن داوری ساعتی پی فشرد
برآهنگ سامان او پی نبرد

شبان را به خود خواند و پرسید راز
شبان راز آن نی بدو گفت باز

که این نی ز چاهی برآمد بلند
که شیرین ترست از نیستان قند

به زخم خودش کردم از زخم پاک
نشد زخمه زن تا نشد زخمناک


خدنگ سه پر کرده ز آهن گذار
چو مرغ دو پر بر سر مرغزار

ز نیزه نیستان شده روی خاک
ز کوپالها کوه گشته مغاک

سنان بر سر موی بازی کنان
به خون روی دشمن نمازی کنان


شب که آوایی نمی‌آید
از درونِ خامُشِ نیزارهایِ آبگیرِ ژرف،
من امیدِ روشنم را همچو تیغِ آفتابی می‌سرایم شاد.

شب که می‌خواند کسی نومید
من ز راهِ دور دارم چشم
با لبِ سوزانِ خورشیدی که بامِ خانه‌ی همسایه‌ام را گرم می‌بوسد


می خاست عطر حسرت و آهنگ آرزو
بوی تنور و گندم بریان
بوی سوار عاشق در گرد جاده
بوی رمه نوای نی و خون شامگاه
آنگاه می نشست صداها
چون ککل صنوبر غمگین


چشم خود در شکن خط بنهفتم که بدزدی
یک نظر در تو ببینم چو تو این نامه بخوانی

به غزل چشم تو سرگرم بدارم من و زیباست
که غزالی به نوای نی محزون بچرانی

از سرهر مژه ام خون دل آویخته چون لعل
خواهم ای باد خدا را که به گوشش برسانی


آواره ی غم نشین
هر عصر می نوازد
آهنگِ کهنه را
و با صدای نی لبکش
آنها
برادرانم
گل های هرزه را
با خون ِ پاک خود
تطهیر می کنند


سلام ماهی ها … سلام ماهی ها
سلام قرمزها ، سبز ها ، طلایی ها
به من بگویید ، آیا در آن اتاق بلور
که مثل مردمک چشم مرده ها سرد است
و مثل آخر شبهای شهر ، بسته و خلوت
صدای نی لبکی را شنیده اید
که از دیار پری های ترس و تنهایی
به سوی اعتماد آجری خوابگاه ها ،
و لای لای کوکی ساعت ها ،
و هسته های شیشه ای نور – پیش می آید ؟


من به دنبال اطاقی خالی روزها می گردم
تا از اینجا بروم
من به دنبال اطاقی خالی ، کز دل پنجره اش
عطر گل بوته ئ شبنم زده یی می گذرد
کز دل پنجره اش
ناله و سوز نی غمزده یی می گذرد
روزها می گردم
تا از اینجا بروم


جهان هندوست تا رختت نگیرد
مگیرش سست تا سختت نگیرد

در این دکان نیابی رشته تائی
که نبود سوز نیش اندر قفائی

که آشامد کدوئی آب ازو سرد
کز استسقا نگردد چون کدو زرد

درخت آنگه برون آرد بهاری
که بشکافد سر هر شاخساری


 

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir