محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۳ نهج البلاغه: وصف یاری شایسته

تاریخ: 15 خرداد 1399
بازدید: 12

وصف یاری شایسته

 

هنگامى که از خبّاب من الارت یاد مى کرد چنین فرمود:
خداوند خبّاب بن الارتّ را رحمت کند. به رغبت اسلام آورد و در عین اطاعت، مهاجرت کرد و به آنچه روزیش داده بودند، قناعت نمود و از خدا راضى بود و مجاهد زیست.

 

مجاهدى وارسته:

امام(علیه السلام) در این گفتار پرمایه خود تعریف و تمجیدى از یکى از مجاهدان اسلام و مسلمانان راستین به نام «خبّاب بن الارتّ» دارد، اوصافى که مى تواند براى همه الگو باشد و از آن پند و اندرز گیرند. آن حضرت(علیه السلام) به هنگام ذکر نام «خبّاب بن الارت» چنین فرمود:

«خدا رحمت کند خباب بن الارت را او از روى رغبت اسلام آورد و براى اطاعت خداوند هجرت کرد، به زندگى ساده قناعت نمود، از خدا خشنود و در تمام دوران عمرش مجاهد بود»

; (وَقَالَ(علیه السلام): فِی ذِکْرِ خَبَّابِ بْنِ الاَْرَتِّ: یَرْحَمُ اللَّهُ خَبَّابَ بْنَ الاَْرَتِّ، فَلَقَدْ أَسْلَمَ رَاغِباً، وَهَاجَرَ طَائِعاً، وَ قَنِعَ بِالْکَفَافِ، وَرَضِىَ عَنِ اللَّهِ، وَعَاشَ مُجَاهِداً).

امام(علیه السلام) در اینجا پنج وصف مهم براى خبّاب به دنبال طلب رحمت الهى، براى او ذکر مى کند: نخست اسلام وى از روى عشق و علاقه و رغبت است نه از روى ترس و نه از روى طمع و نه به سبب تقلید کورکورانه

آرى او اسلام را به خوبى شناخت و به آن عشق ورزید و مسلمان شد و بهترین دلیل براى عشق و علاقه او به اسلام این بود که بارها مشرکان او را شکنجه کردند که دست از اسلام بر دارد، شکنجه ها را تحمل کرد و دست از دامان پیامبر نکشید.

وصف دوم اینکه او جزء مهاجران بود و مهاجرتش براى اطاعت خدا صورت گرفت. شاید هجرت بعضى از مکه به مدینه براى ترس از مشرکان یا طمع در آینده اسلام بود;

ولى این مرد مجاهد تنها به موجب اطاعت خداوند هجرت کرد و مى دانیم هجرت مهاجران فصل جدیدى در تاریخ اسلام گشود، زیرا آنها با انصار مدینه دست به دست هم داده لشکر نیرومندى براى اسلام فراهم شد که در سایه آن توانست در مبارزات خود با دشمنان پیروز گردد و حکومت اسلامى به کمک آنها تحقق یابد.

جالب این که در حالات خبّاب نوشته اند که او در میدان بدر و تمام غزواتى که بعد از آن صورت گرفت از پیغمبر(صلى الله علیه وآله) جدا نشد

سوم اینکه او مرد قانعى بود و زندگى ساده و زاهدانه اى داشت و مى دانیم افراد قانع افرادى عزیز و سربلندند و در برابر ثروتمندان از خدا بى خبر هرگز سر تعظیم فرود نمى آورند. در حقیقت او در این کار از پیغمبر گرامى اسلام الگو مى گرفت.

در چهارمین جمله خشنودى او را از تقدیرات الهى بیان مى کند با این که او دوران هاى سخت و طوفانى اسلام را از نزدیک مشاهده کرد و زجر بسیار کشید و تحمل شدائد نمود; اما با این حال همیشه از خدا راضى بود; راضى از مقدرات الهى و به پاداش هاى نیک. قرآن مجید درباره گروهى از مؤمنان راستین مى فرماید: «(رَضِىَ اللّهُ عَنْهُمْ وَ رَضُوا عَنْه); هم خدا از آنها راضى بود و هم آنها از خدا» (۱) و درباره صاحبان نفس مطمئنه مى فرماید: «(راضِیَهً مَرْضِیَّهً); هم آنها از خدا خشنود بودند و هم خدا از آنها خشنود».(۲)

در پنجمین و آخرین توصیف مى فرماید: او در تمام عمر مجاهد بود; در مکه جهادى آمیخته با شکنجه داشت. مشرکان آتش افروختند، او را به پشت بر آتش خواباندند به گونه اى که قسمت زیادى از پشت او سوخت; ولى هرگز از اسلام باز نگشت. در دوران مدینه که دوران جهادهاى سخت و سنگین اسلامى بود در تمام میدان هاى نبرد حضور داشت و مى جنگید و در دوران حکومت امیر مؤمنان على(علیه السلام) گفته اند در جنگ صفین و نهروان حضور داشت، هرچند بعضى از مورخان معتقدند او در اواخر عمرش بیمار بود و نتوانست در صفین شرکت کند و پیش از جنگ نهروان از دنیا چشم پوشید.

صفات بالا نشان مى دهد چه کسانى مى توانند محبوب اولیاء الله باشند و چه صفاتى انسان را به خدا و معصومان(علیهم السلام) نزدیک مى کند

*****
نکته:
خباب بن ارتّ که بود؟

«خباب بن ارت» که کنیه او ابو عبدالله یا ابو محمد یا ابو یحیى بود از سابقین در اسلام و بزرگان صحابه.

او از طایفه بنى تمیم بود.

در زمان جاهلیت او را اسیر کردند و به مکه آورند و فروختند و سپس آزاد شد. در عصر جاهلیت کار او آهنگرى و ساختن شمشیر بود.

بعضى مى گویند:

ششمین نفرى است که اسلام را پذیرفت و بعضى معتقدند پس از چند نفرى به افتخار اسلام درآمد و همان گونه که قبلاً اشاره کردیم او شکنجه هاى سختى از مشرکان مکه دید.

در بعضى از تواریخ آمده است که خلیفه دوم در ایام خلافتش از او سؤال کرد:

مشرکان مکه با تو چه کردند؟ پشت خودش را نشان داد و گفت: نگاه کن.

هنگامى که خلیفه آثار آتشى را که بر پشت او افروخته بودند مشاهده کرد که پس از سال ها باقى بود گفت: تا امروز پشت کسى را این چنین ندیده بودم و همان گونه که در بالا اشاره شد، او در جنگ بدر و تمام غزوات اسلامى بعد از آن شرکت داشت.

در اواخر عمرش به کوفه رفت و در سال ۳۷ و بعضى گفته اند ۳۹ هجرى چشم از جهان بربست.

بعضى گفته اند در جنگ صفین و نهروان در لشکر على(علیه السلام) بود در حالى که از بعضى از روایات استفاده مى شود هنگامى که امیر مؤمنان از صفین بازگشت قبرى را در بیرون دروازه کوفه دید. از صاحب آن پرسید عرض کردند:

قبر خباب است. او فرزندى داشت، که در زمان پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) متولد شده و حضرت نام «عبداللّه» را بر او نهاد.

به این ترتیب او هم جزء صحابه محسوب مى شد.

او مردى پارسا و از شیعیان مخلص على(علیه السلام) بود که خوارج وى و همسرش را به طرز بسیار بى رحمانه اى کشتند;

او را ذبح و شکم همسرش را که باردار بود پاره کردند.

امیر مؤمنان هنگامى که جنایات خوارج را برمى شمرد، شهادت عبدالله را مطرح فرمود و آنها را مسئول خون او دانست(۳). (۴)

*****
پی نوشت:
(۱). مائده، آیه ۱۱۹.
(۲). فجر، آیه ۲۸.
(۳). استیعاب و أسد الغابه در شرح حال «خباب بن الارت» و شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۸، ص ۱۷۱.
(۴). سند گفتار حکیمانه: طبق بعضى از روایات، امام(علیه السلام) این جمله حکمت آمیز و جمله ۴۴ را یک جا بیان فرمود و آن زمانى بود که از صفین باز مى گشت. هنگامى که به دروازه کوفه رسید هفت قبر در طرف راست دروازه مشاهده فرمود و گفت: این قبرها چیست؟ عرض کردند: اى امیر مؤمنان بعد از آنى که شما به سوى میدان صفین حرکت کردید «خباب بن ارتّ» (که از یاران قدیمى پیغمبر اکرم بود از دنیا رفت و وصیت کرده بود که او را در بیرون دروازه کوفه دفن کنند در حالى که در آن زمان مردم، مردگان خود را در اطراف خانه خویش دفن مى کردند (بعضى دیگر نیز که چنین دیدند مردگان خود را در کنار قبر خباب دفن کردند) آن گاه امام(علیه السلام) جمله بالا را بیان فرمود و سپس رو به سوى قبرهاى آنان کرد و جمله معروف: «السلام علیکم یا اهل الدیار…» را بیان فرمود. به هر حال این گفتار حکیمانه را پیش از سیّد رضى، نصر بن مزاحم در کتاب صفین و طبرى در تاریخ معروف خود و جاحظ در البیان و التبیین و ابو نعیم در حلیه الاولیاء و گروه دیگر نقل کرده اند (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۴۰ با تلخیص).

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir