محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۳۷. کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت

تاریخ: 20 آذر 1398
بازدید: 460

غزل ۱۳۷

کیست آن لعبت خندان که پری وار برفت

که قرار از دل دیوانه به یک بار برفت

 

باد بوی گل رویش به گلستان آورد

آب گلزار بشد رونق عطار برفت

 

صورت یوسف نادیده صفت می‌کردیم

چون بدیدیم زبان سخن از کار برفت

 

بعد از این عیب و ملامت نکنم مستان را

که مرا در حق این طایفه انکار برفت

 

در سرم بود که هرگز ندهم دل به خیال

به سرت کز سر من آن همه پندار برفت

 

آخر این مور میان بسته افتان خیزان

چه خطا داشت که سرکوفته چون مار برفت

 

به خرابات چه حاجت که یکی مست شود

که به دیدار تو عقل از سر هشیار برفت

 

به نماز آمده محراب دو ابروی تو دید

دلش از دست ببردند و به زنار برفت

 

پیش تو مردن از آن به که پس از من گویند

نه به صدق آمده بود این که به آزار برفت

 

تو نه مرد گل بستان امیدی سعدی

که به پهلو نتوانی به سر خار برفت

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir