محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۱۷. از دور بدیده شمس دین را

تاریخ: 7 آذر 1398
بازدید: 4

غزل شماره ۱۱۷

 

از دور بدیده شمس دین را

فخر تبریز و رشک چین را

 

آن چشم و چراغ آسمان را

آن زنده کننده زمین را

 

ای گشته چنان و آن چنانتر

هر جان که بدیده او چنین را

 

گفتا که که را کشم به زاری

گفتمش که بنده کمین را

 

این گفتن بود و ناگهانی

از غیب گشاد او کمین را

 

آتش درزد به هست بنده

وز بیخ بکند کبر و کین را

 

بی دل سیهی لاله زان می

سرمست بکرد یاسمین را

 

در دامن اوست عین مقصود

بر ما بفشاند آستین را

 

شاهی که چو رخ نمود مه را

بر اسب فلک نهاد زین را

 

بنشین کژ و راست گو که نبود

همتا شه روح راستین را

 

والله که از او خبر نباشد

جبریل مقدس امین را

 

حالی چه زند به قال آورد

او چرخ بلند هفتمین را

 

چون چشم دگر در او گشادیم

یک جو نخریم ما یقین را

 

آوه که بکرد بازگونه

آن دولت وصل پوستین را

 

ای مطرب عشق شمس دینم

جان تو که بازگو همین را

 

چون می‌نرسم به دستبوسش

بر خاک همی‌زنم جبین را

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir