محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۴۷۰ نهج البلاغه: معنای توحید و عدل

تاریخ: 13 اردیبهشت 1399
بازدید: 33

معنای توحید و عدل

 

حقیقت توحید و عدل

امام(علیه السلام) در این کلام کوتاه و بسیار پرمعنا دو اصل مهم دین را به عالى ترین وجهى بیان مى کند: «از آن حضرت درباره توحید و عدل سؤال شد، فرمود: توحید آن است که خدا را در وهم و اندیشه نیاورى و عدل آن است که او را متهم نسازى (اشاره به این که ذات خداوند در اندیشه هیچ کس نمى آید و در تقسیم نعمت هایش عدالت و حکمت را رعایت مى فرماید)»; (وَسُئِلَ عَنِ التَّوْحِیدِ وَالْعَدْلِ فَقَالَ التَّوْحِیدُ أَلاَّ تَتَوَهَّمَهُ، وَالْعَدْلُ أَلاَّ تَتَّهِمَهُ).
توحید در این جا به معنى خداشناسى است و خداشناسى در صورتى کامل مى شود که او را برتر از خیال و قیاس و گمان و وهم بدانیم و از هرچه دیده ایم و شنیده ایم و گفته ایم فراتر بشماریم. زیرا آنچه در وهم انسان و خیال و قیاس و عقل او مى گنجد محدود است و خداوند وجودى است نامحدود از هر جهت و به همین دلیل همواره بزرگان علم عقاید گفته اند که کنه ذات خدا بر هیچ کس حتى بر انبیا و اولیا روشن نیست. آنچه از خداوند مى دانیم صفات جلال و جمال اوست و افعال و آثارى که صحنه جهان را پر کرده است. به همین دلیل در روایات دستور داده شده که در ذات خدا اندیشه نکنید که به جایى نمى رسید.
در حدیثى از امام باقر(علیه السلام) مى خوانیم که فرمود: «تَکَلَّمُوا فِى خَلْقِ اللَّهِ وَلا تَتَکَلَّمُوا فِى اللَّهِ فَإِنَّ الْکَلاَمَ فِى اللَّهِ لاَ یَزْدَادُ صَاحِبَهُ إِلاَّ تَحَیُّراً; درباره آفرینش خداوند سخن بگویید ولى درباره کنه ذات او نه، زیرا سخن درباره ذات خدا جز بر حیرت صاحبش نمى افزاید».[۱]
و در حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «مَنْ نَظَرَ فِى اللَّهِ کَیْفَ هُوَ هَلَکَ; کسى که درباره ذات خدا اندیشه کند که چگونه است؟ گمراه مى شود».[۲]
و در حدیث دیگرى امام باقر(علیه السلام) مى فرماید: «قل إِیَّاکُمْ وَالتَّفَکُّرَ فِى اللَّهِ وَلَکِنْ إِذَا أَرَدْتُمْ أَنْ تَنْظُرُوا إِلَى عَظَمَتِهِ فَانْظُرُوا إِلَى عَظِیمِ خَلْقِهِ; از تفکر درباره ذات خداوند بپرهیزید و اگر خواستید به عظمت او نگاه کنید به آفرینش عظیم او بنگرید».[۳]
حتى در موضوع یگانگى خداوند، در روایات و همچنین در کلمات بزرگان آمده است که توحید به معنى یگانگى او، به معنى توحید عددى نیست که بگوییم خداوند یکى است و دو تا نیست بلکه به این معنى است که هیچ چیز مثل او نمى باشد (لیس کمثله شىء) و در سوره توحید نیز مى خوانیم: (وَ لَمْ یَکُنْ لَهُ کُفُواً أَحَد).
ابن ابى الحدید در این زمینه اشعار جالبى دارد مى گوید:
فِیکَ یا أُعجوبهَ الکَوْنِ *** غَدا الفِکْرُ کَلِیلا
أنتَ حَیَّرتَ ذَوِى اللُّبِّ *** وَبَلْبَلْتَ العُقولا
کُلّما أقْدَمَ فِکْرى *** فِیکَ شِبْراً فِرَّ مِیلا
ناکِصاً یَخبِطُ فى عَمیاءَ *** لا یهدى السَّبیلا
در تو اى اعجوبه جهان هستى! (اى خداى بزرگ!) فکر، خسته و وامانده شد.
تو صاحبان عقل و اندیشه را حیران ساخته اى و خردها را به هم ریخته اى.
هر زمان فکر من یک وجب به تو نزدیک مى شود یک میل فرار مى کند (و از عظمت ذاتت در وحشتى شدید فرو مى رود).
آرى، به عقب برمى گردد و در تاریکى غرق مى شود و راهى به سوى جلو پیدا نمى کند.[۴]
و به گفته شاعر تواناى فارسى زبان (سنایى غزنوى):
نتوان وصف تو گفتن که تو در وصف نگنجى *** نتوان شبه تو جستن که تو در وهم نیایى
همه درگاه تو جویم همه از فضل تو پویم *** همه توحید تو گویم که به توحید سزایى
همه عزّى و جلالى همه علمى و یقینى *** همه نورىّ و سرورى همه جودى و جزایى[۵]
این کلام حکیمانه انسان را به یاد حدیث معروفى مى اندازد که مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار از امام باقر(علیه السلام) نقل کرده است که فرمود: «کُلَّ ما مَیِّزتُمُوه بأوهامِکُم فى أدقِّ مَعانِیه مَخلوقٌ مَصنوعٌ مِثلُکُم مَردودٌ إلیکُم; آنچه با وهم و گمان خود در دقیق ترین معانى (درباره خدا) فکر مى کنید همانند خودتان مخلوق و ساخته شده است و به سوى شما بازمى گردد (و ذات واجب الوجود، برتر از آن است که مخلوق کسى باشد)».[۶]
این نکته نیز قابل توجه است که در تفسیر آیه «(وَأَنَّ إِلى رَبِّکَ الْمُنْتَهى); همه چیز به سوى پروردگارت پایان مى گیرد».[۷] از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است که فرمود: «إِنَّ اللَّهَ عَزَّوَجَلَّ یَقُولُ وَأَنَّ إِلى رَبِّکَ الْمُنْتَهى فَإِذَا انْتَهَى الْکَلامُ إِلَى اللَّهِ فَأَمْسِکُوا; خداوند متعال مى فرماید: ان الى ربک المنتهى یعنى هنگامى که سخن به خداوند (وکنه ذات او) رسید توقف کنید و چیزى نگویید».[۸]
* * *
و اما جمله دوم که امام(علیه السلام) مى فرماید: «حقیقت عدل (عدالت خداوند) آن است که او را متهم نسازى» اشاره به این است که کسى عقیده کامل به عدالت خداوند دارد که همه کارهاى او را بر وفق حکمت و عدالت بداند. تقسیم نعمت ها در میان بندگان، وجود حوادث دردناک در زندگى، هجوم آفات و بلاها در مواقع خاص به فرد یا گروهى; آرى، او همه این ها را از سوى خداوند مى داند و او را متهم به ظلم و بى عدالتى نمى کند و مشکل را در نقصان علم و آگاهى خود از مصالح و مفاسد امروز و آینده مى شمرد. مى گوید: دلیلى ندارد که این ها ظالمانه باشد چراکه خداوند نه نیاز به کسى دارد و نه کارى برخلاف حکمت انجام مى دهد.
این مطلب در علم کلام و عقاید در بحث عدل الهى تحت عنوان «فلسفه آفات و بلاها» به طور مشروح آمده است و ما آن را در کتاب پیام قرآن در بحث عدل الهى به صورت مشروح آورده ایم.
و به طور خلاصه امور بسیارى وجود دارد که ما آن را شرّ و آفت مى نامیم در حالى که در پشت آن مصلحتى نهفته است و در واقع خیر و برکت است و بسیار مى شود که شرور و آفات نتیجه اعمال خود ماست و گاه کیفر الهى براى پاک کردن ما، و گاه هشدارى است براى زدودن آثار غفلت و گاه سوء تفاهم هایى است که با دقت زایل مى شود و … .
مرحوم خطیب در کتاب مصادر در ذیل این گفتار حکیمانه سخنى دارد که با ذکر آن این بحث را که بسیار عمیق و گسترده است پایان مى دهیم. او مى گوید: این سخن از کلمات جامع و مانع آن حضرت (صلوات الله علیه و سلامه) مى باشد که در عین اختصار و فشردگى، اساس تمام بحث هایى است که طرفداران عدل و توحید از مسلمین، آن را گفته اند و نوشته اند.
سپس مى افزاید: صاحب طراز (امیریحیى علوى زیدى) مى گوید: این دو جمله تمام آنچه را علوم توحید با همه وسعتش و علوم حکیمانه با تمام گستردگى اش با لطیف ترین و فشرده ترین عبارات بیان کرد و اگر در کلام امیرمؤمنان در باب توحید و عدل جز این دو جمله نبود در فضل و مقام آن حضرت و دارا بودن دقیق ترین نکات بلاغت کافى بود تا چه رسد به سایر حکمت هاى دینى آن حضرت و آداب درخشان علمیه; و ما به لطایف کلام آن حضرت اشاراتى داشتیم و آنچه را خداوند از اسرار علوم آن حضرت به ما روزى داده بود در شرح کتاب نهج البلاغه آوردیم و آن کتابى است جامع تمام صفات پسندیده و خصال نیکو درباره دین و دنیا.[۹]
و چه غافل اند کسانى که در باب خداشناسى، او را داراى جسم و اعضا مى دانند یا مى گویند که در آخرت با همین چشم، به صورت حسى دیده مى شود و همچنین کسانى که منکر عدالت او هستند اجبار بندگان و سپس مجازات آن ها را براى اعمالشان درباره خدا جایز مى شمرند و انحرافات فراوانى به دنبال دورافتادن از چشمه فیض اهل بیت(علیهم السلام) دامنگیر آن ها شده است. و ما افتخار مى کنیم که به عنوان پیروان آن مکتب، اصل عدل را یکى از اصول پنج گانه دین خود مى شمریم.[۱۰]
*****
پی نوشت:
[۱]. کافى، ج ۱، ص ۹۲.
[۲]. همان، ص ۹۳.
[۳]. همان.
[۴]. شرح نهج البلاغه ابن ابى الحدید، ج ۱۳، ص ۵۱.
[۵]. در شرح خطبه ۱ و ۹۱ نهج البلاغه بحث مشروحى در این زمینه آمده است.
[۶]. بحارالانوار، ج ۶۶، ص ۲۹۲ .
[۷]. نجم، آیه ۴۲.
[۸]. کافى، ج ۱، ص ۹۲.
[۹]. مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۱۷.
[۱۰]. سند گفتار حکیمانه: صاحب مصادر بعد از تمجید و ستایش بلیغى از این کلام مولا(علیه السلام) که بعداً به آن اشاره خواهیم کرد مى گوید: این گفتار حکیمانه در غررالحکم با تفاوت روشنى ذکر شده (که نشان مى دهد آن را از منبع دیگرى دریافت داشته است) و همچنین راغب اصفهانى در کتاب مفردات (در ماده بصر، با تفاوتى) آن را ذکر کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۳۱۷)

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir