محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۲۳ نهج البلاغه: راه اصلاح امور دنیا

دسته‌بندی: اپلیکیشن نینوایان
تاریخ: 14 اردیبهشت 1399
بازدید: 34

راه اصلاح امور دنیا

 

اگر رابطه خود را با خدا اصلاح کنى…:

مردم معمولاً خواهان سه چیزند: آراستگى ظاهر، تأمین امر معاش و حسن رابطه با سایر مردم. امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه و نورانى طرق معنوى رسیدن به این خواسته هاى سه گانه را در سه جمله کوتاه و پرمعنى بیان فرموده است. نخست مى فرماید: «آن کس که درون و باطن خویش را اصلاح کند خداوند ظاهرش را اصلاح مى نماید»; (مَنْ أَصْلَحَ سَرِیرَتَهُ أَصْلَحَ اللّهُ عَلاَنِیَتَهُ).

البته رابطه وثیق میان ظاهر و باطن، روح و جسم، و سریره و علانیه ایجاب مى کند که حسن باطن تأثیر در حسن ظاهر بگذارد ولى از این گفتار امام(علیه السلام) استفاده مى شود که خداوند نیز در این امر امداد و کمک مى کند و به یقین با امداد الهى ظاهر چنین انسانى نیز اصلاح خواهد شد.

در دومین جمله مى فرماید: «هرکس براى دین خود کار کند خداوند کار دنیایش را سامان مى بخشد»; (وَمَنْ عَمِلَ لِدِینِهِ کَفَاهُ اللّهُ أَمْرَ دُنْیَاهُ).

عمل به دستورات دینى تنها منحصر به نماز و روزه و عبادات نیست بلکه سعى و تلاش و کوشش براى تحصیل روزى حلال و زندگى آبرومند نیز جزء آن است و به یقین دستورات دینى چنان است که اگر کسى به آن عمل کند دنیاى او نیز آباد مى شود و خداوند متعال براى رسیدن به این هدف به او کمک خواهد کرد. قرآن مجید در سوره طلاق مى فرماید: «(وَمَنْ یَتَّقِ اللهَ یَجْعَلْ لَّهُ مَخْرَجاً * وَیَرْزُقْهُ مِنْ حَیْثُ لاَ یَحْتَسِبُ وَمَنْ یَتَوَکَّلْ عَلَى اللهِ فَهُوَ حَسْبُهُ إِنَّ اللهَ بَالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللهُ لِکُلِّ شَىْء قَدْراً); و هرکس تقواى الهى پیشه کند، خداوند راه نجاتى براى او فراهم مى کند، و او را از جایى که گمان ندارد روزى مى دهد; و هرکس بر خدا توکّل کند، کفایت امرش را مى کند; خداوند فرمان خود را به انجام مى رساند; و خدا براى هرچیزى اندازه اى قرار داده است!».[۱]

و اگر مى بینیم کسانى ظاهراً اهل دین اند ولى دنیاى آن ها تباه شده است، یا به این دلیل است که دین را به تمام و کمال نشناخته اند و تنها به بخشى از آن بسنده کرده اند یا نتیجه اعمال سابق خود را درک مى کنند یا درگیر آزمونى از آزمون هاى الهى براى ترفیع مقام هستند و یا امور دیگرى از این قبیل. بنابراین نباید وجود بعضى از استثنائات، ما را درباره اصل این قانون دچار شک کند.

در سومین جمله مى فرماید: «و آن کس که رابطه میان خود و خدایش را اصلاح کند خداوند رابطه میان او و مردم را اصلاح خواهد کرد»; (وَمَنْ أَحْسَنَ فِیَما بَیْنَهُ وَ بَیْنَ اللّهِ أَحْسَنَ اللّهُ مَا بَیْنَهُ وَ بَیْنَ النَّاسِ).

کسى که پیوند خود را با خدا محکم سازد به یقین خیانت نمى کند، راستگو و درست کردار است، داراى سخاوت و محبت دربرابر خلق خداست و امر به معروف و نهى از منکر مى کند و به یقین این اعمال سبب حسن ظن مردم به او و حسن رابطه آنها با وى مى گردد.

قرآن مجید در سوره مریم مى فرماید: «(إِنَّ الَّذِینَ آمَنُوا وَعَمِلُوا الصَّالِحَاتِ سَیَجْعَلُ لَهُمُ الرَّحْمَنُ وُدّاً); مسلّماً کسانى که ایمان آورده وکارهاى شایسته انجام داده اند،خداوند رحمان محبّتى براى آنان در دل ها قرار مى دهد!».[۲]

و در دعاى ابراهیم(علیه السلام) براى فرزندانش در سوره ابراهیم(علیه السلام) مى خوانیم: «(فَاجْعَلْ أَفْئِدَهً مِّنَ النَّاسِ تَهْوِى إِلَیْهِمْ); دل هاى گروهى از مردم را متوجّه آن ها ساز».[۳]

جالب توجه این که مرحوم کلینى هنگامى که این گفتار حکیمانه را در روضه کافى از امام امیرمؤمنان(علیه السلام) نقل مى کند مقدمه اى به این صورت مى آورد: «قَالَ أَمِیرُالْمُؤْمِنِینَ(علیه السلام) کَانَتِ الْفُقَهَاءُ وَالْعُلَمَاءُ إِذَا کَتَبَ بَعْضُهُمْ إِلَى بَعْض کَتَبُوا بِثَلاَثَه لَیسَ مَعَهُنَّ رَابِعَهٌ مَنْ کَانَتْ هِمَّتُهُ آخِرَتَهُ کَفَاهُ اللَّهُ هَمَّهُ مِنَ الدُّنْیا وَ مَنْ أَصْلَح سَرِیرَتَه…; امیرالمؤمنین(علیه السلام) مى فرماید: دانشمندان و علما (انبیا و اولیا) هنگامى که مى خواستند نصیحتى براى دیگران بنویسند سه چیز را که چهارمى نداشت مى نگاشتند: کسى که در فکر آخرتش باشد خدا مشکل دنیایش را حل خواهد کرد و کسى که باطنش را اصلاح کند…».[۴]

ازاین روایت به خوبى استفاده مى شود که عمل به این سه برنامه مهم براى سعادت انسان در دنیا و آخرت کافى است و نیاز به چیز دیگرى نمى باشد.

مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود داستان عجیبى که شاهد بخشى از سخن مولاست در ذیل این کلام از تاریخ مروج الذهب نقل کرده، مى گوید: در زمان متوکل عباسى شخصى به نام اسحاق بن ابراهیم، والى بغداد بود شبى در خواب دید که پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به او مى گوید: این قاتل را آزاد کن. اسحاق بسیار ترسید و روز بعد فهرست اسامى زندانیان را بررسى کرد و قاتلى در آن ندید. دستور داد مأموران زندان را احضار کردند. سؤال کرد: آیا شخص متهم به قتل در زندان ها وجود دارد؟ یکى از آن ها گفت: آرى ما اسمش را در فهرست زندانیان نوشته ایم.

اسحاق مجدداً نگاهى به فهرست اسامى کرد در لابه لاى آن ها نام مردى را دید که شهود گواهى به قاتل بودن او داده و خودش نیز اقرار کرده بود. دستور داد احضارش کنید، به او گفت: اگر راست بگویى من تو را آزاد خواهم کرد. آن مرد داستان خود را چنین نقل کرد: من و جمعى از دوستانم آلوده به انواع مفاسد و محرمات بودیم. در منزلى در شهرى به نام منصور حضور مى یافتیم و هر کارى مى خواستیم انجام مى دادیم.

روزى پیرزنى که واسطه فساد در میان ما بود آمد و زن جوان زیبایى همراه داشت. هنگامى که آن زن وارد خانه شد فریاد کشید. من به سراغ او رفتم و او را در اتاقى وارد ساختم و به او آرامش دادم و درباره این کار او سؤال کردم. گفت: شما را به خدا سوگند مراعات حال مرا بکنید و از من دست بردارید این پیرزن مرا فریب داد و به من گفت خزانه اى دارد که در آن جعبه زیبایى است که هیچ کس مثل آن را ندیده و مرا تشویق کرد که آن را ببینم.

من به سخن او اطمینان پیدا کردم و با او به این جا آمدم که ناگهان خود را در میان شما دیدم. جد من رسول خدا(صلى الله علیه وآله) است و مادرم فاطمه زهرا(علیها السلام) و از دودمان حسن بن على(علیهما السلام) هستم احترام آن ها را درباره من رعایت کنید.

من به او تضمین دادم که هر طور باشد او را خلاص خواهم کرد. به سراغ دوستانم رفتم و وضع آن زن را براى آن ها بازگو کردم ولى گویا مایه تشویق آن ها براى تجاوز به آن زن شدم و به من گفتند: تو خواسته خود را از آن زن برآورده کردى مى خواهى ما را از او باز دارى؟ برخاستند و به سراغ آن زن رفتند و من هم به حمایت از او برخاستم. در میان ما درگیرى شد تا این که مرا مجروح ساختند. من به آن فردى که از همه بیشتر درمورد آن زن اصرار داشت و تصمیم بر هتک او گرفته بود حمله کردم و او را کشتم و پیوسته از آن زن دفاع مى کردم تا این که او را رهایى بخشیدم و از خانه بیرون بردم.

آن زن براى من دعا کرد و گفت: خداوند تو را از شر دشمنان محفوظ دارد همان گونه که تو مرا محفوظ داشتى و خداوند حامى تو باشد همان گونه که تو حامى من شدى. در این هنگام همسایگان صداى فریاد را از خانه ما شنیدند و به سوى ما آمدند، کارد را در دست من دیدند در حالى که مقتول در خون خود دست و پا مى زد. به همین صورت مرا نزد مأمورین حکومت آوردند.

اسحاق گفت: فهمیدم که تو در حفظ آن زن کوشیده اى. تو را به خدا و رسول خدا(صلى الله علیه وآله) بخشیدم. آن مرد نیز گفت: قسم به حق کسى که مرا به او بخشیده اى هرگز به هیچ گناهى بازگشت نمى کنم و تا پایان عمر به جاهاى آلوده نخواهم رفت. در این جا بود که اسحاق خوابى را که دیده بود براى او بازگو کرد و گفت: خداوند خدمت تو را بى پاداش نگذاشت. سپس مال فراوانى را به او عرضه کرد اما او چیزى از آن را نپذیرفت[۵]. [۶]
*****
پی نوشت:
[۱]. طلاق، آیات ۲ و ۳.
[۲]. مریم، آیه ۹۶.
[۳]. ابراهیم، آیه ۳۷ .
[۴]. کافى، ج ۸، ص ۳۰۷، ح ۴۷۷.
[۵]. مروج الذهب، ج ۴، ص ۱۲ مطابق نقل مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود (بهج الصباغه)، ج ۱۴، ص ۵۳۵.
[۶]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در این جا مى گوید: این گفتار حکیمانه شبیه همان است که در حکمت ۸۹ با تفاوتى در الفاظ و اضافه اى بر این جا گذشت. منظور او این است که مدارک این سخن همان مدارکى مى باشد که در آن جا ذکر کرده ازجمله: تذکره ابن جوزى و نیز کسانى که قبل از سید رضى آن را آورده اند ازجمله مرحوم شیخ صدوق در کتاب خصال و کتاب امالى و کلینى در روضه کافى با اضافه اى که بعداً به آن اشاره خواهیم کرد.

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir