محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۲۰ نهج البلاغه: راه درمان طغیان شهوت

تاریخ: 14 اردیبهشت 1399
بازدید: 7

راه درمان طغیان شهوت

 

راه غلبه بر شهوت:

این گفتار حکیمانه زمانى از امام(علیه السلام) صادر شد که روایت شده است آن حضرت در میان اصحابش نشسته بود. زن زیبایى (که تمام چهره اش را نپوشانده بود) از آن جا عبور کرد و چشم حاضران را به خود جلب نمود. امام(علیه السلام) فرمود: «چشمان این مردان، طغیانگر است و آنچه نظرشان بر آن افتاد مایه تحریک و هیجان آن هاست»; (وَ رُوِى أَنَّهُ(علیه السلام) کَانَ جَالِساً فِى أَصْحَابِهِ فَمَرَّتْ بِهِمُ امْرَأَهٌ جَمِیلَهٌ فَرَمَقَهَا الْقَوْمُ بِأَبْصَارِهِمْ فَقال(علیه السلام): إِنَّ أَبْصَارَ هذِهِ الْفُحُولِ طَوَامِحُ; وَ إِنَّ ذلِکَ سَبَبُ هَبَابِهَا).

«رَمَقَ» از ماده «رَمْق» (بر وزن رنگ) به معناى نگاه کردن است. «فحول» جمع «فَحْل» (بر وزن نخل) به معناى جنس مذکر قوى است. «طوامح» جمع «طامح» به معناى طغیانگر است.

«هباب» در بسیارى از نسخه ها و در لغت «هِباب» به (کسر هاء) آمده و به معناى هیجان است و مجموع این سخن که در نهایت فصاحت و بلاغت بیان شده اشاره به این است که وقتى نظر مردى (مخصوصاً مرد جوان) بى اختیار به زن زیبایى مى افتد هیجان جنسى پیدا مى کند و راه علاجش همان است که امام(علیه السلام) در ادامه این سخن بیان فرموده است. در این جا امام(علیه السلام) تصریح مى کند که افتادن چشم اصحاب بر چنین زنى خواه ناخواه سبب تحریک آن ها مى شود.

سپس به عنوان یک حکیم آگاه و مهربان راه حل مشکل را به آن ها نشان مى دهد، مى فرماید: «هرگاه یکى از شما نظرش به زنى افتاد که زیبا و صاحب جمال بود، برود و با همسر خود آمیزش کند زیرا او هم زنى است مانند همسرش»; (فَإِذَا نَظَرَ أَحَدُکُمْ إِلَى امْرَأَه تُعْجِبُهُ فَلْیُلاَمِسْ أَهْلَهُ، فَإِنَّما هِیَ امْرَأَتِهِ کَامْرَأَتِهِ).

درست است که زن ها از نظر زیبایى و جاذبه جنسى با هم متفاوت اند ولى نتیجه نهایى ارتباط با آن ها که آمیزش جنسى است کم و بیش یکسان است و مى تواند جلوى تحریکات و انحرافات را بگیرد. و این درسى است از سوى امام(علیه السلام) به همه جوانان که براى نجات از انحرافات جنسى و آلودگى به گناه اقدام به ازدواج کنند زیرا یک همسر مناسب مى تواند جلوى همه این هیجانات را بگیرد و اگر کسى هوى پرست و شهوت پرست نباشد مشکل جنسى خود را با همسرش به هر صورت حل خواهد کرد.

در این هنگام مردى از خوارج گفت: «خداوند این کافر را بکشد چقدر دانا و فقیه است»; (فقال رجلٌ مِنَ الخَوارِج: «قاتَلَهُ اللّهُ کافِراً ما أَفْقَهَه»). هنگامى که حاضران این سخن را شنیدند از جاى پریدند تا او را به قتل برسانند ولى امام(علیه السلام) فرمود: «آرام باشید جواب دشنام، دشنام است و یا گذشت از گناه (نه اعدام)»; (فوثب القوم لیقتلوه، فقال(علیه السلام): رُوَیْداً إِنَّما هُوَ سَبٌّ بِسَبٍّ، أَوْ عَفْوٌ عَنْ ذَنْب!).

در این جا سؤالاتى پیش مى آید که باید به پاسخ آن ها پرداخت:

۱. بعضى سؤال مى کنند که چرا امام(علیه السلام) در این جا نهى از منکر نفرمود بلکه تنها دستورى داد که اصحاب و یارانش در آینده با مشاهده زنى زیبا گرفتار مشکلى نشوند. پاسخ این سؤال روشن است و آن این که نظرانداختن اصحاب و یاران امام(علیه السلام) به آن زن عمدى نبود بلکه یک نظر اتفاقى و غیر ارادى بود و مى دانیم چنین نظرهایى جزء منکرات نیست که از آن نهى کنند. اگر کسى چشمش بى اختیار به چنین منظره اى افتاد و بعد به نگاه کردن ادامه داد، ادامه آن نگاه، گناه است.

همچنین در بعضى از روایات از على(علیه السلام) نقل شده است: «سُئِلَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) عَنِ الرَّجُلِ تَمُرُّ بِهِ المَرْأَهُ فَینْظُرُ إِلَیهَا فَقَالَ أَوَّلُ نَظْرَه لَکَ وَ الثَّانِیهُ عَلَیکَ وَ لاَ لَکَ وَ النَّظِرَهُ الثَّالِثَهِ سَهْمٌ مَسْمُومٌ مِنْ سِهَامِ إِبْلِیسَ مَنْ تَرَکَهَا لِلَّهِ لاَ لِغَیرِهِ أَعْقَبَهُ اللَّهُ إِیمَاناً یجِدُ طَعْمَهُ; از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سؤال کردند که زنى (زیبا) از مقابل مردى عبور مى کند و آن مرد به او نگاه مى نماید (چه حکمى دارد؟) پیامبر(صلى الله علیه وآله) فرمود: نخستین نظر از آنِ توست (چون بى اختیار است و گناهى در آن نیست) و نگاه دوم بر ضد توست نه به سود تو و نگاه سوم تیر زهرآگینى از تیرهاى شیطان است، هرکس آن را براى خدا نه به سبب دیگرى ترک کند خداوند ایمانى در قلب او ایجاد مى کند که طعم آن را احساس مى نماید».[۱]

۲. سؤال دیگر این که آن مرد خارجى که نعوذ بالله نسبت کفر به امام(علیه السلام) داد قطعاً ناصبى و کافر بود. چرا امام(علیه السلام) اجازه نداد او را به قتل برسانند؟

پاسخ این است که امام(علیه السلام) از تعبیر او استفاده کفر به معناى واقعى نفرمود بلکه این کفر همان کفرى بود که خوارج مى گفتند; آن ها معتقد بودند که هرکس گناه کبیره اى مرتکب شود و توبه نکند کافر خواهد بود و چون به زعم آن ها امام(علیه السلام) تن به مسأله حکمیت داده بود و این حکمیت به پندار آن ها برخلاف شرع بود چنین نسبتى را به امام(علیه السلام) داد و لذا امام(علیه السلام) او را در حد یک سب و لعن تلقى کرد و فرمود: «إِنَّمَا هُوَ سَبٌّ بِسَبّ».

۳. سؤال دیگر این که آیا مى توان در مقابل دشنام، دشنام داد که در عبارت امام(علیه السلام) آمده است؟
جواب این که مراد از سب در این جا لعن است یعنى مى توان چنین شخص بدزبانى را لعن کرد چون مستحق لعن است.
در عین حال اشاره فرمود: راه دیگر، استفاده از عفو است همان راهى که امام(علیه السلام) درباره او انتخاب فرمود.

۴. سؤال دیگر همان چیزى است که ابن ابى الحدید در شرح این گفتار حکیمانه مطرح کرده است و آن این که مى گوید: یکى از دوستان من هنگامى که این گفتار امام(علیه السلام) را شنید پرسید: چرا امام(علیه السلام) آن مرد را که از خوارج بود عفو کرد ولى هنگامى که اشعث تعبیر زشتى درباره امام(علیه السلام) در برابر سخنى که فرموده بود به کار برد و گفت: «هذه علیک لا لک; این سخن بر ضد توست نه به نفع تو»، امام(علیه السلام) برآشفت و او را به شدّت توبیخ کرد و حتى او را مخاطب به خطاب «منافق بن کافر» فرمود؟

سپس چنین پاسخ مى گوید که این مرد خارجى علم امام(علیه السلام) را ستود و در عین حال کلمه زشتى به امام(علیه السلام) گفت در حالى که اشعث بن قیس منافق، علم امام(علیه السلام) را انکار کرد و حضرت را به ناآگاهى متهم ساخت. چنین شخصى مستحق لعن و هرگونه سرزنش است.[۲]

بعضى نیز در پاسخ این سؤال گفته اند که اشعث، مرد منافق و شرورى بود و مى خواست با این سخنش شرى به پا کند. امام(علیه السلام) محکم در مقابل او ایستاد و محکم او را بر سر جایش نشاند ولى این مرد خارجى چنین نظرى نداشت و لذا امام(علیه السلام) او را مورد عفو قرار داد.

۵. سؤال دیگرى نیز در این جا مطرح است و آن این که نسبت کفر به امام(علیه السلام) به هر معنا باشد سب امام(علیه السلام) محسوب مى شود و مى دانیم سب امامان معصوم(علیهم السلام) موجب کفر است همان گونه که از پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده است: «مَن سَبّ علیّاً فقد سَبَّنى ومَن سَبّنى فقد سَبّ الله; کسى که على(علیه السلام) را سب کند مرا سب کرده و کسى که مرا سب کند خدا را سب کرده است (و به یقین چنین کسى کافر است)».[۳] بنابراین چرا امام(علیه السلام) اجازه قتل او را نداد؟

پاسخ این سؤال با توجه به سیره امام(علیه السلام) در هنگام حکومتش روشن مى شود و آن این که امام(علیه السلام) براى جلوگیرى از اختلاف در میان مسلمین و نقشه هاى شوم منافقین که پیوسته درصدد ایجاد اختلاف و جنگ داخلى بودند در بسیارى از این گونه موارد با مدارا رفتار کرد و مجازات بسیارى از مستحقین مجازات را موکول به زمان دیگرى فرمود و محل کلام ما نیز از این قبیل بود که اگر امام(علیه السلام) دستور قتل این خارجى را مى داد جمعیت خوارج فریاد بلند مى کردند و غوغایى به راه مى انداختند.

*****
نکته:
راه هاى روشن براى مبارزه با انحرافات جنسى:

مى دانیم که یکى از سرکش ترین غرائز انسان غریزه جنسى اوست، تا آن جا که مطابق بعضى از روایات تأثیر آن روى انسان مساوى است با تأثیر تمام غرائز دیگر. حدیث معروف پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله)که در کتاب شریف کافى آمده شاهد این مدعاست، مى فرماید: «مَنْ تَزَوَّجَ أَحْرَزَ نِصْفَ دِینِهِ… فَلْیتَّقِ اللَّهَ فِى النِّصْفِ الاْخَرِ; کسى که ازدواج کند نیمى از دین خود را حفظ کرده، پس تقواى الهى را در نیم دیگر رعایت کند».[۴]

به همین دلیل بسیارى از پرونده هاى جنایى به این مسأله ختم مى شود، تا آن جا که بعضى گفته اند: هیچ پرونده جنایى مهمى وجود ندارد که در آن پاى زنى در میان نباشد. نیز به همین دلیل، اسلام براى پیشگیرى از خطرات ناشى از این غریزه سرکش دستورات فراوانى داده است که بخش مهمى از آن در سوره نور که در واقع سوره عفت و پاکدامنى است آمده است از جمله: تأکید بر مسأله ازدواج جوانان مى فرماید: «(وَأَنکِحُوا الاَْیَامَى مِنْکُمْ وَالصَّالِحِینَ مِنْ عِبَادِکُمْ وَإِمَائِکُمْ إِنْ یَکُونُوا فُقَرَاءَ یُغْنِهِمْ اللهُ مِنْ فَضْلِهِ وَاللهُ وَاسِعٌ عَلِیمٌ); مردان و زنان بى همسر خود را همسر دهید، همچنین غلامان و کنیزان صالح و درستکارتان را; اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود آنان را بى نیاز مى سازد; خداوند گشایش دهنده و آگاه است!».[۵]

اشاره به این که حتى فقرنمى تواند بهانه اى براى فرار از این موضوع شود.

روشن است که اگر منظور از ازدواج، ازدواج هاى پر زرق و برق و پر از تشریفات و چشم و هم چشمى ها باشد و هزینه هاى تالارهاى پر از گناه آن ها سنگین و کمرشکن گردد بسیارند کسانى که قادر بر آن نیستند. اما اگر ساده باشد و مهریه گاه یک قرآن مجید و گاه یک شاخه گل و یا چهارده سکه طلا باشد و مراسمى ساده و مملو از معنویت و صفا برگزار کنند و دامنه توقعات، به خصوص در سنین جوانى که آغاز زندگى است کم شود، ازدواج کار آسانى خواهد بود. اسلام بر همه این موضوعات تأکید کرده است.

دیگر این که دستور مؤکد به حجاب داده تا یکى از مهمترین عوامل تحریک جوانان که خودنمایى زنان است از میان برود و از سویى دیگر به همه دستور داده که از چشم چرانى به شدّت بپرهیزند: «(قُلْ لِّلْمُؤْمِنِینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصَارِهِمْ وَیَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذَلِکَ أَزْکَى لَهُمْ إِنَّ اللهَ خَبِیرٌ بِمَا یَصْنَعُونَ * وَقُلْ لِّلْمُؤْمِنَاتِ یَغْضُضْنَ مِنْ أَبْصَارِهِنَّ وَیَحْفَظْنَ فُرُوجَهُنَّ وَلاَ یُبْدِینَ زِینَتَهُنَّ إِلاَّ مَا ظَهَرَ مِنْهَا وَلْیَضْرِبْنَ بِخُمُرِهِنَّ عَلَى جُیُوبِهِنَّ); به مؤمنان بگو چشم هاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ کنند; این براى آنان پاکیزه تر است; خداوند از آنچه انجام مى دهید آگاه است، و به زنان باایمان بگو چشم هاى خود را (از نگاه هوس آلود) فروگیرند، و دامان خویش را حفظ کنند و زینت خود را ـ جز آن مقدار که نمایان است ـ آشکار ننمایند و (اطراف) روسرى هاى خود را بر سینه خود افکنند (تا گردن و سینه با آن پوشانده شود)».[۶]
و حتى در ذیل آیه اخیر از این که زنان به هنگام راه رفتن پایشان را محکم به زمین بزنند تا صداى خلخالى که بر پا دارند به گوش افراد نامحرم برسد نهى فرموده، که حاکى از نهایت دقت اسلام در این زمینه است: (وَلاَ یَضْرِبْنَ بِأَرْجُلِهِنَّ لِیُعْلَمَ مَا یُخْفِینَ مِنْ زِینَتِهِنَّ).

و در سوره احزاب از این که زنان به هنگام سخن گفتن طرز کلام خود را به صورت هوس انگیز درآورند نهى فرموده مبادا بیماردلان به آن ها طمع کنند: (فَلاَ تَخْضَعْنَ بِالْقَوْلِ فَیَطْمَعَ الَّذِى فِى قَلْبِهِ مَرَضٌ).[۷]

در روایات اسلامى نیز دستورات جالب و دقیقى در این زمینه دیده مى شود ازجمله از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) نقل شده است که هرگاه زنى در جایى بنشیند و آن محل براثر نشستن او کمى گرم شود مرد نامحرمى بلافاصله در آن جا ننشیند، تا آن محل سرد شود: «إِذَا جَلَسَتِ الْمَرْأَهُ مَجْلِساً فَقَامَتْ عَنْهُ فَلاَ یجْلِسُ فِى مَجْلِسِهَا رَجُلٌ حَتَّى یبْرُد».[۸]
حتى در صورتى که دسترسى به ازدواج دائم نباشد اجازه ازدواج موقت را داده که شرایط آن بسیار آسان و ساده تر است. و دستورات فراوان دیگرى که نقل همه آن ها نیاز به تألیف کتاب مستقلى دارد.[۹]

*****
پی نوشت:
[۱]. مستدرک الوسائل، ج ۱۴، ص ۲۶۸، ح ۱.
[۲]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۲۰، ص ۶۳.
[۳]. مستدرک حاکم، ج ۳، ص ۱۲۱.
[۴]. کافى، ج ۵، ص ۳۲۸، ح ۲.
[۵]. نور، آیه ۳۲.
[۶]. نور، آیات ۳۰ و ۳۱.
[۷]. احزاب، آیه ۳۲.
[۸]. کافى، ج ۵، ص ۵۴۶، ح ۳۸.
[۹]. سند گفتار حکیمانه: این گفتار حکیمانه را مرحوم صدوق در خصال و مرحوم ابن شعبه در تحف العقول (با تفاوتى در ضمن حدیث اربع مائه) قبل از سید رضى آورده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۹۷)

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir