حکمت ۴۱۶ نهج البلاغه: نهی از جمع مال برای دیگران

نهی از جمع مال برای دیگران
براى چه کسى باقى مى گذارى؟
امام علیه السلام در این گفتار حکیمانه با استدلال روشنى حریصان را از مال اندوزى باز مى دارد و خطاب به فرزندش امام حسن علیه السلام مى فرماید: «چیزى از مال و ثروت دنیا را بعد از خود باقى مگذار زیرا آنچه باقى مى گذارى براى یکى از دو کس خواهد بود: یا کسى که آن را در راه اطاعت خداوند مصرف مى کند که در این صورت او به سبب چیزى سعادتمند شده که تو به سبب آن شقاوت یافته و محروم شده اى یا براى کسى مى گذارى که آن را در راه معصیت خداوند به کار مى گیرد در نتیجه تو به سبب چیزى که براى او اندوخته اى شقاوتمند، و محروم از سعادت مى شوى و در واقع او را در گناهش یارى کرده اى»؛ ( وَقَالَ لِابْنِهِ الْحَسَنِ علیه السلام: لَاتُخَلِّفَنَّ وَرَاءَکَ شَیْئاً مِنَ الدُّنْیَا، فَإِنَّکَ تُخَلِّفُهُ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ: إِمَّا رَجُلٍ عَمِلَ فِیهِ بِطَاعَهِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ، وَ إِمَّا رَجُلُ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ فَشَقِیَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ؛ فَکُنْتَ عَوْناً لَهُ عَلَى مَعْصِیَتِهِ ). و در پایان مى فرماید: «و سزاوار نیست هیچیک از این دو کس را بر خویشتن مقدم دارى»؛ ( وَ لَیْسَ أَحَدُ هذَیْنِ حَقِیقاً أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ ).
شک نیست که گذاشتن اموالى به عنوان ارثیه در حد نیاز فرزندان و بازماندگان مذموم و نکوهیده نیست و بسیارى از اولیاء اللَّه و نیکان اموالى داشته اند که به فرزندان و همسران یا سایر بستگان آنها رسیده و حتى در آیه ۱۸۰ سوره بقره خداوند توصیه مى کند که به هنگام فرا رسیدن مرگ، کسانى که اموالى دارند، براى پدر و مادر و نزدیکان به طور شایسته وصیت کنند و آن را حقى بر پرهیزکاران مى شمرد: «کُتِبَ عَلَیْکُمْ إِذَا حَضَرَ أَحَدَکُمُ الْمَوْتُ إِنْ تَرَکَ خَیْراً الْوَصِیَّهُ لِلْوَالِدَیْنِ وَالْأَقْرَبِینَ بِالْمَعْرُوفِ حَقّاً عَلَى الْمُتَّقِینَ» و حتى در این آیه از مال الارث به عنوان «خیر» یاد شده است که نشان مى دهد باقى گذاشتن چنین مالى نه تنها عیب نیست بلکه مایه خیر و برکت است.
مخاطب امام علیه السلام حریصانى هستند که به نام تأمین آینده فرزندان به هر درى مى زنند و حلال و حرام را به هم مى آمیزند و خود را به زحمت و درد و رنج فراوان و مسئولیتهاى سنگین گرفتار مى کنند. امام علیه السلام به اینگونه افراد مى فرماید: براى چه کسى این اموال را ذخیره مى کنید؟ براى افراد صالح که از آن در راه اطاعت خداوند بهره مى گیرند؟ در این صورت آنها خوشبخت مى شوند و شما محروم و زیانکار؛ در حالى که زحمت جمع کردن مال را شما کشیده اید. و اگر این اموال به دست افراد ناصالح و فاسد بیفتد و از آن در مسیر معصیت پروردگار کمک بگیرند سرنوشت بدترى خواهید داشت زیرا علاوه بر اینکه از برکات مال خود محروم شده اید، اعانت به اثم و کمک به گناه کرده اید.
بنابراین چه بهتر که انسان حرص و طمع را کنار بگذارد و به کفاف و عفاف قناعت کند و از گردآورى اینگونه اموال بپرهیزد و اگر اموال فراوانى، خواسته یا ناخواسته به دست او افتاد، تا زنده است از آنها بهره بگیرد و بار سفر آخرت خود را با آن ببندد و صالحات و باقیاتى از خود به جاى نهد و بخشى از آن را به صورت ارث براى بازماندگانش بگذارد. در این صورت در قیامت گرفتار حسرت و اندوه نخواهد شد به عکس کسانى که اموالى را از طرق مختلف گردآورى کرده و براى دیگران گذاشته اند که در هر صورت گرفتار حسرت و اندوه یوم القیامه خواهند بود. بنابراین از هرکس شایسته تر براى اموالى که انسان گردآورى کرده است خود اوست که زحمت و مسئولیتش را بر دوش گرفته است.
در اینجا این سؤال پیش مى آید که چرا نگوییم در صورت اول که بازماندگان، اموال را در راه خیر مصرف مى کنند شخص گردآورى کننده کمک به طاعت آنها کرده و از این نظر داراى ثواب و پاداش، و سعادتمند است همانگونه که در صورت دوم به سبب اعانت بر گناه، شقاوتمند محسوب مى شود؟
با توجه به یک نکته پاسخ این سؤال روشن مى شود و آن این است که به فرض که به انسان به دلیل کمک و اطاعت پاداشى بدهند ولى بدون شک اگر خودش آن را در طریق اطاعت مصرف مى کرد چندین برابر عایدش مى شد و از این نظر گرفتار خسران شده است. اضافه بر این ممکن است در جمع آورى این اموال دقت در حلال و حرام بودن آنها نکرده باشد که در این صورت وزر و وبال آن براى اوست و بهره گرفتن از آن در طریق طاعت براى کسى که از وجود حرام در آن خبر نداشته نصیب دیگران مى شود.
سؤال دیگر اینکه فقها در بحث اعانت بر گناه نیت را لازم مى دانند و مى دانیم شخصى که اموالى را گردآورى کرده نیتش این نیست که فرزند ناصالحش آن را حتماً در طریق گناه مصرف کند بنابراین چگونه امام علیه السلام مى فرماید: اعانت بر گناه کرده است؟
پاسخ این است که در بحث اعانت بر اثم گفته ایم که اگر انسان یقین داشته باشد مثلًا انگورى که به کارخانه شرابسازى مى فروشد حتماً براى ساخت شراب مورد استفاده واقع مى شود آن را نیز مصداق اعانت بر اثم مى دانیم و اى بسا حریصانى که اموالى را جمع آورى کرده اند بدانند فرزندان آنها از آن در کارهاى ناشایست استفاده مى کنند بنابراین مصداق اعانت بر اثم مى شود.
مرحوم سید رضى بعد از پایان این گفتار حکمت آمیز مى گوید: «این سخن به گونه دیگرى نیز نقل شده است و آن چنین است»؛ (قَالَ الرَّضِى وَیرْوَى هَذَا الْکَلامُ عَلَى وَجْهٍ آخَرَ وَهُوَ). این قسمت، که مرحوم سید رضى نقل مى کند از نظر معنا تفاوتى با بخش گذشته ندارد و روشن است که نقل به معنا شده است یا آن بخش نقل به معناى این بخش بود. ولى این تفاوت در آن دیده مى شود که بخش گذشته به صورت وصیتى به امام حسن مجتبى علیه السلام بود اما این بخش به صورت خطبه ایراد شده است چون در آغازش «اما بعد» آمده که معمولًا در آغاز خطبه ها مى آید. به هر حال مى فرماید: «اما بعد (از حمد و ثناى الهى)، آنچه از دنیا هم اکنون در اختیار توست پیش از این در دست دیگران بوده است و بعد از تو نیز به دیگران مى رسد»؛ ( أَمَّا بَعْدُ، فَإِنَّ الَّذِی فِی یَدِکَ مِنَ الدُّنْیَا قَدْ کَانَ لَهُ أَهْلٌ قَبْلَکَ، وَ هُوَ صَائِرٌ إِلَى أَهْلٍ بَعْدَکَ).
آنگاه مى افزاید: «تو اموال را براى یکى از دو کس گردآورى مى کنى: یکى آنکس که آن را در راه طاعت الهى صرف مى کند و با آن سعادتمند مى شود در حالى که تو از آن محروم مانده اى یا کسى که آن را در راه معصیت خداوند صرف مىکند و تو به سبب آنچه براى او گردآورى کرده اى شقاوتمند خواهى شد (چراکه کمک به گناه کرده اى)»؛ (وَإِنَّمَا أَنْتَ جَامِعٌ لِأَحَدِ رَجُلَیْنِ: رَجُلٍ عَمِلَ فِیَما جَمَعْتَهُ بِطَاعَهِ اللَّهِ فَسَعِدَ بِمَا شَقِیتَ بِهِ؛ أوْ رَجُلٍ عَمِلَ فِیهِ بِمَعْصِیَهِ اللَّهِ، فَشَقِیتَ بِمَا جَمَعْتَ لَهُ). و در پایان مى فرماید: «هیچیک از این دو، شایستگى این را ندارد که تو او (شخص صالح) را بر خود مقدم دارى و یا بار (گناه) او (شخص ناصالح) را بر دوش کشى»؛ ( وَلَیْسَ أَحَدُ هذَیْنِ أَهْلًا أَنْ تُؤْثِرَهُ عَلَى نَفْسِکَ، وَلَا أَنْ تَحْمِلَ لَهُ عَلَى ظَهْرِکَ). آنگاه نتیجه مى گیرد و مى فرماید: «بنابراین براى گذشتگان، رحمت خدا و براى بازماندگان، رزق پروردگار را طلب کن (و به فکر آخرت و آینده خویش باش)»؛ (فَارْجُ لِمَنْ مَضَى رَحْمَهَ اللَّهِ، وَ لِمَنْ بَقِیَ رِزْقَ اللَّهِ ).
در حکمت ۳۵۲ نیز مطلبى آمده بود که از بعضى جهات شبیه کلام مورد بحث است آنجا که مى فرماید: بیشترین دل مشغولى خود را به خانواده و فرزندان (و تأمین زندگى آنها) اختصاص مده زیرا اگر آنها از دوستان خدا باشند خداوند دوستان خود را تنها نمى گذارد و اگر از دشمنان خدا هستند چرا همّ خود را صرف دشمنان خدا مى کنى؟ (وَقال علیه السلام: لِبَعْضِ أَصْحَابِهِ لَاتَجْعَلَنَّ أَکْثَرَ شُغُلِکَ بِأَهْلِکَ وَ وَلَدِکَ فَإِنْ یکُنْ أَهْلُکَ وَ وَلَدُکَ أَوْلِیاءَ اللَّهِ فَإِنَّ اللَّهَ لَایضِیعُ أَوْلِیاءَهُ وَ إِنْ یکُونُوا أَعْدَاءَ اللَّهِ فَمَا هَمُّکَ وَ شُغُلُکَ بِأَعْدَاءِ اللَّهِ).
و در حکمت ۴۲۹ نیز تنها به یک بخش از حکمت مورد بحث اشاره شده است که به خواست خدا خواهد آمد. مرحوم علامه شوشترى در ذیل این کلام حکمت آمیز داستان جالبى از کتاب انوار نعمانیه نقل مى کند، مى گوید:
حضرت عیسى علیه السلام روزى با جماعتى از یارانش از کنار زراعتى مى گذشت که هنگام دروى آن رسیده بود. عرض کردند: اى پیغمبر خدا! ما همه گرسنه ایم. خداوند به عیسى علیه السلام وحى فرستاد که به آنها اجازه بده به مقدار قوتشان از آن زراعت بخورند. آنها در آن زراعت متفرق شدند و هرکدام مقدارى را آماده خوردن کردند و خوردند. در این هنگام صاحب زراعت رسید و فریاد زد: این زراعت و زمین من است که از پدرانم به ارث برده ام. به اجازه چه کسى از آن مى خورید؟ حضرت مسیح علیه السلام از خداوند تقاضا کرد تمام کسانى که از زمان حضرت آدم علیه السلام تا آن زمان مالک آن زمین شده بودند همه را مبعوث و حاضر کند. آنها حاضر شدند و هرکدام فریاد زدند: زراعت من و زمین من است که از پدرانم به ارث برده ام. صاحب زمین از این صحنه در وحشت فرو رفت و کار و جایگاه حضرت عیسى علیه السلام به اطلاع او رسید (که به آنها اجازه استفاده از آن زمین را داده است). خدمت آن حضرت رسید و عرض کرد: من تو را نشناختم. زراعتم براى تو حلال است. حضرت عیسى علیه السلام فرمود: همه کسانى را که دیدى، این زمین را به ارث برده، آباد کرده و گذاشته بودند و رفته بودند و تو نیز خواهى رفت و به آنها ملحق خواهى شد در حالى که نه زمینى و نه مالى خواهى داشت[۱]. [۲]
*****
پی نوشت:
[۱]. شرح نهج البلاغه علامه شوشترى، ج ۱۴، ص ۶۲۳.
[۲]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در کتاب مصادر نهج البلاغه مى گوید: اما تعبیر اول را که امام(علیه السلام) به فرزندش امام حسن(علیه السلام) وصیت مى کند گروهى از علما قبل از سید رضى و بعد از او روایت کرده اند مانند صدوق در کتاب خصال و ابن عساکر در تاریخ دمشق و آمدى در غرر (با تفاوت مختصرى). اما جمله دوم را مرحوم کلینى در روضه کافى نقل کرده و مخاطب امام(علیه السلام) یکى از اصحابش است که مال قابل توجهى از امام(علیه السلام) درخواست کرد. امام(علیه السلام) فرمود: به زودى سهم من از بیت المال معین مى شود و من آن را با تو تقسیم مى کنم. او گفت: من به این قناعت نمى کنم. از نزد حضرت بیرون رفت و به معاویه پیوست. امام(علیه السلام) این سخن را به صورت نامه اى براى او نوشت. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۹۴)

دیدگاهها