محصول به سبد خرید اضافه شد
0

به جان پیر خرابات و حق صحبت او

تاریخ: 21 آبان 1398
بازدید: 259

 

غزل    ۴۰۵

 

به جان پیر خرابات و حق صحبت او

که نیست در سر من جز هوای خدمت او

 

بهشت اگر چه نه جای گناهکاران است

بیار باده که مستظهرم به همت او

 

چراغ صاعقه آن سحاب روشن باد

که زد به خرمن ما آتش محبت او

 

بر آستانه میخانه گر سری بینی

مزن به پای که معلوم نیست نیت او

 

بیا که دوش به مستی سروش عالم غیب

نوید داد که عام است فیض رحمت او

 

مکن به چشم حقارت نگاه در من مست

که نیست معصیت و زهد بی مشیت او

 

نمی‌کند دل من میل زهد و توبه ولی

به نام خواجه بکوشیم و فر دولت او

 

مدام خرقه حافظ به باده در گرو است

مگر ز خاک خرابات بود فطرت او

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir