حکمت ۳۸۰ نهج البلاغه: ناپایداری و بیاعتباری دنیا

ناپایداری و بیاعتباری دنیا
بى اعتبارى این جهان:
هدف از این کلام حکیمانه بیان بى اعتبارى دنیاست و بیدار کردن غافلان از خواب غفلت; مى فرماید: «چه بسیار کسانى که در آغاز روز زنده بودند اما روز را به پایان نبردند و چه بسیار کسانى که در آغاز شب زندگى شان مورد غبطه مردم بود اما در پایان همان شب عزاداران به سوگشان نشستند»; (رُبَّ مُسْتَقْبِل یَوْماً لَیْسَ بِمُسْتَدْبِرِهِ، وَ مَغْبُوط فِی أَوَّلِ لَیْلِهِ، قَامَتْ بَوَاکِیهِ فِی آخِرِهِ).
بسیارند کسانى که خیال مى کنند اگر امروز سالم و شاداب و سرخوش اند ماه ها یا سال ها این وضع ادامه پیدا مى کند و یا اگر امروز در مجلس جشن و سرورى حضور دارند این مجالس تا مدت ها ادامه خواهد یافت. در حالى که اگر به تاریخ مراجعه کنیم و یا حتى حوادثى را که در دوران عمر خود دیده ایم مورد بررسى قرار دهیم مى بینیم این ها خیال باطلى بیش نیست.
افرادى بودند بسیار قوى و نیرومند ازنظر جسمانى و بسیار قدرتمند ازنظر موقعیت اجتماعى ولى ناگهان با گذشتن یک روز یا یک شب همه چیز دگرگون شد.
آن آدم سالم، گرفتار سکته مغزى شد و به صورت یک انسان به تمام معنا فلج درآمد و آن شخص قدرتمند به دست یکى از نزدیکانش به قتل رسید همان گونه که درباره نادرشاه افشار نقل کرده اند که در اوج قدرت به وسیله یکى از نزدیکانش به قتل رسید آن گونه که شاعر آن را ترسیم کرده است:
شبانگه به دل قصد تاراج داشت *** سحرگه نه تن سر نه سر تاج داشت
به یک گردش چرخ نیلوفرى *** نه نادر به جا ماند نى نادرى
مرحوم علامه شوشترى در شرح نهج البلاغه خود (بهج الصباغه) اشاره به بعضى از تحولات عراق کرده، مى گوید: سر شب دولت ملک فیصل که آخرین نفر از شرفاء بود با قدرت بر سر کار بود ولى در آخر شب عبدالکریم قاسم قیام کرد و حکومت جدید را تشکیل داد.[۱]
قرآن مجید روشن ترین نمونه را در این زمینه در پایان سوره قصص در داستان قارون، ثروتمند بزرگ بنى اسرائیل آورده است که یک روز تمام یاران و کارگزاران خود را بسیج کرد تا ثروت او را به نمایش بگذارند به گونه اى که بسیارى از بنى اسرائیل به حال او غبطه خوردند و گفتند: «(یا لَیتَ لَنا مِثْلَ ما أُوتِى قارُونُ إِنَّهُ لَذُو حَظّ عَظیم); اى کاش همانند آنچه به قارون داده شده است ما نیز داشتیم! به راستى که او بهره عظیمى دارد!».[۲]
ولى فردا که فرمان مرگ او از سوى خداوند صادر شد و زمین شکافت و خودش و تمام اموالش درون زمین مدفون شد آن ها که دیروز آرزوى زندگى او را مى کردند، گفتند: «(وَیْکَأَنَّ اللهَ یَبْسُطُ الرِّزْقَ لِمَنْ یَشَاءُ مِنْ عِبَادِهِ وَیَقْدِرُ لَوْلاَ أَنْ مَّنَّ اللهُ عَلَیْنَا لَخَسَفَ بِنَا وَیْکَأَنَّهُ لاَ یُفْلِحُ الْکَافِرُونَ); واى بر ما! گویى خدا روزى را بر هرکس از بندگانش بخواهد گسترش مى دهد یا تنگ مى گیرد! اگر خدا بر ما منت ننهاده بود، ما را نیز به قعر زمین فرو مى برد! اى واى! گویى کافران هرگز رستگار نمى شوند!».[۳]
مرحوم صدوق در کتاب من لا یحضر این کلام شریف را با اضافه پرمعنایى (ذیل وصایاى امام(علیه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفیه) آورده است و آن این گونه است: «فَلاَ یغُرَّنَّکَ مِنَ اللَّهِ طُولُ حُلُولِ النِّعَمِ وَ إِبْطَاءُ مَوَارِدِ النِّقَمِ فَإِنَّهُ لَوْ خَشِى الْفَوْتَ عَاجَلَ بِالْعُقُوبَهِ قَبْلَ الْمَوْت; چون چنین است، فزونى نعمت هاى خداوند و تأخیر مجازات هاى او تو را مغرور نسازد زیرا او اگر از این ترس داشت که مجازات از دست رود قبل از مرگ به سرعت کیفر مى داد».[۴]
شعراى عرب و عجم در همین مضمون اشعار بیدار کننده اى سروده اند. ازجمله شاعر عرب مى گوید:
یا راقد اللیل مسرورا بأوله *** إن الحوادث قد یطرقن أسحارا
اى کسى که در شب خوشحال به بستر استراحت مى روى مراقب باش که حوادث تلخ گاهى سحرگاه به سراغ تو مى آید.
و دیگرى مى گوید:
عجبا لعین تلذّ بالرّقاد *** وملک الموت معه على وساد
در شگفتم از چشمى که به خواب خوش فرو مى رود در حالى که فرشته مرگ همواره در کنار او خوابیده است.[۵]
و شاعر فارسى زبان مى گوید:
به شب بودى به پا قصر سرورش *** سر و کارش سحر با قبر و گورش
نماز شام بودش تاج بر سر *** شفق چون زد کشیدش خاک دربر
در ذیل کلام حکمت آمیز ۱۹۱ مسائل مشابهى گذشت.[۶]
*****
پی نوشت:
[۱]. شرح نهج البلاغه علامه شوشترى (بهج الصباغه)، ج ۱۱، ص ۳۴۳.
[۲]. قصص، آیه ۷۹
[۳]. قصص، آیه ۸۲.
[۴]. من لایحضره الفقیه، ج ۴، ص ۳۸۶، ح ۵۸۳۴.
[۵]. شرح نهج البلاغه علامه شوشترى، ج ۱۱، ص ۳۴۳.
[۶]. سند گفتار حکیمانه: از کلام مرحوم خطیب در مصادر استفاده مى شود که قبل و بعد از سید رضى این گفتار حکیمانه از منابع دیگرى اخذ شده است ازجمله در کتاب من لایحضره الفقیه آن را جزء وصایاى امام(علیه السلام) به فرزندش محمّد بن حنفیه نقل کرده و سبط بن جوزى آن را در تذکره الخواص توأم با حکمت ۳۴۴ آورده است. نیز آمدى در غررالحکم با تفاوت قابل ملاحظه اى آن را ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۷۹)

دیدگاهها