محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۳۵. آن را که میسر نشود صبر و قناعت

تاریخ: 20 آذر 1398
بازدید: 453

غزل ۱۳۵

آن را که میسر نشود صبر و قناعت

باید که ببندد کمر خدمت و طاعت

 

چون دوست گرفتی چه غم از دشمن خونخوار؟

گو بوق ملامت بزن و کوس شناعت

 

گر خود همه بیداد کند هیچ مگویید

تعذیب دلارام به از ذل شفاعت

 

از هر چه تو گویی به قناعت بشکیبم

امکان شکیب از تو محالست و قناعت

 

گر نسخه روی تو به بازار برآرند

نقاش ببندد در دکان صناعت

 

جان بر کف دست آمده تا روی تو بیند

خود شرم نمی‌آیدش از ننگ بضاعت

 

دریاب دمی صحبت یاری که دگربار

چون رفت نیاید به کمند آن دم و ساعت

 

انصاف نباشد که من خسته رنجور

پروانه او باشم و او شمع جماعت

 

لیکن چه توان کرد که قوت نتوان کرد

با گردش ایام به بازوی شجاعت

 

دل در هوست خون شد و جان در طلبت سوخت

با این همه سعدی خجل از ننگ بضاعت

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir