محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۱۷ نهج البلاغه: شرایط توبه و استغفار واقعی

تاریخ: 14 اردیبهشت 1399
بازدید: 16

شرایط توبه و استغفار واقعی

 

مراحل استغفار کامل:

امام(علیه السلام) در این گفتار بسیار پرمعنا، حقیقت استغفار را بیان مى کند. استغفارى که جامع جمیع شرایط است و انسان را از تمام آثار گناه پاک مى سازد و شستوشو مى دهد. داستان این گفتار از این قرار است: «شخصى در حضور امام(علیه السلام) (از روى غفلت و بى خبرى) گفت: استغفرالله.

امام(علیه السلام) (که احساس کرد استغفار او ظاهرى بیش ندارد او را مخاطب ساخته) فرمود: مادرت به عزایت بنشیند»; (لِقَائِل قَالَ بِحَضْرَتِهِ: «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ»: ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ).

«ثَکل» در لغت به معناى از دست دادن فرزند و یا از دست دادن یکى از عزیزان است بنابراین جمله (ثَکِلَتْکَ أُمُّکَ) یعنى مادرت تو را از دست بدهد که نتیجه آن این است که او عزادار مى شود.

البته منظور از این جمله واقعاً نفرین به مرگ نیست بلکه این، تعبیرى است که هنگام نهى اکید از چیزى، در ادبیات عرب به کار مى رود.

همان گونه که ما وقتى کسى کار بدى انجام مى دهد و مى خواهیم به شدّت او را نهى کنیم مى گوییم: خدا مرگت دهد چرا این کار را مى کنى؟ این در واقع نفرین جدى به مرگ نیست بلکه اشاره به نهى شدید است.

به هر حال، از قرائن معلوم مى شود که شخص مزبور انسان آلوده به گناهى بوده که استغفارش ظاهرى و یا بسیار کم محتوا بوده است. امام(علیه السلام) در این جا فرصت را غنیمت مى شمرد تا کامل ترین مرحله توبه و استغفار را بیان کند.

نخست به او مى فرماید: «مى دانى استغفار یعنى چه؟»; (أَتَدْرِی مَا الاِسْتِغْفَارُ؟). این استفهام در واقع استفهام انکارى است یعنى تو حقیقت استغفار را نمى دانى، بگذار براى تو شرح دهم.

سپس مى افزاید: «استغفار مقام بلندمرتبه گان است»; (الاِسْتِغْفَارُ دَرَجَهُ الْعِلِّیِّینَ). «علیین» جمع «عِلى» (بر وزن ملى) در اصل به معناى مکان بلند یا اشخاصى است که در محل بالا مى نشینند و به اشخاص والامقام که ازنظر معنوى در مکان بالایى هستند نیز اطلاق مى شود.

بعضى نیز گفته اند که ذکر علیین به صیغه جمع به منظور تأکید است یعنى (عُلُوٌّ فِى عُلُوّ) ولى در کلام امام(علیه السلام) به معناى اشخاص والامقام مى باشد و معناى جمله این است که استغفار، مقام بلندپایگان نزد خداست و آن ها هستند که از هر ترک اولایى استغفار مى کنند; استغفارى که جامع شرایط باشد (شرایط مذکور، در ادامه مى آید).

آنگاه امام(علیه السلام) در تفسیر این سخن مى فرماید: «استغفار واژه اى است که بر شش معنا اطلاق مى شود (و مراحل شش گانه اى دارد)»; (وَهُوَ اسْمٌ وَاقِعٌ عَلَى سِتَّهِ مَعَان).

آنگاه امام(علیه السلام) به شرح این مقامات شش گانه پرداخته، مى فرماید:

«نخست پشیمانى از اعمال گذشته و دوم تصمیم بر ترک همیشگى آن ها در آینده است»; (أَوَّلُهَا النَّدَمُ عَلَى مَا مَضَى، وَالثَّانِی الْعَزْمُ عَلَى تَرْکِ الْعَوْدِ إِلَیْهِ أَبَداً).

به یقین، کسى که در مقام استغفار و توبه برمى آید باید از گذشته خویش پشیمان باشد و کسى که از گذشته خویش واقعاً پشیمان است باید تصمیم بر ترک آن ها در آینده داشته باشد. چگونه ممکن است کسى از خدا تقاضاى عفو گناهى را کند اما در عین حال از انجام آن پشیمان نباشد و یا تصمیم به تکرار آن در آینده داشته باشد؟ این دو از ارکان قطعى استغفار و توبه است و بدون آن توبه مفهومى نخواهد داشت. لذا در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) در کتاب شریف کافى مى خوانیم: «الْمُقِیمُ عَلَى الذَّنْبِ وَ هُوَ مُسْتَغْفِرٌ مِنْهُ کَالْمُسْتَهْزِى; کسى که به گناه خود ادامه مى دهد و در عین حال استغفار مى کند گویى دارد (خود را یا حکم گناه را یا نعوذ بالله خدا را) مسخره مى کند».[۱]

آنگاه مى فرماید:

«سوم این است که حقوقى را که از مردم ضایع کرده اى به آن ها بازگردانى تا به هنگام ملاقات پروردگار (به هنگام مرگ یا محشور شدن در قیامت) حق کسى بر تو نباشد و چهارم این که هر واجبى که از تو فوت شده است حق آن را ادا کنى (و قضاى آن را به جاى آورى)»; (وَ الثَّالِثُ أَنْ تُؤَدِّیَ إِلَى الَْمخْلُوقِینَ حُقُوقَهُمْ حَتَّى تَلْقَى اللّهَ أَمْلَسَ لَیْسَ عَلَیْکَ تَبِعَهٌ، وَالرَّابِعُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى کُلِّ فَرِیضَه عَلَیْکَ ضَیَّعْتَهَا فَتُؤَدِّیَ حَقَّهَا).

این دو قسمت در حقیقت از آثار قطعى پشیمانى واقعى از گناه است زیرا کسى که از کارى پشیمان شده سعى مى کند آن را جبران نماید و جبران، در ضایع کردن حقوق مردم، بازگرداندن حقوق به آن ها و در تضییع حق الله قضاى آن است.

بدیهى است که این دو رکن در مواردى است که قابل جبران باشد اما گناهانى که از طریق قضا کردن یا اداى حقوق مردم قابل جبران نیست تنها با انجام اعمال صالح دیگر مى توان آثار آن را از روح و جان شست.

به همین دلیل در آیات بسیارى بعد از ذکر توبه، ذکر اصلاح (جبران با اعمال صالحه) آمده است ازجمله در سوره بقره آیه ۱۵۹ و ۱۶۰ درباره علماى یهود که حقایق را مخفى مى کردند مى خوانیم: «(إِنَّ الَّذِینَ یَکْتُمُونَ مَا أَنزَلْنَا مِنَ الْبَیِّنَاتِ وَالْهُدَى مِنْ بَعْدِ مَا بَیَّنَّاهُ لِلنَّاسِ فِى الْکِتَابِ أُوْلَئِکَ یَلْعَنُهُمُ اللهُ وَیَلْعَنُهُمُ اللاَّعِنُونَ * إِلاَّ الَّذِینَ تَابُوا وَأَصْلَحُوا وَبَیَّنُوا فَأُوْلَئِکَ أَتُوبُ عَلَیْهِمْ وَأَنَا التَّوَّابُ الرَّحِیمُ); کسانى که دلایل روشن، و وسیله هدایتى را که نازل کرده ایم، بعد از آن که در کتاب براى مردم بیان نمودیم، کتمان کنند، خدا آن ها را لعنت مى کند; و همه لعن کنندگان نیز آن ها را لعن مى کنند.

مگر آن ها که توبه و بازگشت کردند، و (اعمال بد خود را با اعمال نیک) اصلاح نمودند، (و آنچه را کتمان کرده بودند; آشکار ساختند;) من توبه آن ها را مى پذیرم; که من توّاب و رحیمم».

در واقع شخص گنهکار به خصوص کسى که اصرار بر گناه داشته مانند بیمارى است که نیروهاى خود را از دست داده است; هنگامى که بیمارى قطع شد باید به تقویت خویشتن بپردازد تا نیروهاى از دست رفته بازگردد و به صورت نخستین درآید. تأثیر گناه بر روح انسان نیز همین گونه است و جبران و اصلاح آن نیز از طریق انجام اعمال صالحه است.

آنگاه امام(علیه السلام) به سراغ پنجمین و ششمین مرحله که آخرین ارکان توبه و بالاترین مراحل آن هستند رفته، مى فرماید:

«پنجم، گوشت هایى را که براثر حرام بر اندامت روییده با اندوه بر گناه آب کنى تا چیزى از آن باقى نماند و پوست به استخوانت بچسبد و گوشت تازه در میان آن ها بروید و ششم آن که به همان اندازه که لذت و شیرینى گناه را به جسمت چشانده اى زحمت و مرارت طاعت را نیز به آن بچشانى»; (وَالْخَامِسُ أَنْ تَعْمِدَ إِلَى اللَّحْمِ الَّذِی نَبَتَ عَلَى السُّحْتِ فَتُذِیبَهُ بِالاَْحْزَانِ، حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ، وَ یَنْشَأَ بَیْنَهُمَا لَحْمٌ جَدِیدٌ، وَالسَّادِسُ أَنْ تُذِیقَ الْجِسْمَ أَلَمَ الطَّاعَهِ کَمَا أَذَقْتَهُ حَلاَوَهَ الْمَعْصِیَهِ).

البته این مربوط به جایى است که گوشت انسان از اموال حرام روییده باشد و تعبیر به «حَتَّى تُلْصِقَ الْجِلْدَ بِالْعَظْمِ; تا پوستت به استخوانت بچسبد» نوعى تأکید و مبالغه است. حداقل چنین شخصى که در عیش و نوش و اموال حرام فربه شده به وسیله گرفتن روزه هاى مستحب لاغر شود و بخش قابل توجهى از آن گوشت ها را از طریق روزه و ریاضت آب کند. قابل توجه این که این دو مرحله یکى ناظر به جنبه هاى جسمى است و دیگرى ناظر به جنبه هاى روحى (هر چند هر دو از طریق جسم انجام مى شود); جسم را با ریاضت لاغر مى کند و روح را با چشیدن زحمت طاعت، همان گونه که در حال معصیت جسمش را با اموال حرام چاق و فربه کرد و روحش را با گناهانى مانند شنیدن انواع موسیقى ها و کارهاى حرام دیگرى که از طریق جسم به روح منتقل مى شود. در پایان مى فرماید: «پس از انجام این مراحل مى گویى: استغفر الله»; (فَعِنْدَ ذلِکَ تَقُولُ: «أَسْتَغْفِرُ اللّهَ»).

بنابراین استغفار بازیچه نیست و لقلقه زبان نمى باشد که انسان هر زمان مرتکب گناهى شود بى آن که شرایط توبه را فراهم کرده باشد با گفتن استغفرالله خود را راحت کند و گمان کند گناهش بخشوده شده و از عذاب الهى در امان است.

البته بعضى از این مراحل شش گانه از ارکان است و بعضى دیگر از شرایط کمال. به یقین چهار مرحله اول از ارکان مى باشد زیرا بدون پشیمانى که لازمه آن تصمیم بر ترک در آینده است و بدون جبران مافات از حقوق الناس و حقوق الله حقیقت توبه حاصل نمى شود. ولى آب شدن گوشت هایى که از حرام روییده و یا چشیدن مرارت طاعت براى از بین رفتن آثار لذت حرام، از مراحل کمال است. به تعبیر دیگر ـ آن گونه که مرحوم امام خمینى(قدس سره) در مکاسب محرمه خود بیان کرده ـ دو مرحله اول، حقیقت توبه است، مرحله سوم و چهارم شرط پذیرش آن و مرحله پنجم و ششم شرط کمال آن است.

*****
نکته ها:
1. شرایط توبه واقعى:

نخستین گام در سیر و سلوک الى الله ازنظر عمل، توبه از گناه است; تا انسان از آثار گناهان پیشین از طریق توبه صحیح، پاک و پاکیزه نشود در حریم قرب پروردگار راهى نخواهد داشت. در واقع توبه یک کلاس تربیتى مهم است زیرا اگر گنهکار راه بازگشت را به روى خود بسته ببیند از ادامه گناه پرهیز نخواهد کرد و پیش خود فکر مى کند: اکنون که من رانده درگاه خدا شده ام آب از سرم گذشته چه یک قامت چه صد قامت. امام سجاد(علیه السلام) حقیقت توبه را در مناجات تائبین به صورت بسیار زیبایى ترسیم کرده است: «إِلَهِى أَنْتَ الَّذِى فَتَحْتَ لِعِبَادِکَ بَاباً إِلَى عَفْوِکَ سَمَّیتَهُ التَّوْبَهَ فَقُلْتَ تُوبُوا إِلَى اللَّهِ تَوْبَهً نَصُوحاً فَمَا عُذْرُ مَنْ أَغْفَلَ دُخُولَ الْبَابِ بَعْدَ فَتْحِه; خداوندا! تو همان کسى هستى که درى به سوى عفوت براى بندگانت گشوده اى و نام آن را باب توبه گذاشته اى و از همه گنهکاران دعوت کرده اى و فرموده اى: به سوى خدا بازگردید و توبه کنید; توبه اى خالص. اکنون که این باب رحمت گشوده است کسانى که از آن وارد نمى شوند چه عذرى دارند؟»

همان گونه که علماى اخلاق توبه را به عنوان گام نخستین، بسیار مهم مى شمارند فقها نیز آن را جزء واجبات مى دانند و بر همه واجب مى کنند که اگر لغزشى از کسى سر زد بلافاصله توبه کند و در مقام جبران برآید.

جالب این است که توبه در آیات قرآن در بسیارى از موارد به گنهکار نسبت داده شده ولى در پاره اى از موارد به خدا نسبت داده شده است: «(لَّقَدْ تَّابَ اللهُ عَلَى النَّبِىِّ وَالْمُهَاجِرِینَ وَالاَْنصَارِ الَّذِینَ اتَّبَعُوهُ فِى سَاعَهِ الْعُسْرَهِ مِنْ بَعْدِ مَا کَادَ یَزِیغُ قُلُوبُ فَرِیق مِّنْهُمْ ثُمَّ تَابَ عَلَیْهِمْ إِنَّهُ بِهِمْ رَءُوفٌ رَّحِیمٌ); به یقین خداوند رحمت خود را شامل حال پیامبر و مهاجران و انصار، که در زمان عسرت و شدّت (در جنگ تبوک) از او پیروى کردند، نمود;

بعد از آن که نزدیک بود دل هاى گروهى از آنها، از حقّ منحرف شود (و از میدان جنگ بازگردند); سپس خدا توبه آن ها را پذیرفت، که او درباره آنان مهربان و رحیم است!».[۲]

هر دو توبه به معناى بازگشت است ولى توبه بندگان بازگشت از گناه به اطاعت است و توبه خداوند بازگشت از مجازات به رحمت.
و جالب این که هر دو توبه در یک آیه از قرآن در کنار هم قرار داده شده است آن جا که مى فرماید: «(فَمَنْ تَابَ مِنْ بَعْدِ ظُلْمِهِ وَأَصْلَحَ فَإِنَّ اللهَ یَتُوبُ عَلَیْهِ إِنَّ اللهَ غَفُورٌ رَّحِیمٌ); اما آن کس که پس از ستم کردن، توبه و جبران نماید، خداوند توبه او را مى پذیرد; (و از مجازات الهى; معاف مى شود، زیرا) خداوند، آمرزنده و مهربان است».[۳]

درباره توبه، هم در آیات قرآن به طور گسترده بحث شده و هم در روایات. در قرآن مجید بیش از هشتاد بار این واژه و مشتقات آن استعمال شده است.
همه انبیاى الهى هنگامى که براى هدایت امت هاى مختلف مأموریت پیدا مى کردند قبل از هرچیز، آن ها را به توبه دعوت مى نمودند. هود و صالح و شعیب و …(علیهم السلام) همه قوم خویش را به توبه دعوت کردند و همچنین پیغمبر اسلام(صلى الله علیه وآله). امیرمؤمنان(علیه السلام) در وصیت نامه اى که خطاب به امام مجتبى(علیه السلام) نوشته است مى فرماید: «إِنْ قَارَفْتَ سَیئَهً فَعَجِّلْ مَحْوَهَا بِالتَّوْبَهِ; هر وقت مرتکب گناهى شدى هرچه سریع تر آن را به وسیله توبه محو کن» و به مؤمنان هشدار داده شده است که در مسأله توبه از تأخیر و تسویف بپرهیزند.[۴]

و در جاى دیگر مى فرماید: «مُسَوِّفُ نَفْسِهِ بِالتَّوْبَهِ مِنْ هُجُومِ الاَْجَلِ عَلَى أَعْظَمِ الْخَطَرِ; کسى که در برابر هجوم اجل، توبه را به تأخیر بیندازد خود را در معرض بزرگ ترین خطرات قرار داده است».[۵]

درباره توبه بحث هاى زیادى مطرح است که در اینجانمى توان به تمام آن پرداخت، ازجمله این که قبول شدن توبه عقلى است یا نقلى؟ شرایط توبه و مراتب آن و آثار و برکاتش چیست؟ یکى از بحث ها نیز این است که توبه تا چه زمانى پذیرفته مى گردد؟ و چه زمانى درهاى توبه بسته مى شود؟ که از آیات و روایات استفاده مى شود هنگامى که انسان در آستانه مرگ قرار گرفت و چشم برزخى پیدا کرد درهاى توبه بسته مى شود.

قرآن مجید مى فرماید: «(وَلَیْسَتِ التَّوْبَهُ لِلَّذِینَ یَعْمَلُونَ السَّیِّئَاتِ حَتَّى إِذَا حَضَرَ أَحَدَهُمُ الْمَوْتُ قَالَ إِنِّى تُبْتُ الاْنَ وَلاَ الَّذِینَ یَمُوتُونَ وَهُمْ کُفَّارٌ أُوْلَئِکَ أَعْتَدْنَا لَهُمْ عَذَاباً أَلِیماً); توبه کسانى که کارهاى بد انجام مى دهند، و هنگامى که مرگ یکى از آن ها فرا مى رسد مى گوید: «الان توبه کردم!» پذیرفته نیست; و نه کسانى که در حال کفر از دنیا مى روند; این ها کسانى هستند که عذاب دردناکى برایشان فراهم کرده ایم».[۶]

امام امیرمؤمنان على(علیه السلام) در حکمت مورد بحث شرایط توبه کامل و جامع را در عباراتى کوتاه و بسیار پرمعنا بیان فرموده که چیزى فراتر از آن در امر توبه وجود ندارد.

چنین توبه اى است که انسان را از هرگونه گناه و از تمام آثار وضعى و تکوینى آن پاک و پاکیزه مى کند و از نفوذ گناه در اعماق وجود انسان جلوگیرى مى نماید.

البته گاه آلودگى انسان به اندازه اى است که تصمیم به توبه گرفتن کار آسانى نیست; زندگى او آلوده به انواع اموال حرام شده، شغل او و فکر او آلوده به گناه است. در این گونه موارد تصمیم شجاعانه اى لازم است که توأم با امدادهاى الهى شود و انسان را از منجلاب گناه بیرون آورد. همانگونه که در داستان معروف ابوبصیر و همسایه توبه کارش آمده است.
2. سرگذشت عجیب همسایه ابوبصیر:

او مى گوید: همسایه اى داشتم که از کارگزاران حکومت ظالم (بنى امیه یا بنى عباس) بود و از این طریق اموال فراوانى را به دست آورده و مشغول عیش و نوش و لهو و لعب بود. اضافه بر این، افراد فاسد را به مجلس خود دعوت مى کرد. بارها او را نصیحت کردم ولى دست برنداشت اما هنگامى که زیاد اصرار نمودم گفت: اى مرد! من آدمى آلوده به گناهم و تو مرد پاکى هستى اگر شرح حال مرا براى یارت امام صادق(علیه السلام) بازگو کنى امید مى رود نجات یابم.

ابوبصیر مى گوید:گفته هاى او در دل من اثرکرد هنگامى که خدمت امام صادق(علیه السلام) رسیدم شرح حال او را به آن حضرت عرض کردم. فرمود: هنگامى که به کوفه بازگشتى او به دیدار تو مى آید. به او بگو جعفر بن محمّد براى تو پیغام فرستاده و گفته است که دست از این کارها بردار، من بهشت را براى تو تضمین مى کنم.

ابوبصیر مى گوید: وقتى به کوفه بازگشتم در میان کسانى که به دیدار من آمدند همسایه گنهکارم بود. هنگامى که خواست برخیزد و برود اشاره کردم بنشین تا منزل خلوت شود من کارى با تو دارم. هنگامى که منزل خلوت شد به او گفتم: حال تو را براى امام صادق(علیه السلام) شرح دادم امام(علیه السلام) فرمود: سلام مرا به او برسان و به او بگو اعمال ناشایست خود را ترک کند و در برابر آن، من بهشت را براى او تضمین مى کنم.

مرد همسایه با شنیدن این سخن، سخت منقلب شد و گریه کرد. سپس گفت: تو را به خدا جعفر بن محمّد چنین پیامى به من داده است؟ ابوبصیر مى گوید: قسم یاد کردم که این پیام آن حضرت است. آن مرد گفت: همین کافى است و سپس از نزد من بیرون رفت.

بعد از چند روز کسى را به سراغ من فرستاد تا نزد او بروم. دیدم پشت در خانه ایستاده در حالى که بدنش تقریباً برهنه است. گفت: اى ابوبصیر! هرچه در منزل از اموال حرام بود آن ها را در راه خدا دادم. (یا به صاحبانش بازگرداندم) و تو مى بینى اکنون در چه حالم.

ابوبصیر مى گوید: با کمک برادران شیعه، لباس (و سایر نیازمندى ها را) براى او گردآورى کردم (در حالى که از تصمیم و همت او سخت شگفت زده بودم).

مدتى گذشت بار دیگر به سراغ من فرستاد که بیا من بیمارم. ابوبصیر مى گوید: به سراغش رفتم و مرتباً براى درمان او مى کوشیدم ولى درمان ها سودى نبخشید و سرانجام در آستانه رحلت از دنیا قرار گرفت.

ابوبصیر مى گوید: در واپسین ساعات عمر در کنار او نشسته بودم و او بیهوش شد. هنگامى که به هوش آمد صدا زد: اى ابوبصیر! دوست تو به عهدش وفا کرد. این سخن را گفت و چشم از دنیا فروبست.

ابوبصیر اضافه مى کند: مدّتى بعد به زیارت خانه خدا رفتم; سپس براى زیارت امام صادق(علیه السلام) به مدینه آمدم هنگامى که مى خواستم وارد منزل آن حضرت شوم در حالى که یک پاى من در دالان خانه بود و پاى دیگرم در حیاط خانه، امام(علیه السلام) از داخل اطاق صدا زد و فرمود: «یا أَبَا بَصِیر قَدْ وَفَینَا لِصَاحِبِکَ; اى ابوبصیر! ما به عهدى که با دوست تو کرده بودیم وفا کردیم!»[۷]. [۸]

*****
پی نوشت:
[۱]. کافى، ج ۲، ص ۴۳۵، ح ۱۰.
[۲]. توبه، آیه ۱۱۷.
[۳]. مائده، آیه ۳۹.
[۴]. بحارالانوار، ج ۷۴، ص ۲۰۸ .
[۵]. مستدرک الوسائل، ج ۱۲، ص ۱۳۰.
[۶]. نساء، آیه ۱۸ .
[۷]. کافى، ج ۱، ص ۴۷۴، ح ۵.
[۸]. سند گفتار حکیمانه: این کلام آموزنده را قبل از سید رضى مرحوم ابن شعبه حرانى در کتاب تحف العقول نقل کرده ولى طولانى تر از مرحوم سید رضى، و بعد از مرحوم سید رضى فخر رازى در تفسیر خود و دیلمى در کتاب ارشاد آن را آورده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۹۵)

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir