محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۴۶ نهج البلاغه: اهمیت ادای حقوق مردم

تاریخ: 13 اردیبهشت 1399
بازدید: 14

اهمیت ادای حقوق مردم

 

بهترین مصرف مال:

امام(علیه السلام) در این گفتار نورانى که در میان او و پدر فرزدق، غالب بن صعصعه، رد و بدل شد چنین فرمود: «شتران فراوانت چه شدند؟ غالب عرض کرد: اى امیرمؤمنان! حقوق واجب (اداى زکات)، آن ها را پراکنده ساخت (و چیز چندانى براى من باقى نمانده است).

امام(علیه السلام) فرمود: این بهترین راه مصرف آن ها بود»; (وقال(علیه السلام) لغالب بن صعصعه أبی الفرزدق، فی کلام دار بینهما: مَا فَعَلَتْ إِبِلُکَ الْکَثِیرَهُ؟ قَالَ: دَغْذَغَتْهَا الْحُقُوقُ یَا أَمِیرَ الْمُؤْمِنِینَ. فقال(علیه السلام): ذلِکَ أَحْمَدُ سُبُلِهَا).

در بسیارى از کتب و ازجمله تاریخ مدینه دمشق (نوشته ابن عساکر، متوفاى ۵۷۱) این ماجرا به صورت گسترده ترى نقل شده است.

او مى نویسد: فرزدق (شاعر معروف) در طفولیت همراه پدرش خدمت امیرمؤمنان على بن ابى طالب(علیه السلام) رسید. فرزدق مى گوید: هنگامى که با پدرم خدمت امام(علیه السلام) رسیدیم در برابر او شمشیرهایى بود که آن ها را آزمایش مى کرد. رو به پدرم کرد و فرمود: تو کیستى؟ پدرم گفت: غالب بن صعصعه. فرمود: تو همان کسى هستى که شتران فراوان داشتى؟ عرض کرد: آرى.

فرمود: با آن ها چه کردى؟ عرض کرد: مشکلات و حقوق (زکات)، آن ها را پراکنده ساخت. فرمود: این بهترین راه مصرف آن ها بود. سپس فرمود: این کودک که با توست کیست؟ عرض کرد: فرزندم همام (فرزدق) است. او در این سن و سال شعر مى گوید. فرمود: قرآن به او تعلیم کن که قرآن براى او بهتر است.[۱]

ابن ابى الحدید اضافه اى بر این سخن دارد و آن این است که فرزدق مى گوید: پیوسته سفارش على(علیه السلام) در ذهن من بود تا زمانى که خود را مقید کردم و سوگند یاد کردم که تا قرآن را حفظ نکنم دست برندارم.[۲]

در بسیارى از نسخ نهج البلاغه و کتب دیگرى که این جمله در آن ها نقل شده است به جاى «دغذغه»، «ذعذعه» آمده که ازنظر معنا تناسب بیشترى دارد زیرا «دغدغه» به معناى تحریک کردن و قلقلک دادن است که در این جا تناسبى ندارد در حالى که «ذعذعه» به معناى پراکنده کردن و متفرق ساختن است که مناسب محل کلام مى باشد و به نظر مى رسد نسخه صبحى صالح در این جا نادرست باشد.

*****
نکته ها

۱. اهمیت زکات:
مى دانیم که زکات به آن نُه چیزى که تعلق مى گیرد هر سال تکرار مى شود تا زمانى که مورد زکات از حد نصاب بیفتد. به خلاف خمس که هر مالى را یک بار خمس مى دهند. مثلاً کسى که داراى یکصد رأس گاو یا گوسفند است باید زکات مال خود را که در حدود دو و نیم درصد است (با رعایت نصاب هاى مختلفى که در آن است) بپردازد و سال بعد هم اگر همان گاو یا گوسفندان را داشته باشد مجدداً زکات به آن تعلق مى گیرد تا زمانى که از حد نصاب پایین بیاید. (آخرین حد نصاب در گاو ۳۰ رأس و در گوسفند ۴۰ رأس و در شتر ۵ نفر است). شاید منظور غالب بن صعصعه این بوده که من پیوسته زکات شترانم را پرداختم و چیزى بر آن نیفزودم تا از آخرین نصاب گذشت. امام(علیه السلام) مى فرماید: چه مصرفى بهتر از این که آن ها را ذخیره یوم المعاد خود ساخته اى و به نیازمندان کمک کرده اى و سلامت و عافیت را براى خود خریدارى نموده اى.
این احتمال نیز وجود دارد که منظور از حقوق در جمله «ذَعذَعَتْهَا الْحُقُوقُ» تنها زکات نباشد بلکه حقوق واجب یا مستحب دیگر را نیز شامل شود ازجمله استفاده کردن از آن در راه جهاد و کارهاى خیر دیگر، همان گونه که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار در توضیح همین عبارت فرموده است.[۳]
قرآن مجید نیز مى فرماید: «(مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِنْدَاللهِ بَاق); آنچه نزد شماست سرانجام از بین مى رود ولى آنچه نزد خدا ذخیره شده باقى و برقرار است».[۴]
ولى بعضى از افراد ناآگاه یا ضعیف الایمان چنین مى پندارند که اگر چیزى از اموال خود را در راه خدا هزینه کنند از اموال آن ها کاسته شده و گرفتار نوعى غرامت شده اند. همان گونه که قرآن مجید درباره اینگونه اشخاص مى فرماید: «(وَمِنَ الاَْعْرَابِ مَنْ یَتَّخِذُ مَا یُنفِقُ مَغْرَماً وَیَتَرَبَّصُ بِکُمُ الدَّوَائِرَ عَلَیْهِمْ دَائِرَهُ السَّوْءِ وَاللهُ سَمِیعٌ عَلِیمٌ); گروهى از (این) اعراب بادیه نشین، چیزى را که (در راه خدا) انفاق مى کنند، غرامت محسوب مى دارند; و انتظار حوادث دردناکى براى شما مى کشند; حوادث دردناک براى خود آنهاست; و خداوند شنوا و داناست!».[۵]
این سخن را با حدیثى از امام على بن موسى الرضا(علیه السلام) پایان مى دهیم: «إِنَّ صَاحِبَ النِّعْمَهِ عَلَى خَطَر إِنَّهُ یجِبُ عَلَیهِ حُقُوقُ اللَّهِ فِیهَا وَ اللَّهِ إِنَّهُ لَتَکُونُ عَلَى النِّعَمُ مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ فَمَا أَزَالُ مِنْهَا عَلَى وَجَل وَ حَرَّکَ یدَهُ حَتَّى أَخْرُجَ مِنَ الْحُقُوقِ الَّتِى تَجِبُ لِلَّهِ عَلَى فِیهَا فَقُلْتُ جُعِلْتُ فِدَاکَ أَنْتَ فِى قَدْرِکَ تَخَافُ هَذَا قَالَ نَعَمْ فَأَحْمَدُ رَبِّى عَلَى مَا مَنَّ بِهِ عَلَى; کسانى که صاحب نعمتى هستند در خطرند تا حقوق واجب آن را بپردازند. به خدا سوگند هنگامى که نعمت هایى از سوى خداوند متعال به من مى رسد من ترسانم ـ در این جا امام(علیه السلام) دست خود را به نشانه وحشت و اضطراب تکان داد ـ تا زمانى که حقوقى را که براى خداوند در آن بر من واجب است بپردازم. راوى عرض مى کند: فدایت شوم شما هم با آن مقام و منزلتى که دارید باز بیمناکید؟ فرمود: آرى من خدا را براى نعمت هایى که به من بخشیده است حمد و ستایش مى کنم».[۶]

۲. صعصعه و غالب و فرزدق کیستند؟

فرزدق همان شاعر معروفى است که نام اصلى اش همام و لقبش فرزدق بود و اشعار او درباره امام زین العابدین(علیه السلام) در برابر هشام بن عبدالملک در کنار خانه خدا او را مشهور ساخته است که در آن اشعار بسیار بلند و زیبا و پرمعنایش مقام امام(علیه السلام) را به بهترین وجه در مقابل دشمنش بیان کرد و از عواقب آن نیز نترسید.

و در جریان کربلا هنگامى که خبر از آن حادثه خونین شد جمله تکان دهنده اى بیان کرد. گفت: اگر عرب به دلیل شهادت فرزند بهترین فرد عرب خشم گیرد و یکپارچه بر ضد آن قاتلان قیام کند سبب دوام عزت و کرامت آن ها خواهد شد و اگر کوتاهى کند و حرکتى انجام ندهد براى همیشه از سوى خداوند به ذلت گرفتار خواهد شد. و این بیت را دراین باره گفت:

وانتم لا تثار لابنِ خَیرِکم *** فالقُوا السّلاحَ و اغزِلوا بالمَغازِل

اگر براى خونخواهى فرزند بهترین فردتان قیام نمى کنید سلاح ها را کنار بگذارید و همانند پیرزنان مشغول پشم ریسى شوید.
فرزدق از همان کودکى شعر مى گفت. مردى غیور و بسیار شجاع و باشخصیت بود. در کتاب الاعلام زرکلى آمده است که اگر اشعار فرزدق نبود یک سوم لغت عرب و نیمى از اخبار تاریخى آن ها از میان مى رفت. او در سال ۱۱۰ هجرى چشم از جهان فرو بست.[۷]

اما غالب، پدر فرزدق طبق گفته زرکلى در الاعلام، مردى بسیار باسخاوت و از قبیله بنى تمیم بود به قدرى در سخاوت مشهور بود که حتى بعد از مردنش افرادى که گرفتار فقر مى شدند به قبر او پناه مى بردند که در یکى از این حادثه ها فرزدق زنى را دید که به قبر پدرش، غالب، پناه آورده است، سؤال کرد: مشکلت چیست؟ او مشکل خود را فقر بیان کرد و فرزدق مشکل او را به نحو کامل حل نمود. غالب در حدود سال چهل قمرى چشم از جهان فرو بست.

پدر غالب نیز که جد فرزدق بوده و صعصعه بن ناجیه نام داشت مرد بسیار سخاوتمندى بود که سخاوت خود را براى فرزندانش نیز به یادگار گذاشت.

در حالات او نوشته اند که این انسان آزاده شریف در عصر جاهلیت با بسیارى از عادات زشت آن ها مبارزه مى کرد تا آن جا که سیصد و شصت دختر را که پدرانشان مى خواستند آن ها را زنده به گور کنند از پدرانشان خرید و از مرگ نجات داد. حتى در یک مورد براى نجات نوزاد دخترى که پدرش تصمیم بر قتل او گرفته بود مرکب سوارى خود را به اضافه دو شتر به پدر آن دختر داد. هنگامى که این خبر به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) رسید فرمود: کار بسیار بزرگى انجام دادى و پاداش تو نزد خدا محفوظ است و حتى فرمود: همین پاداش براى تو بس که خداوند به سبب آن، نعمت اسلام را بر تو ارزانى داشت. وفات او را بعد از سال ۹ هجرى نوشته اند[۸]. [۹]
*****
پی نوشت:

[۱]. تاریخ مدینه دمشق، ج ۷۴، ص ۵۰.
[۲]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۹۵.
[۳]. بحارالانوار، ج ۳۴، ص ۳۲۲.
[۴]. نحل، آیه ۹۶.
[۵]. توبه، آیه ۹۸.
[۶]. کافى، ج ۳، ص ۵۰۳، ح ۱۹.
[۷]. الاعلام زرکلى، مدخل همّام بن غالب .
[۸]. براى توضیح بیشتر به شرح نهج البلاغه مرحوم شوشترى، ج ۱۳، ص ۲۲۶ و الاعلام زرکلى مراجعه شود.
[۹]. سند گفتار حکیمانه: در مصادر علاوه بر اشاره به روایت مشروحى که از ابن ابى الحدید نقل کرده و این کلام حکیمانه بخشى از آن است مى گوید: از تعبیرات این روایت استفاده مى شود که این کلام در میان راویان روایات مشهور بوده است. و نیز از ابن اثیر در کتاب نهایه بخشى از آن را نقل مى کند. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۰۷). اضافه مى کنیم که این ماجرا و این گفتار حکیمانه در کتاب هاى زیاد دیگرى نقل شده است ازجمله ابن عساکر آن را در کتاب تاریخ دمشق (ج ۷۴، ص ۵۰) آورده همچنین در ربیع الابرار زمخشرى (ج ۲، ص ۲۵۶) و در التذکره الحمدونیه (ج ۲، ص ۲۶۴) آمده است.

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir