محصول به سبد خرید اضافه شد
0

سحرگاهان که مخمور شبانه

تاریخ: 21 آبان 1398
بازدید: 255

غزل    ۴۲۸

 

سحرگاهان که مخمور شبانه

گرفتم باده با چنگ و چغانه

 

نهادم عقل را ره توشه از می

ز شهر هستیش کردم روانه

 

نگار می فروشم عشوه‌ای داد

که ایمن گشتم از مکر زمانه

 

ز ساقی کمان ابرو شنیدم

که ای تیر ملامت را نشانه

 

نبندی زان میان طرفی کمروار

اگر خود را ببینی در میانه

 

برو این دام بر مرغی دگر نه

که عنقا را بلند است آشیانه

 

که بندد طرف وصل از حسن شاهی

که با خود عشق بازد جاودانه

 

ندیم و مطرب و ساقی همه اوست

خیال آب و گل در ره بهانه

 

بده کشتی می تا خوش برانیم

از این دریای ناپیداکرانه

 

وجود ما معماییست حافظ

که تحقیقش فسون است و فسانه

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir