محصول به سبد خرید اضافه شد
0

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

تاریخ: 19 آبان 1398
بازدید: 376

غزل    ۳۸

 

بی مهر رخت روز مرا نور نماندست

وز عمر مرا جز شب دیجور نماندست

 

هنگام وداع تو ز بس گریه که کردم

دور از رخ تو چشم مرا نور نماندست

 

می‌رفت خیال تو ز چشم من و می‌گفت

هیهات از این گوشه که معمور نماندست

 

وصل تو اجل را ز سرم دور همی‌داشت

از دولت هجر تو کنون دور نماندست

 

نزدیک شد آن دم که رقیب تو بگوید

دور از رخت این خسته رنجور نماندست

 

صبر است مرا چاره هجران تو لیکن

چون صبر توان کرد که مقدور نماندست

 

در هجر تو گر چشم مرا آب روان است

گو خون جگر ریز که معذور نماندست

 

حافظ ز غم از گریه نپرداخت به خنده

ماتم زده را داعیه سور نماندست

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir