محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۲۹۴. آمد گه آن که بوی گلزار

تاریخ: 24 آذر 1398
بازدید: 412

غزل ۲۹۴

آمد گه آن که بوی گلزار

منسوخ کند گلاب عطار

 

خواب از سر خفتگان به دربرد

بیداری بلبلان اسحار

 

ما کلبه زهد برگرفتیم

سجاده که می‌برد به خمار

 

یک رنگ شویم تا نباشد

این خرقه سترپوش زنار

 

برخیز که چشم‌های مستت

خفتست و هزار فتنه بیدار

 

وقتی صنمی دلی ربودی

تو خلق ربوده‌ای به یک بار

 

یا خاطر خویشتن به ما ده

یا خاطر ما ز دست بگذار

 

نه راه شدن نه روی بودن

معشوقه ملول و ما گرفتار

 

هم زخم تو به چو می‌خورم زخم

هم بار تو به چو می‌کشم بار

 

من پیش نهاده‌ام که در خون

برگردم و برنگردم از یار

 

گر دنیی و آخرت بیاری

کاین هر دو بگیر و دوست بگذار

 

ما یوسف خود نمی‌فروشیم

تو سیم سیاه خود نگه دار

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir