حکمت ۴۵۸ نهج البلاغه: از نشانههاى ایمان واقعی

از نشانههاى ایمان واقعی
حقیقت ایمان:
امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه حقیقت ایمان را در ضمن سه چیز که از مظاهر ایمان به خدا هستند بیان کرده است: نخست مى فرماید: «ایمان آن است که راست گویى را در آن جا که به زیان توست بر دروغ گویى در آن جا که به سود توست مقدم دارى»; (الإِیمَانُ أَنْ تُؤْثِرَ الصِّدْقَ حَیْثُ یَضُرُّکَ، عَلَى الْکَذِبِ حَیْثُ یَنْفَعُکَ).
بسیار مى شود که انسان اگر در بیان حقیقتى، راستى را برگزیند زیان هایى دامن او را مى گیرد. مثل این که سؤال کنند: تو چیزى به فلان شخص که از دنیا رفته است بدهکارى؟ و او حقیقتش را بگوید که آرى فلان مبلغ را بدهکارم. این اعتراف گرچه ظاهراً به زیان گوینده است و دروغ گفتن به سود اوست ولى قطعاً این صدق و راستى از نشانه هاى ایمان به خدا و روز قیامت مى باشد. یا این که تصادفى موجب خسارت شده و شخص مى داند مقصر بوده است اگر تقصیر خود را بپوشاند و دروغ بگوید نفع مادى مى برد ولى اگر حق را آشکار سازد گرفتار زیان مى شود ولى این زیان در حقیقت منفعت است و از نشانه هاى ایمان مى باشد.
قرآن مجید نیز دروغ گفتن را نشانه بى ایمانى شمرده آن جا که مى فرماید: «(إِنَّما یفْتَرِى الْکَذِبَ الَّذینَ لا یؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللَّهِ وَأُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ); تنها کسانى دروغ مى بندند که به آیات خدا ایمان ندارند; (آرى،) دروغ گویان واقعى آن ها هستند!».[۱]
نیز در حدیثى از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) مى خوانیم که کسى از آن حضرت پرسید: آیا شخص باایمان ممکن است (لغزش پیدا کند و) آلوده زنا شود؟ فرمود: امکان دارد. عرض کرد: ممکن است آلوده سرقت گردد؟ فرمود: گاه ممکن است چنین شود. عرض کرد: ممکن است دروغ بگوید؟ فرمود: نه. (مگر نمى دانى؟) خداوند متعال مى فرماید: (إِنَّما یفْتَرِى الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ).[۲]
در واقع راست گویى گاه همچون داروى تلخ شفابخش است و دروغ همچون غذاى مطبوع زیان بار. انسان عاقل آن داروى شفابخش را رها نمى کند و به سراغ آن غذاى زیانبار نمى رود.
البته شکى نیست که در مواردى، امر، دایر بین اهم و مهم است یعنى راست گویى سبب به خطر افتادن جان یا منافع مهم مسلمانى مى شود. مثل این که یک ناصبى متعصب و مسلح از انسان سؤال کند: آیا تابع مکتب اهل بیت(علیهم السلام) هستى؟ که اگر راستش را بگوید سلاح به روى او مى کِشد. به یقین این گونه موارد از کلام امام(علیه السلام) مستثنى است همان گونه که در باب تقیّه به آن اشاره شد.
یا این که براى اصلاح ذات البین اگر مجبور به دروغ شویم مجاز است زیرا اصلاح ذات البین مهم تر از راست گویى است. البته تفاوتى نمى کند که نفع و زیان، مربوط به خود انسان باشد یا مربوط به انسان دیگرى. اگر مصلحت اهمى ایجاب کند از قاعده کلى مورد بحث که امام(علیه السلام) به آن اشاره فرمود مستثنى است.
به هر حال اصل اساسى این است که انسان همیشه صدق و راستى را پیشه کند هر چند به زیان او تمام شود ولى این قاعده موارد استثنایى هم دارد و آن در جایى است که مصلحت مهم تر از مصلحت صدق به خطر مى افتد. مرحوم علامه مجلسى در جلد دوم بحارالانوار، صفحه ۱۲۲ ذیل همین روایت به عنوان شرح و بیان مى فرماید: ممکن است منظور امام(علیه السلام) از ضرر، در این گفتار حکیمانه ضررى باشد که تقیه در آن روا نیست.
آنگاه امام(علیه السلام) به سراغ دومین نشانه ایمان مى رود و مى فرماید: «این که گفتارت بیش از عملت نباشد»; (وَ أَلاَّ یَکُونَ فِی حَدِیثِکَ فَضْلٌ عَنْ عَمَلِکَ).
بسیارند کسانى که سخن از نیکى ها و خوبى ها و صفات برجسته انسانى، بسیار مى گویند اما عملشان هماهنگ با آن نیست و این نشانه ضعف ایمان آن هاست. مؤمنان حقیقى آنچه را مى گویند انجام مى دهند و اى بسا اعمالشان فراتر از گفتارشان است.
به تعبیر دیگر اگر انسان به چیزى که مى گوید اعتقاد راسخ داشته باشد حتماً عمل او با آن هماهنگ خواهد بود و اگر نبود، نشانه عدم اعتقاد راسخ به آن گفتار است.
قرآن مجید مى فرماید: (یَا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لِمَ تَقُولُونَ مَا لاَ تَفْعَلُونَ * کَبُرَ مَقْتاً عِنْدَ اللهِ أَنْ تَقُولُوا مَا لاَ تَفْعَلُونَ).[۳]
در بعضى از نسخه هاى نهج البلاغه به جاى «عَمَلِک»، «عِلمِک» آمده است که در این صورت مفهوم کلام امام(علیه السلام) چنین مى شود: نباید انسان بیش از آنچه مى داند سخن بگوید. همان گونه که قرآن مجید مى فرماید: (وَ لا تَقْفُ ما لَیسَ لَکَ بِهِ عِلْم).[۴]
در آیات و روایات اسلامى نکوهش شدیدى از «قول به غیر علم» شده چراکه این کار سرچشمه اختلافات و مشکلات فراوان و گمراهى افراد و نزاع ها مى شود.
بنابراین هرکدام از این دو نسخه واقعیت داشته باشد مفهوم صحیحى دارد هر چند بعضى از شارحان نهج البلاغه نسخه «عَمَلِک» را نادرست پنداشته اند.
آنگاه نشانه سوم و آخر را بیان مى کند و آن این که «به هنگام سخن گفتن درباره دیگران تقواى الهى را پیشه کنى»; (وَ أَنْ تَتَّقِی اللّهَ فِی حَدِیثِ غَیْرِکَ).
اشاره به این که غیبت نکنید، تهمت نزنید، حق کسى را با سخنانتان باطل نسازید، عیب بر مسلمانى ننهید و او را با سخن نیش دار نیازارید. خلاصه، تقواى الهى را در نظر داشته باشید و تمام این جهات را رعایت کنید.
در تفسیر کلام مذکور دو احتمال دیگر نیز داده شده است: نخست این که هنگامى که مى خواهى سخنى از دیگرى نقل کنى رعایت تقواى الهى کن و سخن او را بى کم و کاست و بدون اضافه نقل کن.
دیگر این که در برخورد با سخنان دیگران تقوا پیشه کن و فوراً گفتار آن ها را نفى نکن; درست بیندیش، اگر گفتار صحیحى است بپذیر و جدال و مِراء نکن و از روى حسادت به نفى سخنان صحیح دیگران اقدام مکن.
ولى معناى نخست مناسب تر به نظر مى رسد هر چند جمع میان هر سه معنا نیز امکان پذیر است.[۵]
*****
پی نوشت:
[۱]. نحل، آیه ۱۰۵.
[۲]. بحارالانوار، ج ۱۹، ص ۲۶۳، ح ۴۷.
[۳]. صف، آیات ۲ و ۳.
[۴]. اسراء، آیه ۳۶.
[۵]. سند گفتار حکیمانه: از کسانى که این گفتار حکیمانه را در کتاب خود آورده اند ابن شمس الخلافه (متوفاى ۶۲۲) در کتاب الآداب (الآداب النافعه بالالفاظ المختاره الجامعه) است که آن را با تفاوت مختصرى ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۱۴)

دیدگاهها