حکمت ۴۷۳ نهج البلاغه: ناپسندی زینت در هنگام مصیبت

ناپسندی زینت در هنگام مصیبت
ما به سوگ پیامبر نشسته ایم:
شک نیست که خضاب کردن و زدن رنگ مناسب به موهاى سفید در هنگام کهنسالى یا میانسالى، هم ازنظر عرف عقلا کار مطلوبى است و هم در شریعت اسلام بر آن تأکید شده است همان گونه که بعداً به صورت مشروح تر بیان خواهیم کرد. به همین دلیل سؤال کننده هنگامى که امام(علیه السلام) را با محاسن سفید شده و بدون خضاب دید سؤال براى او پیش آمد و عرض کرد: «اى امیرمؤمنان! چه خوب بود محاسن خود را رنگ و خضاب مى کردید»; (وَ قِیلَ لَهُ(علیه السلام) لَوْ غَیَّرْتَ شَیْبَکَ یَا أَمِیرَالْمُؤْمِنِینَ). امام(علیه السلام) در پاسخ فرمود: «خضاب و رنگ بستن زینت است ولى ما عزاداریم (منظور امام(علیه السلام) رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) است)»; (فَقَالَ(علیه السلام): الْخِضَابُ زِینَهٌ وَ نَحْنُ قَوْمٌ فِى مُصِیبَه یُرِیدُ وَفَاهَ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله)).
ظاهر نسخه صبحى صالح که ما آن را متن کلام خود قرار داده ایم این است که جمله «یُرِیدُ وَفَاهَ رَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله)» جزء کلام سید رضى است نه کلام امام(علیه السلام) در حالى که ظاهر نسخه ابن ابى الحدید که بعضى آن را ترجیح داده اند این است که آن جمله جزء کلام خود امام(علیه السلام) است (نَحْنُ قَوْمٌ فِى مُصِیبَه بِرَسُولِ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله)). در این صورت تفسیرهاى دیگرى نمى توان براى این مصیبت ذکر کرد زیرا خود امام(علیه السلام) آن را تفسیر فرموده است که منظور، مصیبت رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) مى باشد.
ولى بنابر این که این تفسیر جزء کلام سید رضى باشد بعضى آن را نپذیرفته اند و گفته اند که منظور، مصیبت سقیفه و پیامدهاى آن در عصر عثمان و سپس در دوران حکومت امام(علیه السلام) نظیر جنگ هاى جمل و صفین و مانند آن است که دائماً امام(علیه السلام) با نهایت تأسف درگیر آثار مصیبت بار آن بود.[۱]
البته اگر منظور، مصیبت رحلت پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) باشد آن نیز بعید به نظر نمى رسد زیرا مصیبت به اندازه اى سنگین بود که آثارش تا پایان عمر بر قلب امام(علیه السلام) سنگینى مى کرد همان گونه که در حالات امام حسین(علیه السلام) هنگام دفن برادر ارجمندش امام مجتبى(علیه السلام) مى خوانیم که بر سر قبر او چنین بیان کرد:
«أأدهَنُ رَأْسِى أم اُطِیبُ مَحاسِنى *** وَرَأْسُکَ مَعفورٌ وأنْتَ سَلِیبُ
آیا موهاى سرم را روغن بزنم یا محاسنم را خوشبو سازم در حالى که سر تو در زیر خاک پنهان شده و تو غارت زده اى (تمام حقوقت را دشمنان غارت کردند)؟».[۲]
و در حالات امام سجاد(علیه السلام) نیز مى خوانیم که بعد از شهادت پدرش حضرت امام حسین(علیه السلام) تا پایان عمر همواره عزادار بود با این که حدود ۴۰ سال طول کشید.
علاوه بر آنچه گفته شد این احتمال نیز وجود دارد که طبق آنچه در احادیث معروف آمده که پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) به على(علیه السلام) فرمود: «زمانى فرامى رسد که محاسن تو را با خون سرت خضاب مى کنند»; امام(علیه السلام) پیوسته آن زمان را انتظار مى کشید تا شربت شهادت بنوشد و از شرّ اشرار آسوده شود.[۳]
به خصوص این که در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) مى خوانیم: «خَضَبَ النَّبِیُّ(صلى الله علیه وآله) وَلَمْ یَمْنَعْ عَلِیّاً(علیه السلام) إِلاَّ قَوْلُ النَّبِیِّ(صلى الله علیه وآله) تُخْضَبُ هَذِهِ مِنْ هَذِهِ; پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) خضاب کرد ولى آنچه على(علیه السلام) را از این کار بازداشت کلام پیامبر(صلى الله علیه وآله) بود که فرمود: روى محاسنت از خون فرقت خضاب خواهد شد».[۴]
*****
نکته ها:
1. خضاب و رنگ کردن موها در اسلام:
در آموزه هاى اسلامى تأکید شده است که مسلمانان، پاکیزه و مرتب باشند و از زینت هاى معقول و دور از اسراف و تبذیر بهره بگیرند و به تعبیر دیگر، اسلام پیروانش را زیبا مى پسندد.
در قرآن مجید به مسلمانان دستور داده شده هنگامى که به مسجد که کانون مهم عبادت است مى روند لباس مزین بپوشند و زینت داشته باشند «(یَا بَنِى آدَمَ خُذُوا زِینَتَکُمْ عِنْدَ کُلِّ مَسْجِد); اى فرزندان آدم! زینت خود را هنگام رفتن به مسجد با خود بردارید».[۵]
و از آن جا که ممکن است بعضى از افراد نادان و سطحى نگر از این دستور تعجب کنند در آیه بعد از آن مى فرماید: «(قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَهَ اللهِ الَّتِى أَخْرَجَ لِعِبَادِهِ وَالطَّیِّبَاتِ مِنَ الرِّزْقِ); بگو چه کسى زینت هاى الهى را که براى بندگان خود آفریده، و روزى هاى پاکیزه را، تحریم کرده است؟».
این زینت ممکن است معنى وسیعى داشته باشد که هم زینت هاى جسمانى را شامل شود و هم زینت هاى معنوى را.
در همین باره روایات متعددى درباره خضاب و رنگ کردن مو براى مردان و زنان وارد شده است و مرحوم علامه مجلسى در بحارالانوار یک باب تحت عنوان «الخِضابُ للرّجال والنّساء» آورده و در آن ۱۶ روایت از پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله) و ائمه هدى(علیهم السلام) ذکر نموده است.
ازجمله در حدیثى از امام صادق(علیه السلام) از پدرانش از رسول خدا(صلى الله علیه وآله) چنین آمده است: «أَرْبَعٌ مِنْ سُنَنِ الْمُرْسَلِینَ الْعِطْرُ وَالنِّسَاءُ وَالسِّوَاکُ وَ الْحِنَّاء; چهار چیز است که از سنت پیامبران است: عطر و داشتن همسر و مسواک و رنگ کردن موهاى سفید با حنا».[۶]
در حدیث دیگرى از آن حضرت آمده است که فرمود: «اخْتَضِبُوا بِالْحِنَّاءِ فَإِنَّهُ یُجَلِّى الْبَصَرَ وَیُنْبِتُ الشَّعْرَ وَیُطَیِّبُ الرِّیحَ وَیُسَکِّنُ الزَّوْجَهَ; با حنا موهاى سفید خود را رنگ کنید که بر نورانیت چشم مى افزاید و موها را تقویت مى کند و بوى انسان را خوش مى سازد و به همسران آرامش مى دهد».[۷]
در حدیث دیگرى مى خوانیم: «أَمَرَ رَسُولُ اللَّهِ(صلى الله علیه وآله) بِالْخِضَابِ ذَاتَ بَعْل وَغَیْرَ ذَاتِ بَعْل; پیغمبر اکرم زنان را به خضاب کردن دستور داد هم زنان شوهردار را و هم زنان بدون شوهر».[۸]
به همین دلیل هنگامى که سؤال کننده موهاى مبارک حضرت امیرمؤمنان(علیه السلام) را بدون خضاب دید پرسید که چرا خضاب نکرده اید؟ امام(علیه السلام) پاسخ معنادارى به او داد و فرمود: ما عزاداریم.
2. خضاب در اشعار شعرا:
شعراى عرب و عجم در اشعار خود از زوایاى مختلف به این امر نگاه کرده و اشعار نابى سروده اند.
یکى از شعراى عرب (به نام ابن الرومى) مى گوید:
لَم أخضِبِ الشَّیْبَ لِلغَوانى *** أبْغِى بهِ عِنْدَهم وِدادا
لکِن خِضابى على شَبابی *** لَبِستُ مِن بَعدِهِ حِدادا
من محاسن سفید خود را براى جلب توجه زیبارویان و محبت آن ها خضاب نکردم بلکه خضاب من براى مرگ جوانى است.
شاعر معروف دیگرى به نام ابوتمّام مى گوید:
فإن یَکُنِ المَشیبُ طَغَى علینا *** وأودَى بالبَشاشهِ والشَّبابِ
فإنّى لستُ أدفَعُه بشىء *** یکونُ علیه أثقَلَ مِن خِضابِ
أرَدتُ بأنّ ذاک وذا عَذابٌ *** فسَلَّطتُ العذابَ على العَذابِ
اگر پیرى بر ما طغیان کرد و شادى و جوانى را از ما گرفت
من هم او را به چیزى که سنگین تر از خضاب باشد از خود دور نمى کنم
درست است که هم پیرى و هم خضاب کردن مشکلاتى دارد ولى من تصمیم گرفتم مشکل خضاب را بر مشکل پیرى مسلط کنم.
شاعر فارسى زبان (کسائى مروزى) از زاویه اى دیگر به این موضوع نگاه کرده و چنین مى سراید:
از خضاب من و از موى سیه کردن من *** گر همى رنج خورى بیش مخور رنج مبر
غرضم زان نه جوانى است، بترسم که ز من *** خرد پیران جویند و نیابند اثر [۹]
*****
پی نوشت:
[۱]. منهاج البراعه، ج ۲۱، ص ۵۳۹ (این بخش از منهاج به وسیله مرحوم آیت الله کمره اى نگاشته شده است).
[۲]. منتهى الآمال، حالات امام حسن مجتبى(علیه السلام) و بحارالانوار، ج ۴، ص ۱۶۰ (با کمى تفاوت).
[۳]. سفینه البحار، ج ۲، ص ۶۰۴ ماده «خضب».
[۴]. بحارالانوار، ج ۴۱، ص ۱۶۵.
[۵]. اعراف، آیه ۳۱.
[۶]. بحارالانوار، ج ۷۳، ص ۹۷.
[۷]. همان، ص ۹۹.
[۸]. همان، ص ۱۰۲.
[۹]. سند گفتار حکیمانه: مرحوم خطیب براى این گفتار پرمعنى مدرکى غیر از نهج البلاغه ذکر نکرده است. اضافه مى کنیم که مرحوم سید رضى آن را در کتاب خصائص الائمه (ص ۱۲۵) نیز آورده است.

دیدگاهها