محصول به سبد خرید اضافه شد
0

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

تاریخ: 19 آبان 1398
بازدید: 399

غزل   ۱۵

 

ای شاهد قدسی که کشد بند نقابت

و ای مرغ بهشتی که دهد دانه و آبت

 

خوابم بشد از دیده در این فکر جگرسوز

کاغوش که شد منزل آسایش و خوابت

 

درویش نمی‌پرسی و ترسم که نباشد

اندیشه آمرزش و پروای ثوابت

 

راه دل عشاق زد آن چشم خماری

پیداست از این شیوه که مست است شرابت

 

تیری که زدی بر دلم از غمزه خطا رفت

تا باز چه اندیشه کند رای صوابت

 

هر ناله و فریاد که کردم نشنیدی

پیداست نگارا که بلند است جنابت

 

دور است سر آب از این بادیه هش دار

تا غول بیابان نفریبد به سرابت

 

تا در ره پیری به چه آیین روی ای دل

باری به غلط صرف شد ایام شبابت

 

ای قصر دل افروز که منزلگه انسی

یا رب مکناد آفت ایام خرابت

 

حافظ نه غلامیست که از خواجه گریزد

صلحی کن و بازآ که خرابم ز عتابت

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir