محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴-۲۶۰ نهج البلاغه: ولیّ دختران در ازدواج

تاریخ: 31 اردیبهشت 1399
بازدید: 5

ولیّ دختران در ازدواج

 

ازدواج دختران با اذن اولیاء:

امام علیه السلام در این گفتار فصیح و بلیغ خود به وضع دخترانى که به حدّ بلوغ مى رسند اشاره کرده و حکم آنها را در مسئله ازدواج و غیر آن با استعاره لطیفى بیان مى کند و مى فرماید: «زنان هنگامى که به حدّ کمال رسیدند خویشاوندان پدرى (براى تصمیمگیرى درباره آنان) مقدمند»؛ (إِذَا بَلَغَ النِّسَاءُ نَصَّ آلْحِقَاقِ فَالْعَصَبَهُ أَوْلَى).

مرحوم شریف رضى در تفسیر این جمله (و با تکیه بر واژه «نصّ» و واژه «حِقاق») چنین مى گوید:

منظور از «نصّ» آخرین مرحله هرچیز است. مانند «نصّ» در سیر و حرکت که به معناى آخرین مرحله توانایى مرکب است، ازاینرو هنگامى که مى گوییم «نَصَصْتُ الرَّجُلَ عَنِ الاْمْرِ» منظور این است که آنقدر سؤال از کسى کردم که آنچه را مى داند در این زمینه بیان کند،

بنابراین «نَصَّ الْحَقائق» به معناى رسیدن به مرحله بلوغ است که همان پایان دوره کودکى است (سپس مى افزاید:) این جمله از فصیح ترین کنایات و شگفت انگیزترین آنها در این مورد است.

منظور امام علیه السلام این است که زنان هنگامى که به این مرحله برسند «عَصَبه» (مردان خویشاوند پدرى او) که محرم آنان هستند مانند برادران و عموها، به حمایت از آنها سزاوارتر از مادرند و همچنین در انتخاب همسر براى آنها. (سپس مى افزاید:) «حِقاق» به معناى مخالفت و جدال مادر با «عصبه» درمورد این دختران است به گونه اى که هرکدام به دیگرى مى گوید:

من از تو سزاورترم. عرب مى گوید:

«حاقَقْتُهُ حِقاقآ» یعنى با او به جدال برخاستم.

بعضى گفته اند: منظور از «نَصُّ الحِقاق» رشد عقلى و بلوغ است، زیرا منظور امام علیه السلام این است که به مرحله اى برسد که حقوق و احکام درباره او انجام مى شود. کسانى که «نَصُّ الْحَقائق» روایت کرده اند منظورشان از «حقائق» جمع حقیقت است. (سپس مى افزاید:)

این همان تفسیرى است که «ابو عبید قاسم بن سلام» براى این جمله بیان کرد؛

به نظر من (منظور، سیّد رضى است) مقصود از «نص الحقاق» این است که زن به مرحله اى برسد که تزویج او مجاز باشد واختیاردار حقوق خود شود و این در واقع تشبیه به «حِقاق» درمورد شتران است (طبق عادت عرب که بسیارى از چیزها را به شتر تشبیه مى کرد) چراکه «حقاق» جمع «حِقِّه» و «حِقّ» به معناى شترى است که سه سالش تمام است وداخل در سال چهارم شده و به حدّى رسیده که مى توان بر آن سوار شد و او را تا حد توان وادار به سیر و حرکت کرد. (سپس مى افزاید:)

«حقائق» (هرگاه این نسخه را در نظر بگیریم) نیز جمع «حِقِّه» است، بنابراین هر دو روایت به معناى واحدى بازگشت مى کند و این معنا به روش عرب از معنایى که در ابتدا ذکر شد بهتر است (یعنى این معنا صحیحتر به نظر مى رسد)»؛

(وَالنَّصُ: مُنْتَهَى الاَْشْیاءِ وَمَبْلَغُ أقْصاها کَالنَّصِ فِی السِّیْرِ، لاَِنَّهُ أَقْصى ما تَقْدِرُ عَلَیْهَ الدّابَهُ وَتَقُولُ: نَصَصْتُ الرَّجُلَ عَنِ الاَْمْرِ، إذَا اسْتَقْصَیْتَ مَسْأَلَتَهُ عَنْهُ لِتَسْتَخْرِجَ ما عِنْدَهُ فِیهِ. فَنَصُّ الْحَقائِقِ یُریدُ بِهِ الاْدارکَ، لاَِنَّهُ مُنْتَهَى الصِغَرِ، وَالْوَقْتُ الَّذی یَخْرُجُ مِنْهُ الصَّغیرُ إلى حَدِّ الْکَبیرِ، وَهُوَ مِنْ أَفْصَحِ الْکِنایاتِ عَنْ هذَا الاَْمْرِ وَأَغْرَبِها. یَقُولُ: فَإذا بَلَغَ النِّساءُ ذلِکَ فَالْعَصَبَهُ أوْلى بِالْمَرْأَهِ مِنْ أُمِّها، إذا کانُوا مَحْرَمآ، مِثْلَ الاِْخْوَهِ وَالاَْعْمامِ؛ وَبِتَزْویجِها إنْ أرادُوا ذلِکَ. وَالْحِقاقُ: مُحاقَّهُ الاُْمِّ لِلْعَصَبَهِ فِی الْمَرْأَهِ وَهُوَ الْجِدالُ وَالْخُصُومَهُ، وَقَوْلُ کُلُّ واحِدٍ مِنْهُما لِلاْخَرِ: «أَنَا أَحَقُّ مِنْکَ بِهذا» یُقالُ مِنْهُ: حاقَقْتُهُ حِقاقآ، مِثْلُ جادَلْتُهُ جِدالاً. وَقَدْ قیلَ: إنَّ «نَصَّ الْحِقاقِ» بُلُوغُ الْعَقْلِ، وَهُوَ الاِْدْراکُ؛ لاَِنَّهُ علیه السلام إنَّما أرادَ مُنْتَهى الاْمْرِ الَّذی تَجِبُ فِیهِ الْحُقُوقُ وَالاْحْکامُ، وَمَنْ رَواهُ «نَصَّ الْحَقائِقِ» فَإنَّما أَرادَ جَمْعَ حَقیقَهٍ. هذا مَعْنى ما ذَکَرَهُ أبوعُبَیْدٍ الْقاسِمُ بْنُ سَلامٍ وَالَّذی عِنْدی أَنَّ الْمُرادَ بِنَصِّ الْحِقاقِ هاهُنا بُلُوغُ الْمَرأهِ إلَى الْحَدِّ الَّذی یَجُوزُ فیهِ تَزْویجُها وَتَصَرَّفُها فی حُقُوقِها، تَشْبیهآ بِالْحِقاقِ مِنَ الاْبِلِ، وَهِیَ جَمْعُ حِقَّهٍ وَحَقٍّ وَهُوَ الَّذِی اسْتَکْمَلَ ثَلاثَ سِنینَ وَدَخَلَ فِی الرّابِعَهِ، وَعِنْدَ ذلِکَ یَبْلُغُ إلَى الْحَدِّ الَّذی یَتَمَکَّنُ فِیهِ مِنْ رُکُوبِ ظَهْرِهِ، وَنَصِّهِ فِی السَّیْرِ، وَالْحَقائِقُ أَیْضآ : جَمْعُ حَقَّهٍ. فَالرِّوایَتانِ جَمیعآ تَرْجِعانِ إلى مَعْنى واحِدٍ، وَهذا أَشْبَهُ بِطَریقَهِ الْعَرَبِ مِنَ الْمَعنَى الْمَذْکُورِ أوَّلا).

خلاصه معناى مرحوم سیّد رضى این است که در تفسیر این کلام امام علیه السلام سه بیان وجود دارد:

نخست

اینکه منظور از آن، بلوغ دختران است (با توجه به واژه «نصّ» که اشاره به حرکت کردن تا رسیدن به مقصد است و با توجه به اینکه «حِقاق» به معناى جدال و گفتوگو در میان مادر و نزدیکان پدرى دختر بر سر تزویج اوست).

تفسیر دوم

این است که منظور از آن، رسیدن به کمال عقل و بلوغ است به گونه اى که دختر بتواند حقوق و احکام خود را رعایت کند. معناى سوم اینکه منظوراز«نَصّ الحِقاق» رسیدن به حدّ بلوغ است به گونه اى که بتوان آن دختررا شوهر داد به عنوان تشبیه به شترى که آماده بهره گیرى شده است. البته همه این سه معنا به یک جا منتهى مى شود و تفاوت تنها در تفسیر «حِقاق» است که آیا به معناى مجادله است یا رسیدن به حقوق و احکام و یا قابل بهره گیرى بودن دختر.

نکته دیگرى که در اینجا باید به آن توجه داشت مفهوم «عَصَبَه» است.

«عصبه» به معناى افراد مذکر از نزدیکان پدر است و پدر و جد را نیز شامل مى شود، بنابراین مفهوم جمله بالا این است که وقتى دختران به حدّ ازدواج برسند باید با اجازه پدر یا جد (و در صورت فقدان آنها با اجازه عموها وبرادرها) ازدواج کنند.

البته ازنظر فقه ما اجازه پدر یا جد به اعتقاد جمع زیادى از فقها شرط است؛

ولى اجازه عموها یا برادرها (در صورت فقدان پدر یا جد) به عنوان امرى استحبابى و نه وجوبى، تلقى شده است. شرح این مطلب در کتب فقهیه در کتاب النکاح آمده است.

البته بعضى «عَصَبه» را نیز چنان تفسیر کرده اند که پدر و جد را شامل نمى شود در این صورت ازنظر فقه ما اولویتى در امر نکاح دختر ندارند جز همانچه در بالا به صورت استحباب و احترام آنها اشاره شد.

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir