حکمت ۴۶۴ نهج البلاغه: نابودی حکومت بنی امیه

نابودی حکومت بنی امیه
پایان عمر بنى امیّه:
امام(علیه السلام) در این گفتار حساب شده خود پیش بینى روشنى درباره آینده بنى امیه کرده، مى فرماید: «بنى امیه تا زمان معینى مهلت دارند که به تاخت و تاز مشغول باشند و همین که بین آن ها اختلاف افتاد دشمنانِ ضعیفِ کفتارصفتشان آن ها را فریب مى دهند و بر آنان پیروز مى شوند»; (إِنَّ لِبَنِی أُمَیَّهَ مِرْوَداً یَجْرُونَ فِیهِ، وَ لَوْ قَدِ اخْتَلَفُوا فِیَما بَیْنَهُمْ ثُمَّ کَادَتْهُمُ الضِّبَاعُ لَغَلَبَتْهُمْ).
همان گونه که مرحوم سید رضى گفته: «مَرْوَد» (بر وزن مکتب)[۱] به معناى مهلت است و «یَجْرُونَ» به معناى حرکت به سوى مقصد مى باشد. «کَادَتْهُمُ» از ماده «کید» به معناى فریب دادن است و «الضِّبَاعُ» جمع «ضَبُع» به معناى کَفتار است.
امام(علیه السلام) پیش بینى روشنى درباره آینده تاریک بنى امیه کرده است و همان گونه که پیش بینى کرده بود رخ داد.
ابن ابى الحدید مى گوید: این یک خبر غیبى صریح است زیرا بنى امیه مادامى که در میانشان اختلاف نبود و جنگشان تنها با غیر خودشان بود مانند جنگ معاویه در صفین و جنگ یزید با اهل مدینه و ابن زبیر در مکه و جنگ مروان ضحاک و عبد الملک با ابن اشعث و ابن زبیر و جنگ یزید بن عبد الملک با بنى المهلب و جنگ هشام با زید بن على، در این ایام حکومت مستقرى داشتند اما هنگامى که ولید بن یزید به حکومت رسید و پسر عمویش یزید بن ولید به جنگ او برخاست و او را به قتل رسانید بنوامیه با هم اختلاف کردند و وعده الهى فرارسید و در این زمان بود که دعوت کنندگان به سوى بنى العباس در خراسان برخاستند و مروان بن محمّد از جزیره آمد و طالب خلافت بود. ابراهیم بن ولید را از خلافت خلع کرد و گروهى از بنى امیه را به قتل رسانید و حکومتشان سست شد و دولت هاشمى روى کار آمد و نمو کرد و حکومت بنى امیه به کلى زایل شد و زوال نهایى آن به دست ابومسلم خراسانى بود (و عجب این که) او در ابتداى کار فردى بسیار ضعیف، فقیر و مسکین بود و این شاهد خوبى براى گفتار امام(علیه السلام) است که لشکر او را تشبیه به کفتار کرده است.[۲]
این احتمال نیز وجود دارد که تشبیه ابومسلم و یارانش به کفتار نه به دلیل ضعف و ناتوانى آن ها بود; آن ها مردانى شجاع و نیرومند بودند ولى همچون کفتار تدبیر کافى نداشتند و لذا به آسانى بنى عباس قدرت را از دست آن ها گرفتند در حالى که پایه گذار قدرت آن ها بودند ولى بنى عباسِ شیطان صفت و فرصت طلب حکومت را ربودند و ابومسلم را به آسانى کشتند.
در واقع زوال حکومت بنى امیه به دلیل قدرت زیاد لشکر ابومسلم نبود بلکه بخش مهمى از آن به سبب همان اختلافات و جنگ درونى آن ها بود که امام(علیه السلام) در کلام مورد بحث به آن اشاره فرموده است.
مرحوم شهید مطهرى در کتاب خدمات متقابل اسلام و ایران در این زمینه چنین مى گوید: برخى تاریخ نویسان ایرانى اخیراً کوشش دارند که همه موفقیت هاى قیام سیاه جامگان را مرهون شخصیت ابومسلم معرفى کنند. شک نیست که ابومسلم سردار لایقى بوده است، ولى آن چیزى که زمینه را فراهم کرد چیز دیگر بود. گویند که ابومسلم در مجلس منصور آنگاه که مورد عتاب قرار گرفت، از خدمات خویش در راه استقرار خلافت عباسى سخن راند و کوشش کرد با یادآورى خدمات خود منصور را رام کند. منصور پاسخ داد که اگر حتى کنیزى را براى این امر دعوت مى کرد موفق مى شد، و اگر تو به نیروى خودت مى خواستى قیام کنى از عهده یک نفر هم برنمى آمدى.
هر چند در بیان منصور اندکى مبالغه است، اما حقیقت است و به همین دلیل منصور توانست ابومسلم را در اوج عزت و قدرتش بکُشد و آب هم از آب تکان نخورد.[۳]
بنابراین، مفهوم تشبیه امام(علیه السلام) ممکن است این باشد که به قدرى بنى امیه بر اثر اختلاف درونى ضعیف مى شوند که حتى فرد ضعیفى نیز مى تواند آن ها را از پاى درآورد تا چه رسد به سردار نیرومندى همچون ابومسلم.
البته در مورد قساوت و خون ریزى ابومسلم مطالب زیادى در تواریخ آمده که آن هم در جاى خود قابل قبول است.
به هر حال مرحوم سید رضى در ذیل کلام امام(علیه السلام) چند جمله دارد که با ذکر آن این بحث را پایان مى دهیم. او مى گوید: «مَرود» در این جا مَفعل (بر وزن مکتب) است که از ماده «إرواد» گرفته شده و به معناى مهلت دادن و اظهار کردن است و این تعبیر از فصیح ترین و جالب ترین تعبیرات است گویا امام(علیه السلام) مهلتى را که آن ها براى حکومت دارند تشبیه به میدان مسابقه کرده که مسابقه دهندگان با نظم و ترتیب در یک مسیر به سوى هدفى پیش مى روند اما هنگامى که به آن هدف رسیدند نظم آن ها به هم مى خورد»; (قال الرضیُّ: والمِروَدُ هنا مِفعَلٌ من الإروادِ وهو الإمهالُ والإظهارُ وهذا من أفصحِ الکلام وأغرَبِهِ فکأنَّه(علیه السلام) شِبّه المُهله التى هم فیها بالمِضمارِ الذى یجرون فیه إلى الغایهِ فإذا بلغوا مُنقطَعها انتقَض نِظامُهم بعدَها)[۴]. [۵]
*****
پی نوشت:
[۱]. در نسخه صبحى صالح «مِود» با کسره میم (بر وزن منبر) ذکر شده در حالى که ارباب لغت این واژه را به معناى میله اى که در سرمه دان مى گذارند ذکر کرده اند که هیچ تناسبى با محل بحث ما ندارد. بنابراین، صحیح همان «مَرود» (بر وزن مکتب) به معناى مهلت است.
[۲]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۱۸۲ .
[۳]. مجموعه آثار شهید مطهرى، ج ۱۴، ص ۳۵۸ .
[۴]. در جلد سوم از همین کتاب، ذیل خطبه ۸۷ بحث مفصلى در مورد ناکامى بنى امیه در حکومت و زوال حکومت آن ها مطرح کرده ایم.
[۵]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در این جا منبع دیگرى براى این گفتار حکیمانه ذکر نکرده ولى صدر آن در نهایه ابن اثیر و همچنین در لسان العرب آمده است. ذکر آن در این دو کتاب لغت معروف، دلیل بر شهرت آن است. در مصنف ابن ابى شیبه (ج ۸، ص ۶۱۲) نیز این کلام بدون ذکرى از بنى امیه آمده است. همچنین در کنزالعمال متقى هندى (ج ۵، ص ۷۹۹).

دیدگاهها