حکمت ۳۷۲ نهج البلاغه: عوامل پایداری دین و دنیا

عوامل پایداری دین و دنیا
ارکان دین و دنیا:
امیرمؤمنان على(علیه السلام) در این کلام جامع و نورانى خطاب به جابر بن عبدالله انصارى (آن یار وفادار و باشخصیت) درباره قوام دین و دنیا سخن مى گوید و مى فرماید: «اى جابر! استوارى دین و دنیا به چهار چیز است»; (لِجَابِرِ بْنِ عَبْدِاللَّهِ الاَْنْصَارِیِّ: یَا جَابِرُ، قِوَامُ الدِّینِ وَالدُّنْیَا بِأَرْبَعَه). اشاره به این که اگر این چهار چیز هرکدام در جاى خود قرار گیرد هم دین مردم سامان مى یابد و هم دنیاى آنها.
سپس در توضیح آن فرمود: «(نخست) دانشمندى که علم خود را به کار گیرد (و دوم) نادانى که از فراگیرى علم سر باز نزند»; (عَالِم مُسْتَعْمِل عِلْمَهُ، وَجَاهِل لاَیَسْتَنْکِفُ أَنْ یَتَعَلَّمَ).
بنابراین نخستین پایه ها علم و دانش، و تعلیم و تعلم است و تا این دو پایه محکم نشود نه دین مردم سامان مى یابد نه دنیاى آنها; در دینشان گرفتار انواع خرافات و بدعت ها مى شوند و در دنیایشان گرفتار انواع پریشانى ها و اختلافات و رنج ها و ناکامى ها.
آنگاه به رکن سوم و چهارم اشاره کرده، مى فرماید: «(و سوم) سخاوتمندى که در کمک هاى مالى به دیگران بخل نورزد و (چهارم) نیازمندى که آخرت خود را به دنیا نفروشد»; (وَ جَوَاد[۱] لاَ یَبْخَلُ بِمَعْرُوفِهِ، وَ فَقِیر لاَ یَبِیعُ آخِرَتَهُ بِدُنْیَاهُ).
«معروف» در این جا به معناى کمک مالى کردن به مردم است.
اشاره به این که بعد از علم و دانش، دو رکن اصلى دیگر، مال و ثروت و تقسیم عادلانه آن و حل مشکلات نیازمندان است. جامعه فقیر و همچنین جامعه اى که ثروتمندان بخیلى داشته باشد از آرامش و امنیت محروم خواهد بود.
آنگاه امام(علیه السلام) اشاره به نقطه مقابل این چهار رکن و آثار شوم آن مى کند و مى فرماید: «پس هرگاه عالم، علم خود را به کار نگیرد و ضایع کند جاهل از فراگیرى علم خوددارى خواهد کرد و زمانى که اغنیا در کمک هاى مالى بخل ورزند، نیازمندان، آخرت خود را به دنیا مى فروشند»; (فَإِذَا ضَیَّعَ الْعَالِمُ عِلْمَهُ اسْتَنْکَفَ الْجَاهِلُ أَنْ یَتَعَلَّمَ، وَ إِذَا بَخِلَ الْغَنِیُّ بِمَعْرُوفِهِ بَاعَ الْفَقِیرُ آخِرَتَهُ بِدُنْیَاهُ).
بدیهى است که افراد غیر عالم هنگامى که ببینند علما به علم خود پایبند نیستند، هم به خود آن ها بى اعتماد مى شوند و هم به علمشان و در این حال به دنبال فراگیرى علوم آن ها نمى روند و مى گویند: اگر علم آن ها حقیقتى داشت خودشان به آن عمل مى کردند. به تعبیر دیگر، بهترین راه تبلیغ علم، عمل به آن است همان گونه که در حدیث معروف از امام صادق(علیه السلام) آمده است: «کُونُوا دُعَاهً لِلنَّاسِ بِغَیرِ أَلْسِنَتِکُمْ».[۲]
در حدیث دیگرى از آن حضرت مى خوانیم که فرمود: «إِنَّ الْعَالِمَ إِذَا لَمْ یعْمَلْ بِعِلْمِهِ زَلَّتْ مَوْعِظَتُهُ عَنِ الْقُلُوبِ کَمَا یزِلُّ الْمَطَرُ عَنِ الصَّفَا; هنگامى که عالم به علمش عمل نکند مواعظ و اندرزهاى او از دل ها فرو مى ریزد آن گونه که باران از سنگ هاى سخت فرو مى ریزد (و بر آن باقى نمى ماند)».[۳]
نیز روشن است که هرگاه اغنیا به وظایف خود در برابر نیازمندان عمل نکنند آن ها سد تقوا را شکسته و آلوده انواع گناهان، امثال سرقت و غارت، خیانت در امانت، حتى قیام هاى عمومى بر ضد ثروتمندان و رفتن به سراغ نظام هاى اشتراکى و کمونیستى مى شوند.
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «إِنَّ مِنْ بَقَاءِ الْمُسْلِمِینَ وَ بَقَاءِ الاِْسْلاَمِ أَنْ تَصِیرَ الاَْمْوَالُ عِنْدَ مَنْ یعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ یصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ فَإِنَّ مِنْ فَنَاءِ الاِْسْلاَمِ وَ فَنَاءِ الْمُسْلِمِینَ أَنْ تَصِیرَ الاَْمْوَالُ فِى أَیدِى مَنْ لاَ یعْرِفُ فِیهَا الْحَقَّ وَ لاَ یصْنَعُ فِیهَا الْمَعْرُوفَ; از عوامل بقاء اسلام و مسلمین این است که اموال و ثروت ها به دست کسانى بیفتد که حق را در آن بشناسند و به دیگران کمک کنند، و از عوامل فناء اسلام و مسلمین این است که اموال به دست کسانى بیفتد که حق را در آن نشناسند و کمک به دیگران نکنند».[۴]
سپس امام(علیه السلام) در ادامه این سخن به نکته مهم دیگرى اشاره کرده، مى فرماید: «اى جابر! کسى که نعمت فراوان خداوند به او روى آورد نیاز مردم به او بسیار خواهد شد»; (یَا جَابِرُ، مَنْ کَثُرَتْ نِعَمُ اللّهِ عَلَیْهِ کَثُرَتْ حَوَائِجُ النَّاسِ إِلَیْهِ).
طبیعى است که تشنگان به دنبال چشمه هاى آب مى روند و گرسنگان به دنبال منابع غذا. بنابراین کسانى که خداوند نعمت فراوانى به آن ها داده باید از مراجعات مکرر مردم تعجب یا وحشت نکنند، و این خود نعمت دیگرى است که بتوانند با نعمت هاى وافرى که در اختیار آنهاست گره از کار مردم بگشایند.
سپس امام(علیه السلام) به واکنش هاى مختلف افراد پرنعمت در برابر این وضع و آثار آن اشاره کرده، مى فرماید: «در این حال آن کس که وظیفه واجب خود را در برابر این نعمت هاى الهى انجام دهد زمینه دوام و بقاء آن ها را فراهم ساخته و آن کس که به وظیفه واجب خود در برابر آن ها عمل نکند آن ها را در معرض زوال و فنا قرار داده است»; (فَمَنْ قَامَ لِلّهِ فِیهَا بِمَا یَجِبُ فِیها عَرَّضَهَا لِلدَّوَامِ وَ الْبَقَاءِ، وَ مَنْ لَمْ یَقُمْ فِیهَا بِمَا یَجِبُ عَرَّضَهَا لِلزَّوَالِ وَالْفَنَاءِ).
«عرّض» از ماده «تعریض» به معناى چیزى را در معرض شخص یا حادثه اى قرار دادن است.
همین مضمون با تفاوتى در کتب متعددى از امام حسین سیدالشهدا(علیه السلام) نقل شده است که در یکى از خطبه هاى خود فرمود: «وَاعْلَمُوا أَنَّ حَوَائِجَ النَّاسِ إِلَیکُمْ مِنْ نِعَمِ اللَّهِ عَلَیکُمْ فَلاَ تَمَلُّوا النِّعَمَ فَتَحُورَ نِقَما; بدانید نیازهاى مردم به شما از نعمت هاى خدا بر شماست از این نعمت ناراحت نشوید که تبدیل به نقمت خواهد شد».[۵]
روشن است که هرگاه درخت پرمیوه اى در باغ باشد، تمام افرادى که وارد باغ مى شوند چشم به آن مى دوزند و از آن توقع و انتظار دارند، حتى پرندگان نیز از آن سهمى مى خواهند. در صورتى که توقعات مردم برآورده نشود، امواج کینه و عداوت در دل ها پیدا مى شود و همین امر آن نعمت را در معرض زوال قرار مى دهد. اضافه بر این خداوند برکت را از آن برمى دارد و آن نعمت به سوى زوال و فنا مى رود.
از سویى دیگر نعمت هاى بزرگى که خداوند به افراد مى دهد خواه مال فراوان باشد یا قدرت بسیار یا هوش سرشار، همه آن براى زندگى شخصى آن ها لازم نیست. پیداست که خداوند آن ها را مأمور ساخته که به وسیله آن بار مشکلات را از دوش دیگران بردارند و گره از کار آن ها بگشایند. حال اگر این امانت دار الهى به وظیفه خود عمل نکند خداونداو را عزل کرده امانتش رابه دست دیگرى مى سپارد.
در قرآن مجید در داستان قارون ثروتمند گردنکش نیز آمده است که عقلاى بنى اسرائیل به او گفتند: «(وَابْتَغِ فِیمَا آتَاکَ اللهُ الدَّارَ الاْخِرَهَ وَلاَ تَنسَ نَصِیبَکَ مِنَ الدُّنْیَا وَأَحْسِنْ کَمَا أَحْسَنَ اللهُ إِلَیْکَ وَلاَ تَبْغِ الْفَسَادَ فِى الاَْرْضِ إِنَّ اللهَ لاَ یُحِبُّ الْمُفْسِدِینَ); و در آنچه خدا به تو داده، سراى آخرت را بطلب; و بهره ات را از دنیا فراموش مکن، و همان گونه که خدا به تو نیکى کرده نیکى کن، و هرگز در زمین در جستوجوى فساد مباش، که خدا مفسدان را دوست ندارد».[۶]
ولى قارون این نصیحت منطقى و عاقلانه را نپذیرفت و آن ثروت عظیم را مولود علم و تدبیر خود شمرد و براى دیگران در آن سهمى قائل نشد. سرانجام خداوند او و ثروتش را در زمین فرو برد. زلزله اى واقع شد و شکافى در زمین ایجاد گردید و او و سرمایه اش در آن دفن شدند (فَخَسَفْنَا بِهِ وَبِدَارِهِ الاَْرْضَ).[۷]
در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «مَنْ عَظُمَتْ نِعْمَهُ اللَّهِ عَلَیهِ اشْتَدَّتْ مَئُونَهُ النَّاسِ عَلَیهِ فَاسْتَدِیمُوا النِّعْمَهَ بِاحْتِمَالِ الْمَئُونَهِ وَ لاَ تُعَرِّضُوهَا لِلزَّوَالِ فَقَلَّ مَنْ زَالَتْ عَنْهُ النِّعْمَهُ فَکَادَتْ أَنْ تَعُودَ إِلَیهِ; کسى که نعمت خداوند بر او فراوان و عظیم شود نیاز مردم به او شدید خواهد شد پس نعمت ها را از طریق تحمل این هزینه ها بر خود پایدار سازید و آن را در معرض زوال قرار ندهید زیرا هنگامى که نعمت (براثر ناسپاسى) زائل شود کمتر دیده مى شود که بازگردد».[۸]
در کتاب کافى در همین باب روایات دیگرى به همین مضمون وارد شده است و در باب «حسن جوار النعم» نیز روایاتى در این زمینه دیده مى شود ازجمله یکى از یاران امام صادق(علیه السلام) مى گوید: از آن حضرت شنیدم که فرمود: «أَحْسِنُوا جِوَارَ النِّعَمِ قُلْتُ وَ مَا حُسْنُ جِوَارِ النِّعَمِ قَالَ الشُّکْرُ لِمَنْ أَنْعَمَ بِهَا وَ أَدَاءُ حُقُوقِهَا; همسایه و ملازم خوبى براى نعمت هاى الهى باشید. راوى عرض مى کند: چگونه همسایه و ملازم خوبى باشیم؟ امام(علیه السلام) مى فرماید: شکر بخشنده نعمت را به جاى آورید و حقوق آن را ادا کنید».[۹]
*****
نکته:
جابر بن عبدالله یکى از اصحاب جلیل القدر پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و از عاشقان اهل بیت(علیهم السلام) است و روایات فراوانى در فضیلت او نقل شده است. او در داستان عقبه (گروه هفتاد نفرى اى که قبل از هجرت پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مدینه، به نزدیکى مکه آمدند و با پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) پیمان وفادارى بستند) شرکت داشت و در آن زمان جوان کم سن و سالى بود و بعداً که پیامبر(صلى الله علیه وآله) به مدینه هجرت فرمود جزء یاران خاص آن حضرت شد و در غالب غزوات اسلامى در رکاب پیغمبر(صلى الله علیه وآله) شرکت داشت و در عمر طولانى خود امامان متعددى را ملاقات کرد و در اواخر عمر نابینا شده بود ولى خدمت امام باقر(علیه السلام) را درک کرد و سلام پیامبر اکرم(صلى الله علیه وآله) را به او رساند.
در حدیثى که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار نقل کرده است مى خوانیم که امام محمّد بن على بن الحسین (الباقر)(علیهم السلام) مى فرماید: «دَخَلْتُ عَلَى جَابِرِ بْنِ عَبْدِ اللَّهِ فَسَلَّمْتُ عَلَیهِ فَرَدَّ عَلَى السَّلاَمَ قَالَ لِى مَنْ أَنْتَ وَ ذَلِکَ بَعْدَ مَا کُفَّ بَصَرُهُ فَقُلْتُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى بْنِ الْحُسَینِ قَالَ یا بُنَى ادْنُ مِنِّى فَدَنَوْتُ مِنْهُ فَقَبَّلَ یدِى ثُمَّ أَهْوَى إِلَى رِجْلِى یقَبِّلُهَا فَتَنَحَّیتُ عَنْهُ ثُمَّ قَالَ لِى رَسُولُ اللَّهِ یقْرِئُکَ السَّلاَمَ فَقُلْتُ وَعَلَى رَسُولِ اللَّهِ السَّلاَمُ وَ رَحْمَهُ اللَّهِ وَ بَرَکَاتُهُ فَکَیفَ ذَاکَ یا جَابِرُ فَقَالَ کُنْتُ مَعَهُ ذَاتَ یوْم فَقَالَ لِى یا جَابِرُ لَعَلَّکَ تَبْقَى حَتَّى تَلْقَى رَجُلاً مِنْ وُلْدِى یقَالُ لَهُ مُحَمَّدُ بْنُ عَلِى بْنِ الْحُسَینِ یهَبُ اللَّهُ لَهُ النُّورَ وَ الْحِکْمَهَ فَأَقْرِئْهُ مِنِّى السَّلاَمَ; روزى بر جابر بن عبدالله انصارى وارد شدم و به او سلام کردم. پاسخ سلام مرا گفت.
بعد سؤال کرد گفت: تو کیستى؟ ـ و این بعد از آن بود که نابینا شده بود ـ گفتم: محمّد بن على بن الحسین هستم. گفت: فرزندم نزدیک من بیا. به نزدیک او رفتم. دست مرا بوسید و خم شد تا پاهاى مرا ببوسد که من خود را عقب کشیدم. سپس به من گفت: رسول خدا(صلى الله علیه وآله) به تو سلام رساند. گفتم: سلام و رحمت و برکات الهى بر رسول خدا(صلى الله علیه وآله) باد.
اى جابر! این بیان چگونه بوده است؟ جابر عرض کرد: من روزى خدمت پیامبر (صلى الله علیه وآله) بودم، فرمود: اى جابر! گویا تو باقى مى مانى تا مردى از فرزندان مرا ملاقات کنى که نامش محمّد بن على بن الحسین است. خداوند نور و حکمت و دانش را به او مى بخشد. سلام مرا به او برسان».[۱۰]
داستان زیارت قبر امام حسین(علیه السلام) توسط جابر در اوّلین اربعین، مشهور است و از نشانه هاى عشق و علاقه او به خاندان پیامبر(صلى الله علیه وآله) مى باشد که در آن سن و سال در حالى که نابینا بود مسیر میان مدینه و کربلا را طى کرد و خود را در میان انبوه مشکلات به آن جا رسانید و آن زیارت پرمعناى مخصوص را در کنار قبر حضرت خواند و گریست.
جابر بن عبدالله انصارى در سال ۷۴ هجرى قمرى در حالى که ۹۴ ساله بود در شهر مدینه چشم از دنیا بربست[۱۱]. [۱۲]
*****
پی نوشت:
[۱]. در بسیارى از نسخه هاى این حدیث شریف ازجمله در خصال صدوق، غررالحکم، تحف العقول و مشکاه الانوار به جاى واژه «جواد» واژه «غنى» آمده است و مناسب هم همین است زیرا نقطه مقابل فقیر، غنى است نه جواد. غنى ممکن است بخل بورزد یا نورزد ولى جواد هرگز بخل نخواهد ورزید. در ذیل همین کلام نیز واژه «غنى» آمده است.
[۲]. کافى، ج ۲، ص ۷۸، ح ۱۴.
[۳]. کافى، ج ۱، ص ۴۴، ح ۳.
[۴]. همان، ج ۴، ص ۲۵، ح ۱.
[۵]. بحارالانوار، ج ۷۵، ص ۱۲۱، ح ۴.
[۶]. قصص، آیه ۷۷ .
[۷]. قصص، آیه ۸۱ .
[۸]. کافى، ج ۴، ص ۳۷، ح ۱.
[۹]. کافى، ج ۴، ص ۳۸، ح ۲.
[۱۰]. بحارالانوار، ج ۴۶، ص ۲۲۷، ح ۸.
[۱۱]. براى اطلاع بیشتر از حالات جابر مى توانید به کتاب اعیان الشیعه، ج ۴، ص ۴۵ و سفینه البحار مرحوم محدث قمى ماده «جبر» مراجعه کنید.
[۱۲]. سند گفتار حکیمانه: ازجمله کتاب هایى که قبل از تدوین نهج البلاغه این گفتار حکیمانه را نقل کرده، تفسیر منسوب به امام حسن عسکرى(علیه السلام) و خصال صدوق و تحف العقول ابن شعبه حرانى است. بعد از نهج البلاغه نیز در کتاب هاى متعددى از شیعه و اهل سنت آمده است ازجمله مناقب خوارزمى، روضه الواعظین، مشکاه الانوار و تذکره الخواص سبط بن جوزى و مجمع الامثال میدانى است که با مختصر تفاوتى آن را آورده اند. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۷۲)

دیدگاهها