محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۳۲ نهج البلاغه: ویژگیهاى اولیاء الله

تاریخ: 13 اردیبهشت 1399
بازدید: 14

ویژگیهاى اولیاء الله

 

دوازده صفت اولیاءالله:

امام(علیه السلام) در این گفتار بسیار پرمعنا و حکیمانه، دوستان خاص خدا را با اوصاف دوازده گانه اى معرفى مى کند. نخست مى فرماید: «اولیاءالله کسانى هستند که به باطن دنیا مى نگرند آنگاه که مردم (دنیاپرست) به ظاهر آن نگاه مى کنند»; (إِنَّ أَوْلِیَاءَ اللّهِ هُمُ الَّذِینَ نَظَرُوا إِلَى بَاطِنِ الدُّنْیَا إِذَا نَظَرَ النَّاسُ إِلَى ظَاهِرِهَا).

همان گونه که قرآن مجید در سوره روم آیه ۷ مى فرماید: «(یَعْلَمُونَ ظَاهِراً مِّنَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَهُمْ عَنِ الاْخِرَهِ هُمْ غَافِلُونَ); آن ها فقط ظاهرى از زندگى دنیا را مى دانند و از آخرت (و پایان کار) غافل اند!».

آرى ظاهر دنیا آن ها را چنان به خود مشغول مى سازد که گمان مى کنند هدف نهایى و کمال مطلق در رسیدن به آن است ولى اولیاءالله مى دانند دنیا سرایى است ناپایدار، مزرعه اى است براى آخرت و منزلگاهى است بر سر راه که باید از آن زاد و توشه براى سفر طولانى آخرت برگیرند.

در دومین صفت مى فرماید: «آن ها به آینده دنیا (سراى آخرت) مشغول اند در حالى که دنیاپرستان به امروز و حاضر آن سرگرم اند»; (وَاشْتَغَلُوا بِآجِلِهَا إِذَا اشْتَغَلَ النَّاسُ بِعَاجِلِهَا). اولیاء الله دنیا را گذرگاهى در مسیر آخرت مى بینند در حالى که دنیاپرستان گمان مى کنند سراى همیشگى آن هاست و هرکدام مطابق تفکر خود عمل مى کنند.

قرآن مجید در سوره کهف، آیه ۲۸ به پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) دستور مى دهد: «(وَاصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَاهِ وَالْعَشِىِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلاَ تَعْدُ عَیْنَاکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَهَ الْحَیَاهِ الدُّنْیَا وَلاَ تُطِعْ مَنْ أَغْفَلْنَا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنَا وَاتَّبَعَ هَوَاهُ وَکَانَ أَمْرُهُ فُرُطاً); با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند، و تنها رضاى او را مى طلبند! و هرگز به سبب زیورهاى دنیا، چشمان خود را از آن ها برمگیر! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن! همان ها که از هواى نفس پیروى کردند، و کارهایشان افراطى است».

در سومین وصف مى فرماید: «آن ها امورى را که خوف دارند سرانجام قاتلشان باشد از میان مى برند»; (فَأَمَاتُوا مِنْهَا مَا خَشُوا أَنْ یُمِیتَهُمْ).
اولیاءالله از چه امورى مى ترسند که مایه مرگشان شود؟ (منظور مرگ دل هاست). پاسخ روشن است: آن ها از هوى و هوس هاى سرکش، و حرص و طمع، و از وسوسه ها و نقشه هاى پیچیده شیطان و شیطان صفتان بیمناک اند، مبادا بر آنان چیره شود و قلب آن ها را بمیراند. قرآن مجید دنیاپرستانى را که هوى و هوس ها بر آن ها غلبه کرده مردگانى مى شمرد که حتى صداى پیامبر(صلى الله علیه وآله) به گوش آنها نمى رسد: «(إِنَّکَ لاَ تُسْمِعُ الْمَوْتَى وَلاَ تُسْمِعُ الصُّمَّ الدُّعَاءَ إِذَا وَلَّوْا مُدْبِرِینَ); مسلّماً تو نمى توانى سخنت را به گوش مردگان برسانى، و نمى توانى کران را هنگامى که روى برمى گردانند و پشت مى کنند فراخوانى!».[۱]

در چهارمین وصف مى فرماید: «آنچه را که مى دانند سرانجام آن ها را ترک مى گوید، رها مى سازند»; (وَتَرَکُوا مِنْهَا مَا عَلِمُوا أَنَّهُ سَیَتْرُکُهُمْ).
آرى آن ها مى دانند مقام ها و زینت ها و ثروت ها سرانجام، آن ها را ترک مى کند و تنها با کفنى ساده به سوى دیار آخرت رهسپار مى شوند پس چه بهتر که دل به این امور عاریتى نبندند، در نتیجه پیش از آن که این امور آن ها را ترک کند، آن ها این امور را به فراموشى مى سپارند.
تعبیر به «منها» که از «من» تبعیضیه در آن استفاده شده اشاره به این است که امورى در دنیا وجود دارد که هرگز انسان را ترک نمى گوید و در همه موارد با اوست همان گونه که قرآن مى فرماید: «(مَا عِنْدَکُمْ یَنفَدُ وَمَا عِنْدَ اللهِ بَاق); آنچه نزد شما ذخیره شده نابود مى شود و آنچه در نزد خداست باقى مى ماند».[۲]
نیز قبلا (در خطبه ۲۰۳) خواندیم که امام(علیه السلام) مى فرماید: «أَخْرِجُوا مِنَ الدُّنْیا قُلُوبَکُمْ مِنْ قَبْلِ أَنْ تَخْرُجَ مِنْهَا أَبْدَانُکُم; دل هاى خود را از دنیا خارج کنید پیش از آن که بدن هاى شما خارج شود».

آنگاه در پنجمین وصف مى فرماید: «آنچه را دیگران از دنیا بسیار مى بینند اولیاء الله کم مى شمرند و رسیدن به آن را از دست دادن آن محسوب مى کنند»; (وَرَأَوُا اسْتِکْثَارَ غَیْرِهِمْ مِنْهَا اسْتِقْلاَلاً، وَ دَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً).

این یک واقعیت است که دنیاپرستان هنگامى که به مال یا ثروت زیاد یا مقام مهمى مى رسند در نظرشان بسیار زیاد است در حالى که دوستان خدا آن را متاع بى ارزشى مى دانند، تا آن جا که امیرمؤمنان على(علیه السلام) تمام دنیا و آنچه در زیر افلاک واقع شده را کمتر از برگ درختى مى داند که در دهان ملخى جویده شده است و سپس مى افزاید: على را با نعمت هایى که به زودى فانى مى شود چه کار؟: «إِنَّ دُنْیاکُمْ عِنْدِى لاََهْوَنُ مِنْ وَرَقَه فِى فَمِ جَرَادَه تَقْضَمُهَا مَا لِعَلِى وَ لِنَعِیم یفْنَى وَ لَذَّه لاَ تَبْقَى».[۳]
جمله «وَ دَرَکَهُمْ لَهَا فَوْتاً» اشاره به این است که اولیاءالله رسیدن به زرق و برق و اموال و مقامات دنیوى را نه تنها براى خود افتخارى نمى دانند بلکه آن را سبب از دست دادن توفیقات بیشتر و مهمترى محسوب مى دارند; درست به عکس دنیاپرستان که آن را افتخار مى شمرند هرچند توفیقات بیشترى را براى رسیدن به معنویات از دست بدهند.

و در ششمین و هفتمین وصف مى فرماید: «با آنچه دنیاپرستان با آن در صلح اند دشمن اند و با آنچه دنیاپرستان با آن دشمن اند در صلح اند»; (أَعْدَاءُ مَا سَالَمَ النَّاسُ، وَ سَلْمُ مَا عَادَى النَّاسُ!).
روشن است که دنیاپرستان با شهوات دنیا ولذات نامشروع آن وافتخار ومباهات به فزونى مال و ثروت پیوند دوستى بسته اند چیزى که اولیاءالله با آن مخالف اند و از سویى دیگر، دنیاپرستان، با تقوا و پرهیزکارى و زهد و ایثار و فداکارى دشمن اند همان چیزهایى که اولیاءالله با آن پیمان صلح و دوستى بسته اند.
اولیاءالله طرفدار حق اند و دنیاپرستان مخالف آن، چون اجراى حق منافع کثیف آن ها را بر باد مى دهد و به عکس، اولیاءالله دشمن ظلم و ستم هستند چیزى که دنیاپرستان پیوسته از آن طرفدارى مى کنند زیرا اهداف شوم آن ها را تحقق مى بخشد.

در هشتمین و نهمین توصیف آن ها مى فرماید: «کتاب خدا (قرآن مجید) به وسیله آن ها فهمیده مى شود و آن ها نیز به وسیله قرآن حقایق را درک مى کنند»; (بِهِمْ عُلِمَ الْکِتَابُ وَبِهِ عَلِمُوا).

آرى از یک سو حق جویان و حق طلبان به سراغ آن ها مى روند و حقایق قرآن را از آن ها دریافت مى دارند و از سویى دیگر خود آن ها نیز به سراغ قرآن مى روند و حقایق را از آن درمى یابند و به تعبیر دیگر سرچشمه فهم مردم از قرآن، آن ها هستند و سرچشمه علوم آن ها قرآن است.

قرآن مجید در سوره عنکبوت آیه ۴۹ مى فرماید: «(بَلْ هُوَ آیاتٌ بَیناتٌ فى صُدُورِ الَّذینَ أُوتُوا الْعِلْمَ); ولى این آیات روشنى است که در سینه دانشوران جاى دارد».
و در جاى دیگر مى فرماید: (فَاسْأَلُوا أَهْلَ الذِّکْرِ إِنْ کُنْتُمْ لاَ تَعْلَمُونَ).[۴]

جمعى از مفسران نهج البلاغه جمله «وبه علموا» را چنین تفسیر کرده اند که مقام و منزلت آن ها در نزد مردم به وسیله قرآن دانسته مى شود; آیاتى همچون آیات مباهله و تطهیر و ولایت و امثال آن بیانگر مقامات آن هاست. البته این تفسیر در صورتى صحیح است که «عَلموا» به صورت فعل مجهول (عُلموا) خوانده شود ولى هرگاه ـ آن گونه که در نسخه هاى مختلف آمده است ـ به صورت فعل معلوم (عَلموا) خوانده شود تفسیر آن همان است که در بالا گفتیم.
سپس در

دهمین و یازدهمین وصف اولیاء الله مى افزاید: «قرآن به وسیله آن ها برپاست همان گونه که آن ها به وسیله قرآن برپا هستند»; (وَ بِهِمْ قَامَ الْکِتَابُ وَ بِهِ قَامُوا).

دلیل قیام قرآن به وسیله آن ها روشن است زیرا تبلیغ قرآن و تبیین مفاهیم آن براى عموم مردم و اجراى دستورات آن، به وسیله آن ها صورت مى گیرد.
اما قیام آن ها به وسیله قرآن به سبب آن است که قرآن سرچشمه اصلى تمام علوم و دانش هاى آن هاست.
آرى آن ها همچون چشمه هایى هستند که از منابع زیرزمین مدد مى گیرند و سپس به سوى باغ ها و گلزارها و کشتزارها سرازیر مى شوند.
این دو وصف در واقع تأییدى است بر دو وصف سابق، با این تفاوت که در دو وصف سابق، سخن از علم و آگاهى آن ها و علم و آگاهى مردم به وسیله آن ها بود و در این جا سخن از عمل به دستورات و اجراى اوامر و نواهى الهى است.

در جمله «به قاموا» این احتمال نیز وجود دارد که برجستگى آن ها در میان مردم و موقعیت آنان در افکار عمومى به سبب قرآن مجید است که آن ها را ستوده و منزلت آن ها را روشن ساخته است.
در واقع مضمون این دو جمله همان است که به صورت دیگر در حدیث ثقلین آمده است آن جا که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) فرمود: «إِنِّى تَارِکٌ فِیکُمُ الثَّقَلَینِ مَا إِنْ تَمَسَّکْتُمْ بِهِمَا لَنْ تَضِلُّوا کِتَابَ اللَّهِ وَ عِتْرَتِى أَهْلَ بَیتِى وَ إِنَّهُمَا لَنْ یفْتَرِقَا حَتَّى یرِدَا عَلَى الْحَوْضَ».[۵]

سپس امام(علیه السلام) در دوازدهمین و آخرین وصف اولیاءالله مى فرماید: «بالاتر از آنچه به آن امید دارند و دل بسته اند امیدوارکننده اى نمى بینند و برتر از آنچه از آن مى ترسند مایه ترس سراغ ندارند»; (لاَ یَرَوْنَ مَرْجُوّاً فَوْقَ مَا یَرْجُونَ، وَ لاَ مَخُوفاً فَوْقَ مَا یَخَافُونَ).
آرى آن ها به لطف عمیم و بى پایان خداوند امیدوارند که بالاتر از آن چیزى نیست و از خشم و سخط او مى ترسند که مخوف تر از آن چیزى نمى باشد و در حقیقت، خوف و رجاء، وجود آن ها را پر کرده و به همین دلیل نه دلبستگى به غیر او دارند، نه غیر او را در سرنوشت خود مؤثر مى دانند و نه از غیر او بیمناک اند و همین امر مایه صبر و استقامت و ثبات آن ها در تمام حوادث زندگى است.

در حکمت ۸۲ نیز تعبیرى شبیه همین تعبیر آمده بود آن جا که فرمود: شما را به پنج چیز سفارش مى کنم که براى به دست آوردن آن هرقدر تلاش و کوشش کنید به جاست. سپس فرمود: «لاَ یرْجُوَنَّ أَحَدٌ مِنْکُمْ إِلاَّ رَبَّهُ وَ لاَ یخَافَنَّ إِلاَّ ذَنْبَه; هیچ کس از شما امیدش جز به پروردگارش نباشد و از هیچ چیز جز گناهش نهراسد».

*****
نکته:
اولیاء الله در این کلام امام(علیه السلام) چه کسانى هستند؟
بسیارى از شارحان نهج البلاغه که پیرو مکتب اهل بیت(علیهم السلام) هستند تصریح کرده اند که این اوصاف مربوط به ائمه معصومین(علیهم السلام) است، آن ها بودند که
این صفات دوازده گانه را در سرحد اعلا داشتند، آن ها بودند که مفسران حقیقى قرآن و برپا دارنده احکام آن محسوب مى شدند و قرآن نیز فضایل آن ها را بیان کرده است.[۶]
ابن ابى الحدید به این جا که مى رسد مى گوید: مطابق عقیده شیعه این صفات قابل تطبیق بر امامان معصوم آن هاست ولى ما آن را ناظر به جمعى از علماى عارفین مى دانیم.[۷]
این احتمال نیز وجود دارد که صورت کامل و جامع این صفات در امامان معصوم(علیهم السلام) یافت مى شود و کلام مزبور در درجه اوّل ناظر به آن هاست ولى مرتبه و مرحله اى از آن نیز در بزرگان علما وجود دارد که علاوه بر صفاتى مانند توجه به آخرت و کم ارزش دانستن دنیا و زهد در زندگى مادى، داراى بخش مهمى از علوم قرآن و تفسیر هستند و در میان مردم آن ها را گسترش مى دهند و مردم نیز به اعتبار تأکیدهایى که قرآن درباره رجوع به علما و دانشمندان دارد به آن ها رجوع کرده و مى کنند.
مرحوم علاّمه مجلسى در بحارالانوار نیز همین احتمال را پذیرفته، آن جا که مى گوید: «وهذهِ مِن أوصافِ أئمّتِنا المُقَدَّسِینَ صلواتُ اللهِ علیهِم أجمَعین ویُحتَمل أن تَشمَل الحَفَظهَ لأخبارِهم المُقتَبسِین من أنوارِهم»[۸]. [۹]
*****
پی نوشت:
[۱]. نمل، آیه ۸۰ .
[۲]. نحل، آیه ۹۶.
[۳]. نهج البلاغه، خطبه ۲۲۴.
[۴]. نحل، آیه ۴۳.
[۵]. براى اطلاع از مدارک این حدیث معتبر به جلد نهم پیام قرآن تحت عنوان «حدیث ثقلین» مراجعه شود در آن جا بیست و دو مدرک از صحاح معروف اهل سنت و سنن و غیر آن ها ذکر شده است.
[۶]. به شرح نهج البلاغه ابن میثم و مرحوم مغنیه و علامه شوشترى و مرحوم کمره اى رجوع شود.
[۷]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۷۷.
[۸]. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۳۲۰.
[۹]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در مصادر مى گوید: این گفتار حکیمانه را ابو نعیم اصفهانى (از علماى اهل سنت) در کتاب حلیه الاولیاء از حضرت مسیح(علیه السلام) نقل کرده و اگر این نسبت صحیح باشد مفهومش این است که ابو نعیم آن را به عربى ترجمه نموده زیرا زبان عیسى(علیه السلام) عربى نبود. سپس اضافه مى کند که مرحوم مفید (قبل از سید رضى) آن را در کتاب مجالس از امیرمؤمنان على(علیه السلام) نقل کرده است. (مصادر نهج البلاغه)

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir