حکمت ۴۷۱ نهج البلاغه: نکوهش سکوت و سخن بیجا
نکوهش سکوت و سخن بیجا
حق گفتار صحیح:
امام(علیه السلام) در این گفتار نورانى موارد سکوت و سخن گفتن را به صورت جالب و موجزى بیان کرده، مى فرماید: «خاموش ماندن از گفتار حکمت آمیز خیرى ندارد همان گونه که سخن گفتن نابخردانه»; (لاَ خَیْرَ فِی الصَّمْتِ عَنِ الحُکمِ، کَمَا اَنَّه لا خَیْرَ فی القَوْلِ بِالجَهْلِ).
کاربران گرامی اپلیکیشن جامع نی نوازی آوردن این تفاسیر بسیار ارزشمند بوده و خواهشمندم شما هم آنها را مطالعه بفرمایید و برای دیگران از این حکمت ها سخن برانید .
همان گونه که در مصادر ذکر شد این کلام شریف یک بار دیگر در نهج البلاغه در حکمت ۱۸۲ بدون کمترین تغییرى آمده است و این نشان مى دهد که مرحوم سید رضى گاه بر اثر فاصله زمانى در گردآورى خطبه ها و نامه ها و کلمات قصار حکمت آمیز فراموش مى کرده که آن را قبلاً ذکر نموده لذا آن را بار دیگر در ضمن کلمات آن حضرت آورده است. به هر حال منظور امام(علیه السلام) از واژه «حکم» در این جا قضاوت و داورى در میان مردم نیست آنگونه که بعضى از شارحان تصور کرده اند زیرا امام(علیه السلام) آن را در نقطه مقابل جهل قرار داده و مى دانیم که نقطه مقابل جهل، علم و دانش و حکمت است. و اگر به موارد استعمال «حکم» در قرآن مجید و روایات مراجعه کنیم خواهیم دید که «حکم» گاهى به معناى فرمان نبوت و رسالت، گاه به معناى قضاوت، گاه به معنى عقل و خرد و گاه به معنى علم و دانش آمده است. و معنى اصلى «حکم» به گونه اى که ارباب لغت گفته اند همان منع کردن به منظور اصلاح است به همین دلیل به لگام حیوان «حَکَمَ» (بر وزن صدف) گفته مى شود. سپس این واژه به هرچیزى که بازدارنده است اطلاق شده، مانند علم و دانش و عقل و خرد و حتى قضاوت که جلوى اختلافات را مى گیرد.
در ذیل حکمت ۱۸۲ بیان کردیم که در مورد برترى سکوت و سخن گفتن در میان دانشمندان گفتوگوست: بعضى سکوت را ترجیح مى دهند زیرا خطرات و آفات زبان را بسیار مى دانند و در واقع نیز همین طور است چراکه گناهان کبیره فراوانى (حدود سى گناه کبیره) با زبان انجام مى شود. از سوى دیگر، بدون سخن، تعلیم و تربیت، امر به معروف و نهى از منکر، اجراى عدالت و فصل خصومت امکان پذیر نیست. ازاین رو امام(علیه السلام) بیان دیگرى مى فرماید که موارد برترى سکوت و برترى سخن گفتن را در آن مشخص کرده است; آن جا که گفتار حکیمانه مفید و سودمند، راهنما و هدایت کننده است باید سخن گفت و آن جا که گفتار از سر جهل است، غیبت است، تهمت، افترا، دروغ، سخن چینى، مطالب بیهوده و لغو است سکوت ترجیح دارد و البته گاه پیدا کردن مصادیق این دو کمى مشکل است، هواى نفس مى گوید: این گفتار حکیمانه است، بگو; ولیکن شرع و عقل مى گویند: سخنى است بیهوده یا فسادانگیز، مگو; و در این گونه موارد اگر انسان بر هواى نفس چیره نشود چه بسا سخنان ناپسند را خوب و پسندیده پندارد و به سراغ آن برود و این همان چیزى است که به عنوان تسویلات نفس و تزئینات شیطان معروف است.
به همین دلیل هنگامى که از امام سجاد(علیه السلام) سؤال کردند که سکوت بهتر است یا کلام؟ فرمود: «هرکدام آفتى دارد. اگر کلام، خالى از آفت باشد از سکوت بهتر است». و هنگامى که پرسیدند: به چه دلیل؟ امام(علیه السلام) دو دلیل جالب بیان کرد: نخست فرمود: «لاَِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ مَا بَعَثَ الاَْنْبِیَاءَ وَالاَْوْصِیَاءَ بِالسُّکُوتِ إِنَّمَا بَعَثَهُمْ بِالْکَلامِ; خداوند متعال انبیا و اولیا را به سکوت کردن مبعوث نکرد بلکه آن ها را به سخن گفتن مبعوث نمود». دیگر این که: «شما هنگامى که مى خواهید فضیلت سکوت را بیان کنید از کلام استفاده مى کنید ولى هرگز براى بیان فضیلت کلام از سکوت نمى توان استفاده کرد»; (إِنَّکَ تَصِفُ فَضْلَ السُّکُوتِ بِالْکَلامِ وَلَسْتَ تَصِفُ فَضْلَ الْکَلامِ بِالسُّکُوتِ).[۱]
کوتاه سخن این که چگونه ممکن است خداوند نعمت بیان را به عنوان یکى از بزرگ ترین نعمت هایش بعد از نعمت آفرینش انسان در قرآن بیان کند، (الرَّحْمَنُ * عَلَّمَ الْقُرْآنَ * خَلَقَ الاِْنسَانَ …) و با این حال او را دعوت به سکوت نماید؟ چرا از این نعمت بزرگ الهى که امتیاز انسان نسبت به تمام جانداران است براى گفتن ذکر خدا و تسبیح و تقدیس او، براى شکر نعمت هایش، براى تعلیم و تربیت خلق، براى امر به معروف و نهى از منکر، براى حمایت از مظلوم و مبارزه با ظالم استفاده نشود؟ و نیز چگونه ممکن است خداوند و اولیایش اجازه دهند که از این موهبت بى نظیر در راه دروغ و تهمت و سخنان رکیک و اعانت ظالم و ظلم به بى گناهان بهره گیرى شود؟ بنابراین همان گونه که امام(علیه السلام) در گفتار بسیار حکیمانه مورد بحث فرموده، نه سکوت از بیان حق، خوب است و نه سخن گفتن با جهل.[۲]
*****
پی نوشت:
[۱]. بحارالانوار، ج ۶۸، ص ۲۷۴.
[۲]. سند گفتار حکیمانه: با توجه به این گفتار حکیمانه عین چیزى است که در حکمت ۱۸۲ آمده و مرحوم خطیب در ذیل آن، مدارک آن را بیان کرده در این جا مى گوید: اضافه مى کنیم که زمخشرى نیز آن را در باب سکوت کتاب ربیع الابرار آورده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۱۸)


دیدگاهها