محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۷۶ نهج البلاغه: سختگیری نکردن در گرفتن مالیات

تاریخ: 13 اردیبهشت 1399
بازدید: 9

سختگیری نکردن در گرفتن مالیات

هرگز مردم را تحت فشار قرار مده:

از سخن بعضى از شارحان نهج البلاغه استفاده مى شود که والیانى که از طرف خلفا به منطقه فارس مى رفتند گاه اصرار داشتند که خراج را قبل از موعد یعنى قبل از به دست آمدن محصول کشاورزى و باغدارى از مردم بگیرند و علت آن این بود که توجه نداشتند که براى گرفتن خراج باید سال شمسى را در نظر گرفت زیرا فرا رسیدن زمان محصول، مطابق سال شمسى است نه سال قمرى. اما آن ها سال قمرى را معیار قرار مى دادند و مردم را در فشار شدید گرفتار مى ساختند به گونه اى که مردم مجبور بودند محصولات خود را به صورت پیش فروش به قیمت نازلى بفروشند و مال الخراج را بپردازند و همین، سبب نارضایى شدید مردم مى شد. به همین دلیل هنگامى که امام(علیه السلام) مى خواست زیاد بن ابیه را به جاى عبدالله بن عباس به فارس و مناطق اطراف آن بفرستد توصیه مفصلى به او فرمود و او را از مقدم داشتن خراج بر زمان به دست آمدن محصول نهى کرد و فرمود: «عدالت را پیشه کن و از خشونت و سختگیرى و ستمگرى بپرهیز زیرا سختگیرى سبب فرار مردم از منطقه مى شود و ظلم و ستم، مردم را به شورش مسلحانه دعوت مى کند»; (لِزِیَادِ ابْنِ أَبِیهِ وَ قَدِ اسْتَخْلَفَهُ لِعَبْدِ اللَّهِ بْنِ الْعَبَّاسِ عَلَى فَارِسَ وَ أَعْمَالِهَا فِى کَلام طَوِیل کَانَ بَیْنَهُمَا نَهَاهُ فِیهِ عَنْ تَقَدُّمِ الْخَرَاجِ: اسْتَعْمِلِ الْعَدْلَ، وَاحْذَرِ الْعَسْفَ وَ الْحَیْفَ، فَإِنَّ الْعَسْفَ یَعُودُ بِالْجَلاَءِ، وَالْحَیْفَ یَدْعُو إِلَى السَّیْفِ).
امام(علیه السلام) در این بخش از کلام خود نخست به زیاد دستور عدالت مى دهد سپس آثار شوم تخلف آن را بیان مى فرماید. نخست بر عدالت تأکید مى ورزد عدالتى که زمین و آسمان به سبب آن برپاست، عدالتى که مایه آرامش و آسایش و نظم امور است و آنگاه از خشونت و سختگیرى و ظلم و تعدى (در گرفتن خراج و یا غیر آن) که نقطه مقابل عدالت است نهى مى کند و مى فرماید: ترک عدالت سبب مى شود که مردم مزارع و باغ هاى خود را رها کنند و از آن منطقه به جاى دیگرى بروند و در نتیجه منطقه به ویرانه اى تبدیل گردد و سخت گیرى گاه سبب مى شود که بمانند و بر حاکم و والى بشورند و دست به اسلحه ببرند که آن هم سبب ویرانى کشور اسلام مى شود.
*****
نکته ها:
1. چرا امام(علیه السلام) زیاد را به این منصب گماشت؟
همان گونه که در ذیل نامه ۴۴ نیز گفته ایم زیاد در آغاز از یاران على(علیه السلام) بود و در جنگ هاى آن حضرت با معاویه شرکت کرد و حتى قبل از صلح امام حسن(علیه السلام) با معاویه با آن حضرت بود ولى چیزى نگذشت که معاویه او را فریب داد و به سوى خود برد و سرانجام به یکى از مدافعان سرسخت بنى امیه مبدل شد. بنابراین در زندگى او دو دوران مشخص وجود دارد: دوران اول، دوران سلامت فکر و ایمان به مقام ولایت على(علیه السلام) و افتخارِ در خدمت بنى هاشم و اهل بیت(علیهم السلام) بودن است. در همین دوران معاویه بارها براى او نامه نوشت یا پیکى فرستاد تا او را به سوى خود بَرَد ولى موفق نشد. دوران دوم: مدتى بعد از صلح امام حسن(علیه السلام) در حالى که او همچنان والى فارس بود و اجازه نمى داد آن منطقه در سیطره معاویه قرار گیرد، تا این که معاویه او را فریب داد و گفت: تو فرزند آن مرد چوپان نیستى، تو فرزند پدر من، ابوسفیانى بنابراین به تو زیاد بن ابى سفیان مى گویم و هرچه بخواهى نزد من براى تو وجود دارد. زیاد، گرفتار هواى نفس شد و فرزندى ابوسفیان و برادرى معاویه و رسیدن به قدرت هاى عظیم اجتماعى را بر اعتقاد باطنى خود به امیرمؤمنان على(علیه السلام) ترجیح داد و به معاویه پیوست و به صورت عنصرى خطرناک براى اهل بیت(علیهم السلام) درآمد و مى دانیم که فرزندش عبیدالله بن زیاد در ماجراى شهادت شهیدان کربلا چه نقش خطرناکى داشت. اگر مى بینیم امام(علیه السلام) در این جا او را جانشین ابن عباس در حکومت فارس و اطراف و نواحى آن مى کند مربوط به دوران نخست زندگى اوست. او مردى بسیار هوشیار و شجاع و سخنور و بى باک بود و در هر دو دوران زندگى اش از این استعداد خود بهره گرفت. دوران اول در خدمت على(علیه السلام) و دوران دوم در خدمت معاویه و در واقع در خدمت هواى نفس و شیطان.[۱]
2. چرا زیاد را زیاد بن ابیه مى گفتند؟
بعضى معتقدند که مجهول بودن پدرش سبب این تعبیر شد و بعضى مى گویند که چون پدرش برده و چوپانى بود که هیچ موقعیت اجتماعى اى نداشت مایل نبود او را به نام پدرش خطاب کنند. مادرش نیز کنیز حارث بن کلده، طبیب معروف عرب بود، که به نام او نیز هرگز افتخار نمى کرد. گرچه معاویه سرانجام اصرار داشت که او را فرزند نامشروع ابوسفیان بداند و برادر خویش بشمارد ولى همان گونه که در نامه ۴۴ گذشت امیر مؤمنان(علیه السلام) شدیدا این سخن را انکار مى کند و مى فرماید: «در زمان عمر بن خطاب، ابوسفیان سخنى بدون اندیشه و فکر یا بر اثر تحریک شیطان گفت (منظور این است که زیاد را فرزند نامشروع خود خواند ولى این سخن کاملاً بى پایه بود) سخنى که نه با آن، نَسَب ثابت مى شود و نه استحقاق میراث را همراه دارد»; (وَقَدْ کَانَ مِنْ أَبِى سُفْیَانَ فِى زَمَنِ عُمَرَ بْنِ الْخَطَّابِ فَلْتَهٌ مِنْ حَدِیثِ النَّفْسِ وَ نَزْغَهٌ مِنْ نَزَغَاتِ الشَّیْطَانِ لاَ یَثْبُتُ بِهَا نَسَبٌ وَلاَ یُسْتَحَقُّ بِهَا إِرْثٌ). و به این ترتیب او را فرزند مشروع پدرش دانست و از وسوسه هاى معاویه که او را برادر خود مى خواند برحذر داشت. هرچند همان گونه که گفتیم وسوسه ها بعد از دوران على(علیه السلام) و صلح امام حسن(علیه السلام) کار خود را کرد و زیاد را براى همیشه گمراه و بدبخت نمود و عجب این که خود او نیز طبق بعضى از روایات به این گمراهى اعتراف کرد و درباره گذشته خود تأسف خورد ولى چه سود؟ چنان در دام معاویه و هواى نفس بود که راهى براى بازگشت پیدا نمى کرد.[۲]
3. عدالت و سختگیرى و خشونت:
واژه عدالت از چیزهایى است که همه عاشق آن اند و نخستین شرط نظام جامعه اسلامى شمرده مى شود ولى کمتر کسى از حکمرانان و زمامداران تاریخ توانسته اند آن را اجرا کنند جز انبیا و اوصیا که همواره در خط عدالت اجتماعى گام برمى داشتند هرچند همیشه با موانعى روبرو بودند. با این که همه، آثار شوم ظلم و بى عدالتى را مى دانند ولى از آن جا که رسیدن به جاه و مقام و شهوات و ثروت ها از طریق عدالت کمتر میسر مى شود رو به ظلم و جور آورده و مطامع خود را گاهى با صراحت و گاهى حتى به نام عدالت پیگیرى مى کنند. نکته اى که امام(علیه السلام) درباره نتیجه ترک عدالت بیان کرده بسیار قابل توجه است. مى فرماید: عسف (سختگیرى و خشونت) سبب کوچ کردن مردم از منطقه و ویران شدن آبادى هاست و حیف (ظلم و بى عدالتى) سبب شورش مردم و قیام هاى مسلحانه است. گرچه این دو واژه قریب الافق هستند ولى تفاوت روشنى دارند که به آن اشاره شد. بعضى از ارباب لغت (مانند راغب در مفردات) که اصرار به ریشه یابى لغات دارند مى گویند: اصل حیف به معناى انحراف در حکم و تمایل به یکى از دو جانب افراط و تفریط است که مصداق ظلم و بى عدالتى است. و ابن منظور در لسان العرب در تفسیر واژه عسف چنین مى گوید: «والعَسْف فى الأَصل: أَن یأْخذَ المُسافرُ على غیرِ طریق ولا جادّه ولا عَلَم فنُقِل إلى الظُّلم والجَوْر; عسف در اصل این است که مسافر بدون در نظر گرفتن راه و جاده روشن و نشانه ها در مسیر خود اقدام به سفر کند (که مایه گمراهى و بدبختى او خواهد شد) سپس این واژه در معناى ظلم و جور استعمال شده است». بعضى نیز اشاره به یکى دیگر از مصادیق آن کرده اند و آن، تمایل به فرد یا گروهى و تبعیض در مورد آن هاست و آن نیز از مصادیق ظلم است.
تاریخ زندگى بشر در ادوار مختلف شاهد بسیار خوبى بر گفته امام(علیه السلام) است. بسیارى از انقلاب ها ازجمله انقلاب کمونیستى در شرق اروپا و شرق آسیا از ظلم حاکمان جور برخاست; هنگامى که توده هاى مردم کارد به استخوانشان رسید دست به اسلحه بردند و خروشیدند و حکومت را ریشه کن ساختند. در بسیارى از کشورها هنگامى که جور سلاطین و زمامداران از حد گذشت مردم زمین ها را رها کرده و به نقطه هاى امن کوچ کردند; کارى که نتیجه اش ویرانى آن منطقه بود. این سخن را با حدیثى از امام صادق(علیه السلام) پایان مى دهیم که بعد از توصیه هاى متعدد به رعایت اعتدال در دعوت مردم به سوى اسلام و عبادات مى فرماید: «أَمَا عَلِمْتَ أَنَّ إِمَارَهَ بَنِى أُمَیَّهَ کَانَتْ بِالسَّیْفِ وَالْعَسْفِ وَالْجَوْرِ وَأَنَّ إِمَامَتَنَا بِالرِّفْقِ وَالتَّأَلُّفِ وَالْوَقَارِ وَالتَّقِیَّهِ وَحُسْنِ الْخُلْطَهِ وَالْوَرَعِ وَالاْجْتِهَادِ فَرَغِّبُوا النَّاسَ فِى دِینِکُمْ وَفِیمَا أَنْتُمْ فِیهِ; آیا نمى دانى که حکومت بنى امیه با شمشیر و سختگیرى و ظلم و ستم بود و امامت ما با مدارا و تألیف قلوب و وقار و تقیه و خوش رفتارى و ورع و جهد و تلاش است. بنابراین مردم را به دین خود و آنچه به آن اعتقاد دارید از این طریق دعوت کنید»[۳]. [۴]
*****
پی نوشت:
[۱]. براى توضیح بیشتر به شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید و تنقیح المقام علامه مامقانى و شرح نهج البلاغه علامه تسترى ذیل خطبه ۴۴ مراجعه کنید.
[۲]. در این زمینه مرحوم علامه مجلسى روایت بسیار مشروحى در بحارالانوار نقل مى کند که بسیار عبرت انگیز است. (بحارالانوار، ج ۳۳، ص ۲۶۱)
[۳]. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۱۷۰، ح ۱۱.
[۴]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب مى گوید: این سخن را آمدى در غررالحکم در حرف الف با تفاوتى آورده و این تفاوت نشان مى دهد که از منبعى غیر از نهج البلاغه گرفته است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۲۰). اضافه مى کنیم که فتال نیشابورى (از علماى قرن پنجم هجرى) در کتاب روضه الواعظین این کلام حکیمانه را در ضمن کلام مشروح ترى از امیرمؤمنان على(علیه السلام) آورده و کاملا روشن است که آن را منبع دیگرى غیر از نهج البلاغه گرفته است.

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir