محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۳۹۶ نهج البلاغه: راه زندگی سعادتمندانه

تاریخ: 16 اردیبهشت 1399
بازدید: 28

راه زندگی سعادتمندانه

 

مرگ آرى ولى تن دادن به ذلّت هرگز!

 

امام(علیه السلام) در این گفتار حکیمانه به چهار نکته مهم اشاره مى کند. نخست مى فرماید: «مرگ آرى اما تن دادن به پستى هرگز»; (الْمَنِیَّهُ وَ لاَ الدَّنِیَّهُ!).

«منیه» به معناى مرگ و «دنیه» به معناى پستى است. یعنى انسان با شخصیت اگر بر سر دو راهى قرار بگیرد که یک راه به سوى مرگ و شهادت مى رود و راه دیگر به سوى ذلت و پستى، هرگز دومى را بر اولى ترجیح نمى دهد;

با قامتى رسا به سوى خدا مى رود و با قامتى شکسته و پست، زیردست افراد دون همت و پست قرار نمى گیرد. نمونه این معنا در زندگى بسیارى از اولیاء الله و به خصوص معصومین(علیهم السلام) و به ویژه سرور شهیدان کربلا دیده مى شود که وقتى آن حضرت را بین تسلیم شدن و زنده ماندن و سر بر فرمان یزید نهادن و یا تن به شمشیر و نیزه ها سپردن مخیر ساختند، فرمود: «أَلاَ وَ إِنَّ الدَّعِى ابْنَ الدَّعِى قَدْ تَرَکَنِى بَینَ السِّلَّهِ وَ الذِّلَّهِ وَهَیهَاتَ لَهُ ذَلِکَ هَیهَاتَ مِنِّى الذِّلَّهُ أَبَى اللَّهُ ذَلِکَ وَ رَسُولُهُ وَ الْمُؤْمِنُونَ وَ جُدُودٌ طَهُرَتْ وَ حُجُورٌ طَابَتْ أَنْ نُؤْثِرَ طَاعَهَ اللِّئَامِ عَلَى مَصَارِعِ الْکِرَام; آگاه باشید این مرد ناپاک ناپاک زاده مرا در میان شمشیر و ذلت رها ساخته هیهات که بتواند چنین کارى را انجام دهد و هیهات که من تن به ذلت بدهم.

خداوند از این کار ابا دارد و همچنین پیامبرش و مؤمنان و نیاکان پاک و دامن هاى پاکیزه (این ها به ما اجازه نمى دهد) که اطاعت لئیمان را بر میدان شهادت کریمان مقدم داریم».[۱]

ابن ابى الحدید در شرح نهج البلاغه خود در ذیل خطبه ۵۱ جمله زیبایى دارد که گرچه در شرح آن خطبه آوردیم اما تکرار آن در این جا مناسب به نظر مى رسد. درباره امام حسین(علیه السلام) مى گوید: «سَیِّد أهلِ الإباء الّذى عَلَّم النّاسَ الحَمِیَّهَ والمَوت تحتَ ظِلال السُّیوفِ اختیاراً له على الدَّنِیَّهِ أبو عبدِ اللّهِ الحُسَین بن علىّ بن أبى طالب علیهما السّلام عُرِض علیه الأمانُ و أصحابِه فَأنِفَ مِن الذُّلّ; بزرگ و پیشواى ستم ناپذیران جهان که درس غیرت و برگزیدن مرگ در سایه شمشیرها را در برابر ذلّت و خوارى، به مردم جهان داد، حسین بن على بود، دشمن به او و یارانش امان داد ولى آن ها تن به ذلّت ندادند».[۲]

سپس امام(علیه السلام) در جمله دوم مى فرماید: «قناعت به مقدار کم آرى ولى دست نیاز به سوى دیگران دراز کردن نه»; (وَالتَّقَلُّلُ وَ لاَ التَّوَسُّلُ).

«تقلل» به معناى اکتفا به مقدار قلیل است. و «توسل» به معناى دست به دامن دیگران زدن مى باشد.

روشن است که اگر انسان در زندگى قانع باشد هرگز نیاز ندارد که سر در پیش هرکس خم کند، تملق بگوید، تعریف و تمجید بى جا کند و عزت و کرامت خود را پایمال سازد.

ولى اگر قناعت به کنار رفت و انسان زندگى پرزرق و برق را براى خود انتخاب نمود، اداره کردن چنین زندگى اى غالباً با عزت و سربلندى میسر نیست; یا باید آلوده به انواع گناهان شود و از طرق مشروع و نامشروع کسب درآمد کند و یا سر در پیش این و آن خم کند و به تعبیر امام(علیه السلام) متوسل به این و آن شود و این شیوه آزادگان و رادمردان نیست.
و به گفته شاعر عرب:

أُقسِمُ بِاللّهِ لَمَصُّ النَّوى *** وَشُربُ ماءِ القُلُبِ المالِحَه

أحسَنُ بالإنسانِ مِن ذُلِّه *** وَمِن سُؤالِ الأوْجُهِ الکالِحَه

فَاستَغْنِ باللّهِ تَکُن ذا غِنىً *** مُغتَبِطاً بالصّفَقَهِ الرّابِحَه

فَالزُّهدُ عِزٌّ والتُّقى سُؤْدَدٌ *** وَذِلَّهُ النّفسِ لَها فاضِحَه

سوگند به خداوند که مکیدن هسته ها (ى خرما براى سد جوع) و نوشیدن آب چاه هاى شور.
براى انسان بهتر است از تن دادن به ذلت و درخواست از افراد ترش روى.
بنابراین غناى الهى پیشه کن تا غنى و سربلند باشى و مردم با این تجارت پرسود به تو غبطه خورند.
زهد و قناعت عزت است و تقوا بزرگى و ذلت نفس، رسوایى است.[۳]

و شاعر فارسى زبان نیز مى گوید:
آخر ز بهر دو نان *** تا کى دوى چو دونان
و آخر ز بهر سه نان *** تا کى خورى سنانش

و شاعر شیرین زبان دیگرى مى گوید:

چو حافظ در قناعت کوش *** و از دنیاى دون بگذر
که یک جو منت دو نان *** دو صد من زر نمى ارزد

اهمیت قناعت تا آن اندازه است که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمود: «خِیارُ امّتى القانِعُ وشِرارُ امّتى الطامِع; نیکان امت من قناعت کاران اند و بَدان آن طمع کاران».[۴] و در حدیث دیگرى که مرحوم کلینى در کافى از امام صادق(علیه السلام) نقل کرده است مى خوانیم: «مَا أَقْبَحَ بِالْمُؤْمِنِ أَنْ تَکُونَ لَهُ رَغْبَهٌ تُذِلُّهُ; چقدر براى مؤمن زشت است که علاقه به چیزى پیدا کند که باعث ذلت او گردد».[۵]

در سومین نکته حکمت آمیز مى فرماید: «آن کس که با تلاش معتدل و صحیح چیزى را به دست نیاورد با تلاش ناصحیح چیزى به دست نخواهد آورد»; (مَنْ لَمْ یُعْطَ قَاعِداً لَمْ یُعْطَ قَائِماً).

منظور امام(علیه السلام) این است که انسان باید براى به دست آوردن روزى، از راه هاى صحیح و معقول وارد شود; حرص و طمع را کنار بگذارد و گمان نکند همیشه تلاش بیشتر سبب درآمد بیشتر است زیرا اگر چیزى براى انسان مقدر نشده باشد هرقدر هم تلاش و کوشش کند به آن نخواهد رسید.

بعضى از شارحان، این جمله را چنین معنا کرده اند: اگر چیزى را به انسان با مدارا ندهند، با زور نخواهند داد. ولى ظاهر همان است که در تفسیر بالا گفتیم.

و شبیه آن، تفسیر دیگرى است که در کلام ابن ابى الحدید آمده است و مى گوید: اگر چیزى را بدون کوشش به انسان ندهند با کوشش به او نخواهند داد.
البته این سخن اگر ناظر به رزق مقسوم باشد قابل قبول است اما روزى هایى که مشروط به تلاش است نمى تواند در این تفسیر بگنجد.
آنگاه امام(علیه السلام) در آخرین جمله دورنمایى از زندگانى دنیا را نشان مى دهد که همه حوادث را در دل خود دارد و دستور جامعى براى برخورد با این حوادث بیان مى کند، مى فرماید: «دنیا دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زیان تو. در آن روز که به سود توست مست و مغرور مباش و آن روز که به زیان توست صابر و شکیبا باش»; (الدَّهْرُ یَوْمَانِ: یَوْمٌ لَکَ، وَیَوْمٌ عَلَیْکَ; فَإِذَا کَانَ لَکَ فَلاَ تَبْطَرْ، وَإِذَا کَانَ عَلَیْکَ فَاصْبِرْ!).«تبطر» از ماده «بطر» (بر وزن ضرر) به معناى غرور و مستى حاصل از فزونى نعمت است. واقعیت چنین است که دنیا همیشه به کام انسان نیست همانگونه که همواره به زیان او نمى باشد; مخلوطى است از شیرینى ها و تلخى ها، کامیابى ها و ناکامى ها و پیروزى ها و شکست ها که باید با هر یک از این دو بخش برخورد مناسبى داشت.

آن روز که دنیا به کام انسان است و شاهد پیروزى را در آغوش گرفته و شهد زندگى خوب و مرفه را چشیده باید مراقب باشد که این پیروزى او را به غرور و مستى نکشاند بلکه شکرگزار بخشنده این نعمت ها باشد و حق آن ها را ادا کند تا خدا نعمتش را بر او افزون سازد.

و آن روز که دنیا چهره عبوس خود را نشان مى دهد و کام انسان را با حوادث ناگوار تلخ مى کند و مشکلات و مصائب یکى پس از دیگرى فرامى رسد در آن روز نباید دست و پاى خود را گم کند و زبان به شکایت بگشاید و جزع و فزع نماید بلکه باید صبر پیشه کند تا از یک سو اجر صابران را داشته باشد (وَبَشِّرِ الصَّابِرِینَ)[۶]

و از سوى دیگر با صبر و شکیبایى مى تواند اعصابى آرام داشته باشد و براى برون رفت از مشکلات راه چاره اى بیندیشد زیرا انسانى که به هنگام بروز مشکلات بى تابى مى کند راه چاره را نیز گم خواهد کرد.

به علاوه بسیار مى شود که کامیابى و ناکامى، هر دو براى آزمایش انسان هاست و اگر حق آن ها را درست ادا نکند در آزمایش الهى مردود شده است و به همین دلیل در روایت تحف العقول بعد از این دو جمله آمده است: «فَبکلَیَهْمِا سَتُخْتَبَر; با هر دو به زودى آزمایش مى شوى».[۷]

امام(علیه السلام) در نامه ۷۲ همین دوگانگى حوادث روزگار را با تعبیر حکیمانه دیگرى بیان فرموده است; خطاب به ابن عباس مى فرماید: «وَ اعْلَمْ بِأَنَّ الدَّهْرَ یوْمَانِ یوْمٌ لَکَ وَ یوْمٌ عَلَیکَ وَ أَنَّ الدُّنْیا دَارُ دُوَل فَمَا کَانَ مِنْهَا لَکَ أَتَاکَ عَلَى ضَعْفِکَ وَمَا کَانَ مِنْهَا عَلَیکَ لَمْ تَدْفَعْهُ بِقُوَّتِکَ;

بدان که دنیا دو روز است: روزى به سود توست و روزى به زیان تو. این دنیا سرایى است متغیر (که هر روز به دست گروهى مى افتد) آنچه از مواهب دنیا قسمت توست به سوى تو مى آید هر چند ضعیف باشى و آنچه به زیان توست گریبانت را خواهد گرفت (هر چند قوى باشى) و نمى توانى با قدرتت آن را از خود دور سازى».

به یقین این گونه توجه به حوادث روزگار آرامش فوق العاده اى به انسان مى دهد و از تلخى ناکامى ها مى کاهد و از مستى و غرور کامیابى ها جلوگیرى مى کند.[۸]
*****
پی نوشت:
[۱]. بحارالانوار، ج ۴۵، ص ۸۳، ح ۱۰.
[۲]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۳، ص ۲۴۹.
[۳]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۹، ص ۳۶۲.
[۴]. کنزالعمال، ح ۷۰۹۵ (طبق نقل میزان الحکمه، ماده قناعت).
[۵]. کافى، ج ۲، ص ۳۲۰، ح ۱.
[۶]. بقره، آیه ۱۵۵.
[۷]. تحف العقول، ص ۲۰۷.
[۸]. سند گفتار حکیمانه: در مصادر آمده است که مرحوم حرانى این گفتار حکیمانه را در کتاب تحف العقول (قبل از مرحوم سید رضى) با تفاوت مختصر و جابه جایى بعضى از جمله ها نقل کرده است و این گفتار حکیمانه در کتاب کافى نیز در خطبه معروف وسیله با تفاوت هایى آمده است. و از کسانى که بعد از سید رضى آن را نقل کرده میدانى در مجمع الامثال مى باشد که بخشى از آن را ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۸۴)

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir