محصول به سبد خرید اضافه شد
0

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

تاریخ: 20 آبان 1398
بازدید: 324

غزل    ۲۹۰

 

دلم رمیده شد و غافلم من درویش

که آن شکاری سرگشته را چه آمد پیش

 

چو بید بر سر ایمان خویش می‌لرزم

که دل به دست کمان ابروییست کافرکیش

 

خیال حوصله بحر می‌پزد هیهات

چه‌هاست در سر این قطره محال اندیش

 

بنازم آن مژه شوخ عافیت کش را

که موج می‌زندش آب نوش بر سر نیش

 

ز آستین طبیبان هزار خون بچکد

گرم به تجربه دستی نهند بر دل ریش

 

به کوی میکده گریان و سرفکنده روم

چرا که شرم همی‌آیدم ز حاصل خویش

 

نه عمر خضر بماند نه ملک اسکندر

نزاع بر سر دنیی دون مکن درویش

 

بدان کمر نرسد دست هر گدا حافظ

خزانه‌ای به کف آور ز گنج قارون بیش

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir