محصول به سبد خرید اضافه شد
0

حکمت ۳۷۳ نهج البلاغه: مراتب نهى از منکر

تاریخ: 22 اردیبهشت 1399
بازدید: 38

مراتب نهى از منکر

 

مراحل سه گانه نهى از منکر:

سید رضى در مقدّمه این حکمت چنین مى گوید: «محمّد بن جریر طبرى (مورخ معروف) در تاریخ خود از عبدالرحمن بن ابى لیلى، فقیه معروف ـ که از کسانى که براى پیکار علیه حجاج همراه ابن اشعث خروج کرد ـ نقل کرده که مى گوید:

در سخنانى که حجاج براى تشویق مردم ایراد کرد چنین گفت که در روزى که با شامیان روبرو بودیم من از على(علیه السلام) که خداوند درجاتش را در میان صالحان برتر نماید و ثواب شهیدان و صدیقان را به او عنایت کند شنیدم که چنین فرمود»; (وَرَوَى ابْنُ جَرِیر الطَّبَرِیُّ فِی تَارِیخِهِ عَنْ عَبْدِالرَّحْمَنِ بْنِ أَبِی لَیْلَى الْفَقِیهِ وَکَانَ مِمَّنْ خَرَجَ لِقِتَالِ الْحَجَّاجِ مَعَ ابْنِ الاَْشْعَثِ أَنَّهُ قَالَ فِیمَا کَانَ یَحُضُّ بِهِ النَّاسَ عَلَى الْجِهَادِ إِنِّی سَمِعْتُ عَلِیّاً رَفَعَ اللَّهُ دَرَجَتَهُ فِی الصَّالِحِینَ وَأَثَابَهُ ثَوَابَ الشُّهَدَاءِ وَالصِّدِّیقِینَ یَقُولُ یَوْمَ لَقِینَا أَهْلَ الشَّامِ).

«اى مؤمنان! هرکس ظلم و ستمى را مشاهده کند که در حال انجام است یا کار زشت و منکرى را ببیند که مردم را به سوى آن فرامى خوانند اگر تنها با قلبش آن را انکار کند راه سلامت را برگزیده و گناهى بر او نیست (به شرط این که بیشتر از آن در توان نداشته باشد)»; «أَیُّهَا الْمُؤْمِنُونَ، إِنَّهُ مَنْ رَأَى عُدْوَاناً یُعْمَلُ بِهِ وَ مُنْکَراً یُدْعَى إِلَیْهِ، فَأَنْکَرَهُ بِقَلْبِهِ فَقَدْ سَلِمَ وَ بَرِىءَ).

امام(علیه السلام) مراحل سه گانه اى را براى مبارزه با ظلم ظالم و نهى از منکر بیان فرموده که نخستین مرحله آن، انکار با قلب و بیزارى از آن در دل است.

البته اگر بیش از این در توان شخص نباشد این مقدار بر او واجب است و خداوند از او مى پذیرد ولى امام(علیه السلام) پاداشى براى آن ذکر نکرده است شاید به این دلیل که کارى از او سر نزده تنها آلوده گناه نشده و رضایت به گناه نداده است.

سپس امام(علیه السلام) به سراغ مرحله دوم مى رود و مى فرماید: «و آن کس که با زبان و بیان به مبارزه برخیزد و آن را انکار کند پاداش الهى خواهد داشت و مقامش از گروه نخست، برتر است»; (وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِلِسَانِهِ فَقَدْ أُجِرَ، وَ هُوَ أَفْضَلُ مِنْ صَاحِبِهِ).

روشن است که این اجر و پاداش و برترى مقام در صورتى است که توانى نداشته باشد که عملاً با ظلم ظالم و منکرات گنهکاران مبارزه کند و این دومین مرحله نهى از منکر است که فقها نیز در کتب فقهى خود در کتاب الامر بالمعروف و النهى عن المنکر ذکر کرده اند.

سپس امام(علیه السلام) به سراغ برترین و بالاترین و آخرین مرحله نهى از منکر و مبارزه با فساد رفته، مى فرماید: «اما آن کس که با شمشیر براى بالا بردن نام خدا و سرنگونى ظالمان به انکار برخیزد او کسى است که به راه هدایت راه یافته و بر جاده حقیقى گام نهاده و نور یقین در قلبش تابیده است»; (وَ مَنْ أَنْکَرَهُ بِالسَّیْفِ لِتَکُونَ کَلِمَهُ اللّهِ هِىَ الْعَلْیَا وَ کَلِمَهُ الظَّالِمینَ هِیَ السُّفْلَى، فَذَلِکَ الَّذِی أَصَابَ سَبِیلَ الْهُدَى، وَ قَامَ عَلَى الطَّرِیقِ وَ نَوَّرَ فِی قَلْبِهِ الْیَقِینُ).

تعبیر به «من انکره بالسیف» به معناى تکیه بر قدرت است و «سیف» به معناى شمشیر موضوعیتى ندارد. جمله «لتکون کلمه الله…» بیان کننده این حقیقت است که براى پیشبرد اهداف مقدس الهى و برچیدن بساط ظلم باید از قدرت و قوت استفاده کرد.

ممکن است انکار زبانى تأثیرات محدودى داشته باشد ولى آنچه مى تواند بساط ظلم ظالمان را برچیند و عدل و داد را جایگزین سازد همان تکیه بر قدرت است.

از این جا لزوم تشکیل حکومت اسلامى براى تحقق بخشیدن به اهداف اسلام استفاده مى شود و این موضوع را با چشم خود در تشکیل نظام جمهورى اسلامى مشاهده کردیم.

قبل از آن در مساجد و مجالس مختلف مذهبى سخن از احکام و برنامه هاى اسلامى، بسیار بود کتاب هاى فراوانى در این زمینه نوشته شد ولى تأثیر آن ها محدود بود.

آنچه توانست به حکومت ظالمان و خودکامگان پایان دهد و به اجراى احکام اسلامى در سطح گسترده کمک کند قیام عمومى مردم و تکیه بر قدرت جماهیر بود.

تعبیر به «فذلک الذى اصاب …» با توجه به مفهوم حصر که از آن استفاده مى شود اشاره به این است که جز از این راه نمى توان در طریق هدایت، به معناى وسیع کلمه، گام نهاد. تعبیر به «نوّر فى قلبه الیقین» اشاره به این است که نور یقین و ایمان در چنان محیطى که پاک از ظلم و عدوان است بر دل ها مى تابد.

کلام نورانى ۳۷۴ که بعد از این خواهد آمد نیز توضیح بیشترى براى این کلام محسوب مى شود.

در نامه معروفى که امام حسین سیدالشهدا(علیه السلام) براى اهل کوفه نوشت مضمونى دیده مى شود که در پاره اى از جهات به آنچه در کلام مولى آمده، شبیه است.

مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار چنین نقل مى کند: امام(علیه السلام) در نامه اى به اشراف اهل کوفه چنین مرقوم داشت: «أَمَّا بَعْدُ فَقَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ رَسُولَ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) قَدْ قَالَ فِى حَیاتِهِ مَنْ رَأَى سُلْطَاناً جَائِراً مُسْتَحِلاًّ لِحُرُمِ اللَّهِ نَاکِثاً لِعَهْدِ اللَّهِ مُخَالِفاً لِسُنَّهِ رَسُولِ اللَّهِ یعْمَلُ فِى عِبَادِ اللَّهِ بِالاِْثْمِ وَ الْعُدْوَانِ ثُمَّ لَمْ یغَیرْ بِقَوْل وَ لاَ فِعْل کَانَ حَقِیقاً عَلَى اللَّهِ أَنْ یدْخِلَهُ مَدْخَلَهُ وَ قَدْ عَلِمْتُمْ أَنَّ هَؤُلاَءِ الْقَوْمَ قَدْ لَزِمُوا طَاعَهَ الشَّیطَانِ وَتَوَلَّوْا عَنْ طَاعَهِ الرَّحْمَنِ وَ أَظْهَرُوا الْفَسَادَ وَ عَطَّلُوا الْحُدُودَ وَ اسْتَأْثَرُوا بِالْفَىءِ وَأَحَلُّوا حَرَامَ اللَّهِ وَ حَرَّمُوا حَلاَلَهُ وَ إِنِّى أَحَقُّ بِهَذَا الاَْمْرِ لِقَرَابَتِى مِنْ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله); اما بعد از حمد و ثناى الهى; شما مى دانید که رسول خدا(صلى الله علیه وآله) در زمان حیات خود فرمود: کسى که سلطان ظالمى را ببیند که حرام خدا را حلال شمرده، پیمان الهى را شکسته، به مخالفت سنت رسول الله(صلى الله علیه وآله) برخاسته و در میان بندگان خدا به گناه و ظلم مشغول است سپس با گفتار و عمل خود با او مخالفت نکند سزاوار است که خداوند او را به سرنوشت همان ظالم گرفتار سازد و شما به خوبى مى دانید که این جمعیت (بنى امیه) اصرار بر اطاعت شیطان دارند و از اطاعت رحمن سر باز زده اند، مفاسد را آشکار ساخته و حدود الهى را تعطیل نموده اند و بر بیت المال مسلمین چنگ انداخته و حرام خدا را حلال شمرده اند و من از همه به این امر (قیام بر ضد آنان) به سبب قرابت و خویشاوندى با رسول خدا(صلى الله علیه وآله) سزاوارترم».[۱]

از کلام طبرى استفاده مى شود که امام(علیه السلام) بار دیگر این سخن را به صورت خطبه در سرزمین بیضه در مقابل حر بن یزید ریاحى و لشکرش که براى جلوگیرى از حرکت امام(علیه السلام) آمده بودند بیان فرمود.[۲]

*****
نکته ها:
1. محمد بن جریر طبرى:
در مقدمه اى که مرحوم سید رضى براى این گفتار بسیار پرمحتوا بیان کرده نخست اشاره به ابن جریر طبرى شده است. طبرى نام دو نفر است یکى شیعه و دیگرى اهل سنت که هر دو ابوجعفر محمّد بن جریر طبرى نام دارند. تاریخ معروف طبرى مربوط به طبرى اهل سنت است که مردى دانشمند و در عصر و زمان خود کم نظیر بود. نوشته هاى زیادى دارد که از جمله آن ها تفسیر مهمى به نام جامع البیان و تاریخ مشهورش است و کتابى به نام کتاب الولایه دارد که طرق مختلف حدیث غدیر را در آن بیان کرده است. تاریخ او از معروف ترین تاریخ هاست و مطالب زیادى در آن نقل شده است و نسبت به بسیارى از تواریخ اسلامى دقیق تر است (هرچند خالى از اشتباه نیست).

او در آمل مازندران در سال ۲۲۴ تولد یافت و در سال ۳۱۰ در بغداد چشم از جهان پوشید. اما ابن جریر طبرى شیعى آملى نیز کنیه اش ابوجعفر است و از بزرگان علماى امامیه در قرن چهارم بود. نویسنده کتاب دلایل الامامه و کتاب المسترشد مى باشد و مرحوم نجاشى او را مردى ثقه و جلیل القدر و کثیر العلم از اصحاب ما شمرده است.[۳]

۲. عبدالرحمن بن ابى لیلى:
به گفته خطیب بغدادى در کتاب تاریخش، ابولیلى پدر عبدالرحمن از یاران خاص على(علیه السلام) بود و در خدمت آن حضرت به مدائن آمد و فرزندش نیز از کسانى است که در کتب ما از وى به نیکى یاد شده است و تعبیر به فقیه در کلام سید رضى ظاهراً صفت براى عبدالرحمن است نه صفت براى پدرش ابى لیلى و همان گونه که مرحوم سید رضى اشاره کرده عبدالرحمن از کسانى بود که همراه ابن اشعث براى جنگ با حجاج خروج کرد یا از کسانى بود که مردم را به جهاد در مقابل حجاج دعوت مى کرد. از نوشته هاى مرحوم سید محسن امین در اعیان الشیعه استفاده مى شود که او از قرّاء بود، بعضى از قاریان معروف، قرائت قرآن را از او فراگرفته اند.
البته فرد دیگرى به نام عبدالرحمن بن ابى لیلى در میان فقهاى اهل سنت دیده مى شود که معاصر با امام صادق(علیه السلام) است و گاه حالات این دو با یکدیگر ممکن است اشتباه شود.

و اما ابن اشعث که در بالا به آن اشاره شده نامش عبدالرحمن، فرزند محمّد بن اشعث بن قیس بود. او در زمان حجاج از طرف وى به عنوان والى سجستان انتخاب شد ولى برگشت و با حجاج به پیکار برخاست، چند بار با او جنگید و سرانجام شکست خورد و فرار کرد و در سال ۸۵ جهان را بدرود گفت[۴]. [۵]
*****
پی نوشت:
[۱]. بحارالانوار، ج ۴۴، ص ۳۸۲.
[۲]. تاریخ طبرى، ج ۴، ص ۳۰۴.
[۳]. براى توضیح بیشتر به کتاب هاى الکنى و الالقاب، تاریخ نامه طبرى و الذریعه مراجعه شود.
[۴]. براى توضیحات بیشتر درباره ابن ابى لیلى و ابن الاشعث به الکنى والالقاب مرحوم محدث قمى و اعیان الشیعه مرحوم سید محسن امین و معجم الرجال آیت الله خویى و شرح نهج البلاغه مرحوم علاّمه شوشترى ذیل حکمت مورد بحث مراجعه کنید.
[۵]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب در مصادر مى گوید: با توجه به سندى که سید رضى براى این گفتار حکیمانه ذکر کرده نیازى به جستوجو براى سند دیگرى نداریم زیرا طبرى این گفتار نورانى را در حوادث سال ۸۲ با سند خودش از ابى مخنف نقل کرده است. (مصادر نهج البلاغه، ج ۴، ص ۲۷۴)

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir