محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۱۶ نهج البلاغه: نهی از جمع مال برای دیگران

تاریخ: 14 اردیبهشت 1399
بازدید: 26

نهی از جمع مال برای دیگران

 

براى چه کسى باقى مى ‏گذارى؟

امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه با استدلال روشنى حریصان را از مال‏ اندوزى باز مى ‏دارد و خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام مى‏ فرماید: «چیزى از مال و ثروت دنیا را بعد از خود باقى مگذار زیرا آنچه باقى مى ‏گذارى براى یکى از دو کس خواهد بود: یا کسى که آن را در راه اطاعت خداوند مصرف مى‏ کند که در این صورت او به سبب چیزى سعادتمند شده که تو به‏ سبب آن شقاوت یافته و محروم شده ‏اى یا براى کسى مى‏ گذارى که آن را در راه معصیت خداوند به‏ کار مى ‏گیرد در نتیجه تو به ‏سبب چیزى که براى او اندوخته ‏اى شقاوتمند، و محروم از سعادت مى ‏شوى و در واقع او را در گناهش یارى کرده‏ اى»؛ ( وَقَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیه السلام: لَاتُخَلِّفَنَّ وَرَاءَکَ شَیْئاً مِنَ الدُّنْیَا، فَإِنَّکَ تُخَلِّفُهُ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ: إِمَّا رَجُلٍ عَمِلَ فِیهِ بِطَاعَهِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ، وَ إِمَّا رَجُلُ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ فَشَقِیَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ؛ فَکُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ‏ ). و در پایان مى‏ فرماید: «و سزاوار نیست هیچ‏یک از این دو کس را بر خویشتن مقدم دارى»؛ ( وَ لَیْسَ أَحَدُ هذَیْنِ حَقِیقاً أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ‏ ).

شک نیست که گذاشتن اموالى به عنوان ارثیه در حد نیاز فرزندان و بازماندگان مذموم و نکوهیده نیست و بسیارى از اولیاء اللَّه و نیکان اموالى داشته ‏اند که به فرزندان و همسران یا سایر بستگان آن‏ها رسیده و حتى در آیه ۱۸۰ سوره بقره‏ خداوند توصیه مى ‏کند که به‏ هنگام فرا رسیدن مرگ، کسانى که اموالى دارند، براى پدر و مادر و نزدیکان به‏ طور شایسته وصیت کنند و آن را حقى بر پرهیزکاران مى‏ شمرد: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ» و حتى در این آیه از مال الارث به عنوان «خیر» یاد شده است که نشان مى‏ دهد باقى گذاشتن چنین مالى نه تنها عیب نیست بلکه مایه خیر و برکت است.
مخاطب امام علیه السلام حریصانى هستند که به نام تأمین آینده فرزندان به هر درى مى ‏زنند و حلال و حرام را به‏ هم مى ‏آمیزند و خود را به زحمت و درد و رنج فراوان و مسئولیت‏هاى سنگین گرفتار مى‏ کنند. امام علیه السلام به این‏گونه افراد مى ‏فرماید: براى چه کسى این اموال را ذخیره مى‏ کنید؟ براى افراد صالح که از آن در راه اطاعت خداوند بهره مى‏ گیرند؟ در این صورت آن‏ها خوشبخت مى‏ شوند و شما محروم و زیان‏کار؛ در حالى که زحمت جمع کردن مال را شما کشیده‏ اید. و اگر این اموال به ‏دست افراد ناصالح و فاسد بیفتد و از آن در مسیر معصیت پروردگار کمک بگیرند سرنوشت بدترى خواهید داشت زیرا علاوه بر این‏که از برکات مال خود محروم شده ‏اید، اعانت به اثم و کمک به گناه کرده ‏اید.
بنابراین چه بهتر که انسان حرص و طمع را کنار بگذارد و به کفاف و عفاف قناعت کند و از گردآورى اینگونه اموال بپرهیزد و اگر اموال فراوانى، خواسته یا ناخواسته به‏ دست او افتاد، تا زنده است از آن‏ها بهره بگیرد و بار سفر آخرت خود را با آن ببندد و صالحات و باقیاتى از خود به ‏جاى نهد و بخشى از آن را به‏ صورت ارث براى بازماندگانش بگذارد. در این صورت در قیامت گرفتار حسرت و اندوه نخواهد شد به عکس کسانى که اموالى را از طرق مختلف گردآورى کرده و براى دیگران گذاشته ‏اند که در هر صورت گرفتار حسرت‏ و اندوه یوم القیامه خواهند بود. بنابراین از هرکس شایسته ‏تر براى اموالى که انسان گردآورى کرده است خود اوست که زحمت و مسئولیتش را بر دوش گرفته است.
در این‏جا این سؤال پیش مى ‏آید که چرا نگوییم در صورت اول که بازماندگان، اموال را در راه خیر مصرف مى‏ کنند شخص گردآورى کننده کمک به طاعت آن‏ها کرده و از این نظر داراى ثواب و پاداش، و سعادتمند است همان‏گونه که در صورت دوم به سبب اعانت بر گناه، شقاوتمند محسوب مى ‏شود؟
با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن مى ‏شود و آن این است که به فرض که به انسان به دلیل کمک و اطاعت پاداشى بدهند ولى بدون شک اگر خودش آن را در طریق اطاعت مصرف مى ‏کرد چندین برابر عایدش مى ‏شد و از این نظر گرفتار خسران شده است. اضافه بر این ممکن است در جمع‏ آورى این اموال دقت در حلال و حرام بودن آن‏ها نکرده باشد که در این صورت وزر و وبال آن براى اوست و بهره گرفتن از آن در طریق طاعت براى کسى که از وجود حرام در آن خبر نداشته نصیب دیگران مى ‏شود.
سؤال دیگر این‏که فقها در بحث اعانت بر گناه نیت را لازم مى‏ دانند و مى ‏دانیم شخصى که اموالى را گردآورى کرده نیتش این نیست که فرزند ناصالحش آن را حتماً در طریق گناه مصرف کند بنابراین چگونه امام علیه السلام مى ‏فرماید: اعانت بر گناه کرده است؟
پاسخ این است که در بحث اعانت بر اثم گفته‏ ایم که اگر انسان یقین داشته باشد مثلًا انگورى که به کارخانه شراب‏سازى مى‏ فروشد حتماً براى ساخت شراب مورد استفاده واقع مى‏ شود آن را نیز مصداق اعانت بر اثم مى‏ دانیم و اى بسا حریصانى که اموالى را جمع ‏آورى کرده ‏اند بدانند فرزندان آن‏ها از آن در کارهاى ناشایست استفاده مى‏ کنند بنابراین مصداق اعانت بر اثم مى‏ شود.
مرحوم سید رضى بعد از پایان این گفتار حکمت‏ آمیز مى ‏گوید: «این سخن به ‏گونه دیگرى نیز نقل شده است و آن چنین است»؛ (قَالَ الرَّضِى وَیرْوَى هَذَا الْکَلامُ عَلَى وَجْهٍ آخَرَ وَهُوَ). این قسمت، که مرحوم سید رضى نقل مى‏ کند از نظر معنا تفاوتى با بخش گذشته ندارد و روشن است که نقل به معنا شده است یا آن بخش نقل به معناى این بخش بود. ولى این تفاوت در آن دیده مى‏ شود که بخش گذشته به ‏صورت وصیتى به امام حسن مجتبى علیه السلام بود اما این بخش به ‏صورت خطبه ایراد شده است چون در آغازش «اما بعد» آمده که معمولًا در آغاز خطبه ‏ها مى‏ آید. به هر حال مى‏ فرماید: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى)، آنچه از دنیا هم‏ اکنون در اختیار توست پیش از این در دست دیگران بوده است و بعد از تو نیز به دیگران مى‏ رسد»؛ ( أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الَّذِی فِی یَدِکَ مِنَ الدُّنْیَا قَدْ کَانَ لَهُ أَهْلٌ قَبْلَکَ، وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلٍ بَعْدَکَ‏).
آنگاه مى ‏افزاید: «تو اموال را براى یکى از دو کس گردآورى مى ‏کنى: یکى آن‏کس که آن را در راه طاعت الهى صرف مى ‏کند و با آن سعادتمند مى شود در حالى که تو از آن محروم مانده‏ اى یا کسى که آن را در راه معصیت خداوند صرف مى‏کند و تو به ‏سبب آنچه براى او گردآورى کرده‏ اى شقاوتمند خواهى شد (چراکه کمک به گناه کرده ‏اى)»؛ (وَإِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ: رَجُلٍ عَمِلَ فِیَما جَمَعْتَهُ بِطَاعَهِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ؛ أوْ رَجُلٍ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ، فَشَقِیتَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ‏). و در پایان مى‏ فرماید: «هیچ‏یک از این دو، شایستگى این را ندارد که تو او (شخص صالح) را بر خود مقدم دارى و یا بار (گناه) او (شخص ناصالح) را بر دوش کشى»؛ ( وَلَیْسَ أَحَدُ هذَیْنِ أَهْلًا أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ، وَلَا أَنْ تَحْمِلَ لَهُ عَلَى ظَهْرِکَ‏). آنگاه نتیجه مى‏ گیرد و مى‏ فرماید: «بنابراین براى گذشتگان، رحمت خدا و براى بازماندگان، رزق پروردگار را طلب کن (و به فکر آخرت و آینده خویش باش)»؛ (فَارْجُ لِمَنْ مَضَى رَحْمَهَ اللَّهِ، وَ لِمَنْ بَقِیَ رِزْقَ اللَّهِ‏ ).
در حکمت ۳۵۲ نیز مطلبى آمده بود که از بعضى جهات شبیه کلام مورد بحث است آن‏جا که مى‏ فرماید: بیشترین دل‏ مشغولى خود را به خانواده و فرزندان (و تأمین زندگى آنها) اختصاص مده زیرا اگر آن‏ها از دوستان خدا باشند خداوند دوستان خود را تنها نمى‏ گذارد و اگر از دشمنان خدا هستند چرا همّ خود را صرف دشمنان خدا مى ‏کنى؟ (وَقال علیه السلام: لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ لَاتَجْعَلَنَّ أَکْثَرَ شُغُلِکَ بِأَهْلِکَ وَ وَلَدِکَ فَإِنْ یکُنْ أَهْلُکَ وَ وَلَدُکَ أَوْلِیاءَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَایضِیعُ أَوْلِیاءَهُ وَ إِنْ یکُونُوا أَعْدَاءَ اللَّهِ فَمَا هَمُّکَ وَ شُغُلُکَ بِأَعْدَاءِ اللَّهِ‏).
و در حکمت ۴۲۹ نیز تنها به یک بخش از حکمت مورد بحث اشاره شده است که به خواست خدا خواهد آمد. مرحوم علامه شوشترى در ذیل این کلام حکمت‏ آمیز داستان جالبى از کتاب انوار نعمانیه نقل مى‏ کند، مى‏ گوید:
حضرت عیسى علیه السلام روزى با جماعتى از یارانش از کنار زراعتى مى‏ گذشت که هنگام دروى آن رسیده بود. عرض کردند: اى پیغمبر خدا! ما همه گرسنه ‏ایم. خداوند به عیسى علیه السلام وحى فرستاد که به آن‏ها اجازه بده به مقدار قوتشان از آن زراعت بخورند. آن‏ها در آن زراعت متفرق شدند و هرکدام مقدارى را آماده خوردن کردند و خوردند. در این هنگام صاحب زراعت رسید و فریاد زد: این زراعت و زمین من است که از پدرانم به ارث برده‏ ام. به اجازه چه کسى از آن مى ‏خورید؟ حضرت مسیح علیه السلام از خداوند تقاضا کرد تمام کسانى که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا آن زمان مالک آن زمین شده بودند همه را مبعوث و حاضر کند. آن‏ها حاضر شدند و هرکدام فریاد زدند: زراعت من و زمین من است که از پدرانم به ارث برده ‏ام. صاحب زمین از این‏ صحنه در وحشت فرو رفت و کار و جایگاه حضرت عیسى علیه السلام به اطلاع او رسید (که به آن‏ها اجازه استفاده از آن زمین را داده است). خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: من تو را نشناختم. زراعتم براى تو حلال است. حضرت عیسى علیه السلام فرمود: همه کسانى را که دیدى، این زمین را به ارث برده، آباد کرده و گذاشته بودند و رفته بودند و تو نیز خواهى رفت و به آن‏ها ملحق خواهى شد در حالى که نه زمینى و نه مالى خواهى داشت[۱]. [۲]
*****
پی نوشت:
[۱]. شرح نهج البلاغه علامه شوشترى، ج ۱۴، ص ۶۲۳.
[۲]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در کتاب مصادر نهج البلاغه مى گوید: اما تعبیر اول را که امام(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) وصیت مى کند گروهى از علما قبل از سید رضى و بعد از او روایت کرده اند مانند صدوق در کتاب خصال و ابن عساکر در تاریخ دمشق و آمدى در غرر (با تفاوت مختصرى). اما جمله دوم را مرحوم کلینى در روضه کافى نقل کرده و مخاطب امام(علیه السلام) یکى از اصحابش است که مال قابل توجهى از امام(علیه السلام) درخواست کرد. امام(علیه السلام) فرمود: به زودى سهم من از بیت المال معین مى شود و من آن را با تو تقسیم مى کنم. او گفت: من به این قناعت نمى کنم. از نزد حضرت بیرون رفت و به معاویه پیوست. امام(علیه السلام) این سخن را به صورت نامه اى براى او نوشت. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۹۴)

 

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir