محصول به سبد خرید اضافه شد
0

زبان خامه ندارد سر بیان فراق

تاریخ: 20 آبان 1398
بازدید: 304

غزل    ۲۹۷

 

زبان خامه ندارد سر بیان فراق

وگرنه شرح دهم با تو داستان فراق

 

دریغ مدت عمرم که بر امید وصال

به سر رسید و نیامد به سر زمان فراق

 

سری که بر سر گردون به فخر می‌سودم

به راستان که نهادم بر آستان فراق

 

چگونه باز کنم بال در هوای وصال

که ریخت مرغ دلم پر در آشیان فراق

 

کنون چه چاره که در بحر غم به گردابی

فتاد زورق صبرم ز بادبان فراق

 

بسی نماند که کشتی عمر غرقه شود

ز موج شوق تو در بحر بی‌کران فراق

 

اگر به دست من افتد فراق را بکشم

که روز هجر سیه باد و خان و مان فراق

 

رفیق خیل خیالیم و همنشین شکیب

قرین آتش هجران و هم قران فراق

 

چگونه دعوی وصلت کنم به جان که شده‌ست

تنم وکیل قضا و دلم ضمان فراق

 

ز سوز شوق دلم شد کباب دور از یار

مدام خون جگر می‌خورم ز خوان فراق

 

فلک چو دید سرم را اسیر چنبر عشق

ببست گردن صبرم به ریسمان فراق

 

به پای شوق گر این ره به سر شدی حافظ

به دست هجر ندادی کسی عنان فراق

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir