محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۲۱۵. ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد

تاریخ: 24 آذر 1398
بازدید: 507

غزل ۲۱۵

ساعتی کز درم آن سرو روان بازآمد

راست گویی به تن مرده روان بازآمد

 

بخت پیروز که با ما به خصومت می‌بود

بامداد از در من صلح کنان بازآمد

 

پیر بودم ز جفای فلک و جور زمان

باز پیرانه سرم عشق جوان بازآمد

 

دوست بازآمد و دشمن به مصیبت بنشست

باد نوروز علی رغم خزان بازآمد

 

مژدگانی بده ای نفس که سختی بگذشت

دل گرانی مکن ای جسم که جان بازآمد

 

باور از بخت ندارم که به صلح از در من

آن بت سنگ دل سخت کمان بازآمد

 

تا تو بازآمدی ای مونس جان از در غیب

هر که در سر هوسی داشت از آن بازآمد

 

عشق روی تو حرامست مگر سعدی را

که به سودای تو از هر که جهان بازآمد

 

دوستان عیب مگیرید و ملامت مکنید

کاین حدیثیست که از وی نتوان بازآمد

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir