محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۲۶ نهج البلاغه: مغرور نشدن به ثروت و سلامتی

تاریخ: 14 اردیبهشت 1399
بازدید: 14

مغرور نشدن به ثروت و سلامتی

 

بى اعتبارى این دو نعمت:

امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به نکته اى درباره ناپایدارى نعمت هاى دنیا اشاره کرده و مخصوصاً دو نعمت بزرگ سلامتى و بى نیازى را مورد توجه قرار داده، مى فرماید: «سزاوار نیست انسان به دو چیز اطمینان پیدا کند: سلامتى و ثروت. چراکه در همان حال که انسانى را تندرست مى بینى ناگهان بیمار مى شود و در همان حال که او را ثروتمند مى بینى ناگهان فقیر و مستمند مى گردد»; (لاَ یَنْبَغِی لِلْعَبْدِ أَنْ یَثِقَ بِخَصْلَتَیْنِ: الْعَافِیَهِ، وَالْغِنَى. بَیْنَا تَرَاهُ مُعَافىً، إِذْ سَقِمَ; وَ بَیْنَا تَرَاهُ غَنِیّاً، إِذِ افْتَقَرَ).

آنچه را امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه بیان فرموده همه یا غالب ما در طول عمر خود نمونه هاى متعددى از آن را دیده ایم; افرادى سالم، قوى پیکر و قهرمان را مشاهده کرده ایم که ناگهان به ما اطلاع دادند بیمار شده و در بستر بیمارى افتاده و قادر به حرکت نیست. آرى! انسان بسیار آسیب پذیر است، یک میکروب بسیار کوچک و از آن کوچکتر یک ویروس که با چشم مسلّح نیز به زحمت دیده مى شود ممکن است انسانى را از پاى درآورد.

بیمارى بسیار خطرناک سرطان، از طغیان یک سلول در بدن شروع مى شود که رشد و نمو پى درپى مى کند و تبدیل به غده اى سرطانى مى شود و انسان قدرتمندى را از پاى درمى آورد. یک رگ کوچک از رگ هایى که قلب را تغذیه مى کند به وسیله ذره کوچک خون لخته شده اى بسته مى شود و ممکن است منجر به ایست قلبى گردد. رگ هاى بسیار ظریفى که از لابه لاى مغز مى گذرند و آن را تغذیه مى کنند اگر براثر فشار خون یا عامل دیگرى پاره شوند و خون، بخشى از مغز را فراگیرد ممکن است قسمت مهمى از بدن را فلج کند یا انسان را به دیار باقى بفرستد. با این حال چگونه انسان مغرور مى شود و چنین مى پندارد که سلامتى او دائماً باقى و برقرار است و هر کارى از دستش برمى آید باید انجام دهد و به هرکس مى خواهد ظلم و ستم روا دارد؟ اموال و ثروت هاى کلان انسان نیز وضع بهترى از این ندارد; یک آتش سوزى مهیب، یک زلزله، یک خشکسالى، یک تلاطم در امور اقتصادى جهان، یک جنگ محلى یا جهانى ممکن است آن ها را بر باد دهد، شب بخوابد در حالى که ثروتمندترین مردم جامعه خویش است، فردا به صورت فقیرترین افراد درآید و

به گفته شاعر:

بر مال و جمال خویشتن غره مشو *** کان را به شبى برند و این را به تبى

آیا با این حال سزاوار است که انسان به اموال خویش مغرور گردد؟ شاعر عرب مى گوید:

وَبَینَما المَرءُ فِى الأحیاءِ مُغتَبِطٌ *** إذ صارَ فى اللّحدِ تَسفیهُ الأعاصِیر

در همان حال که انسان در میان زندگان مورد غبطه این و آن است ناگهان چشم از دنیا فرو مى بندد و به قبر سپرده مى شود و بادها بر قبر او مى وزند.

و شاعر دیگرى مى گوید:
لا یَغُرّنَّکَ عِشاءٌ ساکِنٌ *** قَد یُوافى بالمَنِیّاتِ السَّحَر

شب آرام، تو را مغرور نسازد گاه ممکن است سحرگاهان مرگ در انتظارت باشد.

شاعر دیگرى مى گوید:

وَکَم باتَ مِن مُترَف فى القُصور *** فَعوَّض فى الصُّبحِ عنها القُبور

چه بسیار ثروتمندانى که شبانه در قصرها زندگى مى کردند و صبحگاهان به جاى آن در قبرها قرار گرفتند.[۱]
در حکمت ۳۰۲ نیز همین معنا با عبارت جالب دیگرى آمده بود. امام(علیه السلام) فرمود: «مَا الْمُبْتَلَى الَّذِى قَدِ اشْتَدَّ بِهِ الْبَلاَءُ بِأَحْوَجَ إِلَى الدُّعَاءِ الَّذِى لاَ یأْمَنُ الْبَلاَءَ; آن کس که به شدّت به بلایى مبتلاست نیازمندتر به دعا نیست از کسى که مبتلا نمى باشد ولى هر لحظه انتظار آن را مى کشد».

مقصود امام(علیه السلام) از این گفتارهاى حکیمانه هشدارى است به همه انسان ها که در زندگى دنیا گرفتار غفلت و غرور نشوند. هیچ چیز از دنیا براى هیچ کس در هیچ زمانى پایدار نیست و همه چیز در معرض زوال است آنچه باقى و پایدار مى ماند ذات پاک خداست و تمام کارهایى که براى او انجام مى شود.

در حالات شاعر معروف، اعشى مى خوانیم که تصمیم گرفت به مکه بیاید و اسلام را بپذیرد. هنگامى که به مکه یا نزدیکى آن رسید بعضى از مشرکان قریش او را ملاقات کرده و از مقصدش جویا شدند. او گفت: تصمیم گرفته ام که خدمت رسول خدا(صلى الله علیه وآله) برسم و اسلام بیاورم. یکى از مشرکان گفت: مى دانى که او زنا را حرام کرده است؟ اعشى گفت: والله من علاقه اى به این کار ندارم.

سپس آن مرد مشرک گفت: مى دانى که شراب را تحریم نموده است؟ اعشى گفت: اما این یکى هنوز مورد علاقه من است بنابراین من برمى گردم و امسال از آن بهره مى گیرم سپس مى آیم و اسلام را مى پذیرم. او بازگشت و در همان سال از دنیا رفت و هرگز خدمت پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نرسید و اسلام را نپذیرفت.[۲]
بنابراین تا فرصت در دست است باید کارى کرد.[۳]

*****
پی نوشت:
[۱]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۷۱.
[۲]. سیره ابن هشام، ج ۱، ص ۳۸۸.
[۳]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در ذیل این گفتار حکیمانه مى گوید: منابع دیگر آن را در پایان بحث هاى نهج البلاغه خواهیم آورد. گویا در آن موقع دسترسى به منابع مختلف نداشته و یا وقت او اجازه نداده و موکول به بعد کرده است و متأسفانه بعداً هم موفق نشده به وعده خود در این مورد و امثال آن وفا کند. خدایش غریق رحمت گرداند. اضافه مى کنیم: در کتاب التذکره الحمدونیه ابن حمدون از علماى قرن ششم (که تمایل به تشیع داشته) این گفتار حکیمانه با مختصر تفاوتى آمده است. (التذکره الحمدونیه، ج ۱، ص ۳۷۹، ح ۹۸۳)

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir