محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۲-۲۶۰ نهج البلاغه: مهارت در سخنوری

تاریخ: 3 خرداد 1399
بازدید: 12

امام علیه السلام این خطیب را ستود:

امام امیرمؤمنان علیه السلام در این گفتار فصیح خود اشاره به خطیبى کرده و مى فرماید: «این خطیبِ ماهر و زبردستى است»؛ (هذَا آلْخَطِیبُ الشَّحْشَحُ).

مرحوم سیّد رضى نظرش از ذکر این جمله تعبیرى است که امام علیه السلام درباره آن خطیب به عنوان «شحشح» آورده است که تعبیر فصیح و پرمعنایى است، ازاینرو به دنبال ذکر این جمله مى گوید:

«منظور امام علیه السلام این است که او در سخنرانى، سخت ماهر و چیره است و هرکس در سخن، یا در سیر و حرکت چابک و زبردست باشد به او «شحشح» اطلاق مى شود». سپس مى افزاید : «شَحْشَح» در غیر این مقام به معناى شخص بخیل و ممسک است»؛

(یُریدُ الْماهِرَ بِالْخُطْبَهِ الْماضی فیهَا، وَکُلُّ ماضٍ فی کَلامٍ أوْ سَیْرٍ فَهُوَ شَحْشَحٌ، وَالشَّحْشَحُ فی غَیْرِ هذَا الْمَوْضِعُ: الْبَخیلِ الْمُمْسِکُ).

امام علیه السلام این سخن را درباره «صعصعه بن صوحان» که از سخنوران بلیغ اصحاب على علیه السلام بود، یا درباره یکى از سخنوران قوم دیگرى و یا درباره هر دو بیان فرموده است و واژه «شَحْشَح» در کتاب لغت به معانى زیادى آمده است؛

از جمله صاحب قاموس مى گوید: «شَحْشَح» به معناى بیابان وسیع و شخصى که مراقب چیزى است و انسان بدخلق و خطیب توانا و شخص شجاع و غیور آمده است، بنابراین واژه مزبور به حسب مقامات مختلف، معناى متفاوتى دارد؛

هنگامى که درباره سخنورى ذکر شود به معناى فصاحت و بلاغت و توانگرى و مهارت در سخنورى است و هرگاه درباره بیابانى گفته شود به معناى وسعت و گسترش آن است و گاه به معناى افراد کج خلق نیز آمده است. از کلام مرحوم سیّد رضى استفاده مى شود که قدر مشترک میان بسیارى از معانى این کلمه، همان توانایى است؛

خواه توانایى در سخن باشد یا در سیر و حرکت. در لسان العرب نیز همین معانى براى واژه «شحشح» ذکر شده است.

*****
نکته:
این خطیب چه کسى بود؟

همانگونه که اشاره شد، ابن ابى الحدید در شرح این کلام نقل کرده که امام امیرالمؤمنین علیه السلام این تعبیر را درباره «صعصعه بن صوحان» که از خواص یارانش و بسیار فصیح اللسان بود بیان فرموده است.

در اینجا مناسب دانستیم که به گوشه اى از سخنان فصیح آن مرد سخنور اشاره کنیم؛ از جمله خطبه هاى بسیار فصیح و پرمعناى او خطبه اى است که به هنگام دفن امیرمؤمنان على علیه السلام در کنار قبر آن حضرت و در برابر فرزندان آن امام علیه السلام بیان کرد.

وى در حالى که یک دست خود را بر قلبش گذاشته بود و با دست دیگر خاک بر سر خود مى پاشید و بر سر مى زد گفت:

«بِأَبِی أَنْتَ وَأُمّی یا أمیرَالْمُوْمِنینَ ـ ثُمَّ قالَ ـ هَنِیئاً لَکَ یا أَبَالْحَسَنِ فَلَقَدْ طابَ مَوْلِدُکَ وَقَوِىَ صَبْرُکَ وَعَظُمَ جِهادُکَ وَظَفَرْتَ بِرَأْیِکَ وَ رَبِحْتَ تِجَارَتَکَ وَقَدِمْتَ عَلى خالِقِکَ فَتَلَقّاکَ اللهُ بِبِشارَتِهِ وَحَفَّتْکَ مَلائِکَتُهُ وَاسْتَقْرَرْتَ فِی جِوارِ الْمُصْطَفى فَأکْرَمَکَ اللهُ بِجِوارِهِ وَلَحِقْتَ بِدَرَجَهِ أخیکَ الْمُصْطَفى وَشَرِبْتَ بِکَأْسِهِ الأوْفى فَأسْأَل اللهَ أنْ یَمُنَّ عَلَیْنا بِاقْتِفائِنا أثَرَکَ وَالْعَمَلِ بِسیرَتِکَ وَالْمُوالاهِ لاِوْلِیائِکَ وَالْمُعاداهِ لاِعْدائِکَ وَأنْ یَحْشُرَنا فی زُمْرَهِ أوْلِیائِکَ فَقَدْ نِلْتَ ما لَمْ یَنَلْهُ أَحَدٌ وَأَدْرَکْتَ ما لَمْ یُدْرِکْهُ أَحَدٌ وَجاهَدْتَ فِی سَبِیلِ رَبِّکَ بَیْنَ یَدَىْ أَخیکَ الْمُصْطَفى حَقَّ جِهادِهِ وَقُمْتَ بِدِینِ اللهِ حَقَّ الْقِیامِ حَتّى أَقَمْتَ السُّنَنَ وَأَبَرْتَ الْفِتَنَ وَاسْتَقامَ الاْسْلامُ وَانْتَظَمَ الاْیمانُ فَعَلَیْکَ مِنّی أفْضَلَ الصَّلاهِ وَالسَّلامِ بِکَ اشْتَدَّ ظَهْرَ الْمُوْمِنینَ وَاتَّضَحَتْ أَعْلامُ السُّبُلِ وَأُقیمَتِ السُّنَنَ وَما جُمَعَ لاِحَدٍ مَناقِبُکَ وَخِصالُکَ…؛

پدر و مادرم فدایت اى امیرمؤمنان. گوارا باد بر تو اى ابوالحسن (شهادت در راه خدا) ولادتت پاک بود، استقامتت بسیار قوى و جهادت بزرگ و رأى و تصمیمت پیروزمند و تجارتت پرسود.

به سوى آفریدگارت رفتى و او با بشارتش از تو استقبال کرد و فرشتگانش گرداگردت را گرفتند و در جوار پیامبر مصطفى صلی الله علیه و آله آرام گرفتى و خدا تو را به جوار او گرامى داشت و در درجه برادرت پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله قرار گرفتى و از جام پر از رحمتش نوشیدى.

از خدا مى خواهم که بر ما منت گذارد تا بتوانیم گام در جاى گامهاى تو بگذاریم و عمل به سیره تو کنیم، دوستانت را دوست داریم و دشمنانت را دشمن شماریم و ما را در زمره دوستان تو محشور سازد.

(اى امیرمؤمنان!) به مقامى رسیدى که احدى به آن مقام نرسید و درک کردى چیزى را که احدى درک نکرد.

در راه پروردگارت در پیش روى برادرت پیامبر مصطفى صلی الله علیه و آله جهاد کردى و حق جهاد را ادا نمودى و براى اقامه دین حق قیام کردى و حق قیام را به جاى آوردى تا آن زمان که سنتها را برپا نمودى و فتنه ها را اصلاح کردى.

اسلام برپا شد و ایمان نظام گرفت. برترین درود و سلام از من بر تو باد. پشت مؤمنان به وسیله تو نیرومند شد و نشانه هاى راههاى هدایت به وسیله تو آشکار گشت و سنّتهاى پیامبر صلی الله علیه و آله با تو زنده شد و احدى آن همه مناقب و خصال پسندیده را همچون تو در خود جمع نکرد…».

این گفتار با تعبیرات بسیار پرمعنا همچنان ادامه مى یابد که براى رعایت اختصار به همین مقدار بسنده کردیم.

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir