حکمت ۴۶۱ نهج البلاغه: غیبت، تلاش افراد ضعیف

غیبت، تلاش افراد ضعیف
غیبت نشانه ناتوانى است:
امام(علیه السلام) در این گفتار کوتاه و پرمعنا به یکى از عیوب مهم غیبت اشاره کرده مى فرماید: «غیبت کردن، آخرین تلاش شخص ناتوان است»; (الْغِیبَهُ جُهْدُ الْعَاجِزِ).
اشاره به این که تنها فرومایگان و افراد پست و ناتوان به سراغ غیبت مى روند چراکه اگر انسان در خود، توانایى و استعداد پیشرفت ببیند به جاى این که با غیبت مقام کسى را خدشه دار کند خودش مى کوشد و به آن مقام و برتر از آن مى رسد ولى چون عاجز و ناتوان و فرومایه است سعى مى کند به وسیله غیبت آبروى دیگرى را در انظار عموم بریزد. ازاین رو امام(علیه السلام) مى فرماید: غیبت، آخرین تلاش افراد ناتوان است.
در میان گناهان کبیره کمتر گناهى است که همانند غیبت، نشانه پستى و ضعف و زبونى و ناجوانمردى باشد. به تعبیر دیگر، آن ها که پشت سر مردم به مذمت و عیب جویى مى پردازند و آبرو و حیثیت افراد را با افشاى عیوب پنهانى، که غالب مردم به یکى از این عیوب گرفتارند، مى برند، و آتش حسد و کینه خود را به این وسیله فرو مى نشانند، افرادى ناتوان و فاقد شخصیت اند که حتى در مبارزه بى دلیل وظالمانه خود شهامت ندارند و تمام قدرتشان این است که از پشت خنجر بزنند.
*****
نکته:
غیبت و آثار شوم آن:
در تعریف غیبت، در میان ارباب لغت و همچنین در کتب فقهیه و کلمات علماى اخلاق، تفسیرهاى گوناگونى دیده مى شود که در واقع همه آن ها به یک چیز برمى گردد. مرحوم شیخ انصارى از بعضى از بزرگان علما نقل کرده است که اخبار معصومین(علیهم السلام) و اجماع فقها دلالت بر این دارد: حقیقت غیبت این است که از دیگرى در غیاب او چیزى بگوید که اگر بشنود ناراحت شود.[۱]
گاه گفته مى شود که غیبت، افشاى عیوب و گناهان پنهانى افراد در غیاب آن ها نزد کسانى است که از آن آگاهى ندارند و این که بعضى از عوام مى گویند: آنچه گفتیم، صفت اوست غیبت نیست; اشتباه روشنى است. زیرا غیبت همان بیان صفت زشت پنهانى در غیاب افراد است و اگر صفت آن ها نباشد مصداق تهمت و بهتان مى باشد و نیز آنچه بعضى از عوام مى گویند: حاضریم همین مطلب را نزد خود شخص بگوییم; این هم اشتباه دیگرى است که خیال مى کنند اگر چیزى واقعیت داشته باشد غیبت نیست.
به هر حال، شدیدترین تعبیر درباره غیبت در قرآن مجید آمده و درباره هیچ گناهى چنین تعبیرى دیده نمى شود و آن این که غیبت کننده همچون کسى است که گوشت برادر مرده خود را بخورد: (أَیُحِبُّ أَحَدُکُمْ أَنْ یَأْکُلَ لَحْمَ أَخِیهِ مَیْتاً فَکَرِهْتُمُوهُ).[۲]
اشاره به این که آبروى انسان مانند گوشت تن اوست و غیبت کننده گویى گوشت تن برادر مسلمانش را مى خورد و غایب و بى دفاع بودن او به منزله مردن اوست.
در روایات اسلامى نیز شدیدترین تعبیر درباره غیبت دیده مى شود و از میان روایات فراوانى که درباره غیبت در منابع مختلف آمده همین دو روایت که در ذیل مى آوریم کافى است:
در حدیث قدسى آمده است که خداوند به موسى بن عمران(علیه السلام) خطاب کرد و فرمود: «مَنْ مَاتَ تَائِباً مِنَ الْغِیْبَهِ فَهُوَ آخِرُ مَنْ یَدْخُلُ الْجَنَّهَ وَمَنْ مَاتَ مُصِرّاً عَلَیْهَا فَهُوَ أَوّلَ مَنْ یَدْخُلُ النّارَ; کسى که بمیرد در حالى که از غیبت توبه کرده باشد، آخرین کسى است که وارد بهشت مى شود، و کسى که بمیرد و از غیبت توبه نکرده و بر آن اصرار ورزیده باشد، نخستین کسى است که وارد دوزخ مى شود».[۳]
و در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «وَالْغِیبَهُ تَأْکُلُ الْحَسَنَاتِ کَمَا تَأْکُلُ النَّارُ الْحَطَب; غیبت، حسنات را مى خورد همان گونه که آتش هیزم را مى خورد و نابود مى کند».[۴]
مشکل مهم غیبت چند چیز است:
نخست این که انگیزه هاى بسیار متنوعى دارد ازقبیل خودخواهى و حسد و کینه توزى و جاه طلبى و ریاکارى و انتقام جویى و سخریه و استهزاء و مانند آن.
در ذیل روایت قبل چنین آمده است: «وَأَصْلُ الْغِیبَهِ تَتَنَوَّعُ بِعَشَرَهِ أَنْوَاع شِفَاءِ غَیْظ وَمَسَاعَدَهِ قَوْم وَ تُهَمَه وَ تَصْدِیقِ خَبَر بِلا کَشْفِهِ وَ سُوءِ ظَنّ وَ حَسَد وَ سُخْرِیَّه وَتَعَجُّب وَ تَبَرُّم وَ تَزَیُّن; اصل غیبت از ده چیز ریشه مى گیرد: فرو نشاندن خشم، کمک کردن (نامشروع) به گروهى، متهم ساختن افراد، تصدیق کردن خبرى بدون اطلاع، داشتن سوء ظن، حسد، استهزاء و سخریه، اظهار تعجب، ناراحتى و خودستایى».
مشکل دیگر غیبت این است که به قدرى رواج یافته که قبح آن در نظرها از بین رفته است و گاه نُقل بسیارى از مجالس مى شود و حتى افراد ظاهراً باتقوا آلوده آن مى شوند و همین امر، خطر آن را بیشتر مى کند.
مشکل دیگر این که کسى که به غیبت گوش فرا مى دهد در گناه غیبت کننده شریک است و اى بسا یک نفر غیبت کند و ده ها نفر در مجلس باشند و سخن او را بشنوند و اعتراض به او نکنند و همه در این گناه شریک شوند.
مشکل چهارم این که غیبت از گناهانى است که جنبه حق الناس دارد و چنان نیست که تنها با آب توبه بتوان آن را شست بلکه باید از غیبت شونده حلیت طلبید و واى به حال کسى که غیبت افرادى را کرده و آن افراد از دنیا رفته اند که حلیت طلبیدن غیر ممکن شده است. در این گونه موارد دستور داده شده که براى آن افراد تا مى تواند استغفار کند و کار خیر انجام دهد شاید از او راضى شوند.
مشکل دیگر این که غیبت آثار اجتماعى شومى دارد و تنها یک رذیله اخلاقى شخصى نیست. غیبت سبب مى شود حس اعتماد در جامعه ضعیف گردد و همکارى افراد با یکدیگر کم شود. افراد جامعه به یکدیگر بدبین گردند و پیوندهاى اخوت و محبت و دوستى و همکارى سست شود.
حق الناس یا حق الله؟
در این که آیا غیبت یک حق الهى است یا مردمى در میان فقها گفتوگوست آن ها که آن را حق الله مى دانند به روایاتى استدلال مى کنند که مى گوید: براى رهایى از عواقب غیبت استغفار براى صاحبش کافى است. ازجمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «سُئِلَ النَّبِیُّ(صلى الله علیه وآله) مَا کَفَّارَهُ الاِغْتِیَابِ؟ قَالَ: تَسْتَغْفِرُ اللَّهَ لِمَنِ اغْتَبْتَهُ کُلَّمَا ذَکَرْتَهُ; از پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله) سؤال کردند: کفاره غیبت چیست؟ فرمود: کفاره اش این است که هر زمان به یاد غیبت شونده افتادى براى او استغفار کنى».[۵]
آن ها که آن را حق الناس مى دانند به روایاتى استدلال مى کنند که مى گوید: تا غیبت شونده راضى نشود خداوند غیبت کننده را نمى آمرزد. ازجمله در حدیثى از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که فرمود: «إنّ صاحِبَ الغَیبَهِ لا یُغفَرُ لَهُ حتّى یَغفِرَ لَه صاحِبُه; غیبت کننده بخشوده نخواهد شد تا غیبت شونده او را عفو کند».[۶]
ولى با توجه به این که قرآن مجید غیبت را تشبیه به خوردن گوشت برادر بعد از مرگ او کرده و مى دانیم که هر جنایتى بر میت حق الناس است و دیه دارد بنابراین، تشبیه مذکور، حق الناس بودن غیبت را تأیید مى کند.
به علاوه، هم در روایات آمده و هم عقل حاکم است که آبروى انسان مانند مال و جان اوست و هرگاه کسى صدمه اى بر مال و جان کسى وارد کند، تا جبران نکند یا حلیت نطلبد در امان نخواهد بود. همین طور است درباره آبروى او، که گاه ارزش آن از مال و جان هم بیشتر است.
البته اگر غیبت به گوش غیبت شونده نرسد و شخص غیبت کننده آن را نزد اشخاصى که در حضور آنان غیبت کرده، جبران نماید مثلاً بگوید: اشتباه کردم، معلوم نیست او داراى چنین صفاتى باشد و به علاوه اگر هم چنین باشد اى بسا ما از او بدتریم; خلاصه آبروى از دست رفته او را جبران نماید، درست مثل کسى که خسارتى در غیاب کسى به مال او زده و در همان جا آن را جبران مى کند; در چنین صورتى نیازى به طلبیدن حلیت نیست.
دعاى معروف روز دوشنبه امام سجاد(علیه السلام) نیز به خوبى نشان مى دهد که غیبت حق الناس است.
البته جاى تردید نیست که اگر حلیت طلبیدن سبب فتنه و فساد یا اذیت و آزار بیشترى شود باید از آن صرف نظر کرد و به دعا و استغفار و کار خیر قناعت نمود و شاید همان گونه که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار گفته، ممکن است به این وسیله جمع میان اخبار شود یعنى اخبارى که مى گوید: باید حلیت طلبید، مربوط به جایى است که منشأ فتنه و فساد و اهانتى نشود و اخبارى که مى گوید: استغفار کافى است، ناظر به جایى است که منشأ چنین امورى گردد.[۷]
البته در هر حال غیبت کننده باید در پیشگاه خدا از گناه خود توبه و استغفار کند.
این نکته نیز حائز اهمیت است که اگر غیبت به غیبت شونده برسد گناه مضاعفى خواهد بود یک گناه این که آبروى او را در میان جمعى برده و گناه دیگر این که او را آزار داده و غمگین ساخته است.
البته سزاوار است هنگامى که غیبت کننده براى عذرخواهى، توأم با تواضع و ندامت نزد غیبت شونده مى آید، او هم محبت کند و از خطاى او درگذرد تا مسأله به طور کامل پایان یابد.[۸]
*****
پی نوشت:
[۱]. مکاسب محرمه، شیخ انصارى، بحث غیبت.
[۲]. حجرات، آیه ۱۲ .
[۳]. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۷۵ .
[۴]. همان، ص ۲۵۷، ح ۴۸ .
[۵]. کافى، ج ۲، ص ۳۵۷، ح ۴.
[۶]. المحجه البیضاء، ج ۵، ص ۲۵۱.
[۷]. بحارالانوار، ج ۷۲، ص ۲۴۲.
[۸]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در مصادر منبع دیگرى براى این گفتار حکیمانه نقل نمى کند جز این که مى گوید: در مجمع الامثال میدانى چنین آمده است: «للعبد جهد العاجز». سپس مى افزاید: به یقین «للعبد» غلط و «لغیبه» به جاى آن صحیح است. (به خصوص این که واژه للعبد در این جمله هیچ مفهوم صحیحى ندارد). (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۱۴). اضافه مى کنیم: زمخشرى آن را در ربیع الابرار (ج ۲، ص ۳۳۲) ضمن جمله هاى حکیمانه دیگرى از امام(علیه السلام) نقل کرده و نیز ابن طلحه شافعى آن را در مطالب السؤول (ص ۲۰۳) آورده است.

دیدگاهها