محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۴۵. آفرین خدای بر جانت

تاریخ: 20 آذر 1398
بازدید: 451

غزل ۱۴۵

آفرین خدای بر جانت

که چه شیرین لبست و دندانت

 

هر که را گم شدست یوسف دل

گو ببین در چه زنخدانت

 

فتنه در پارس بر نمی‌خیزد

مگر از چشم‌های فتانت

 

سرو اگر نیز آمدی و شدی

نرسیدی بگرد جولانت

 

شب تو روز دیگران باشد

کآفتابست در شبستانت

 

تا کی ای بوستان روحانی

گله از دست بوستانبانت

 

بلبلانیم یک نفس بگذار

تا بنالیم در گلستانت

 

گر هزارم جفا و جور کنی

دوست دارم هزار چندانت

 

آزمودیم زور بازوی صبر

و آبگینست پیش سندانت

 

تو وفا گر کنی و گر نکنی

ما به آخر بریم پیمانت

 

مژده از من ستان به شادی وصل

گر بمیرم به درد هجرانت

 

سعدیا زنده عارفی باشی

گر برآید در این طلب جانت

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir