محصول به سبد خرید اضافه شد
0

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

تاریخ: 19 آبان 1398
بازدید: 179

غزل    ۱۱۰

 

پیرانه سرم عشق جوانی به سر افتاد

وان راز که در دل بنهفتم به درافتاد

 

از راه نظر مرغ دلم گشت هواگیر

ای دیده نگه کن که به دام که درافتاد

 

دردا که از آن آهوی مشکین سیه چشم

چون نافه بسی خون دلم در جگر افتاد

 

از رهگذر خاک سر کوی شما بود

هر نافه که در دست نسیم سحر افتاد

 

مژگان تو تا تیغ جهان گیر برآورد

بس کشته دل زنده که بر یک دگر افتاد

 

بس تجربه کردیم در این دیر مکافات

با دردکشان هر که درافتاد برافتاد

 

گر جان بدهد سنگ سیه لعل نگردد

با طینت اصلی چه کند بدگهر افتاد

 

حافظ که سر زلف بتان دست کشش بود

بس طرفه حریفیست کش اکنون به سر افتاد

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir