محصول به سبد خرید اضافه شد
0

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

تاریخ: 19 آبان 1398
بازدید: 277

غزل    ۳۵

 

برو به کار خود ای واعظ این چه فریادست

مرا فتاد دل از ره تو را چه افتادست

 

میان او که خدا آفریده است از هیچ

دقیقه‌ایست که هیچ آفریده نگشادست

 

به کام تا نرساند مرا لبش چون نای

نصیحت همه عالم به گوش من بادست

 

گدای کوی تو از هشت خلد مستغنیست

اسیر عشق تو از هر دو عالم آزادست

 

اگر چه مستی عشقم خراب کرد ولی

اساس هستی من زان خراب آبادست

 

دلا منال ز بیداد و جور یار که یار

تو را نصیب همین کرد و این از آن دادست

 

برو فسانه مخوان و فسون مدم حافظ

کز این فسانه و افسون مرا بسی یادست

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir