۵. سفر از شهر سماع به استماع

سفر از شهر سَماع به شهر اِستماع[۱]
سَماع شهریست که درآن نی نواز، نه به اختیار بل به اجبار، بل به اضصرار، بل به اکراه یا من حیثِ المجموع اراده ای معدوم یا مخدوش، نواهایی باید بشنود تا بلکم حسِ شنوایی وی در تشخیص نوای سره از ناسره تقویت گردد. سفر از علومِ مَکسب(شهر دانایی) به شهر بینایی(استماع) قصد شده.[۲] چنان که نوای نی اش از مَکسب به مکسوب نماید و سلیس و زلال گردد. مکسَبی شهریست پر از علمِ حساب و ریاضیات، اقتصادِ خٌرد و کلان و منطق و عقول که این علوم نه به سر منزل مقصود راه بردندی، که باری سنگین شدی و گوش نی نواز را بیهُده پر کردندی و دانایی که از این طریق بر نی نواز محصول گشتی، جز بر سنگینیِ گوش وی نیفزودی.[۳] نی نواز را در راه رسیدن به شهر استماع می بایست گوشِ خویش را از مختلفات پاک کردی و بر شنوایی خویش، حقیقتاً و نه کذباً افزودی.
خُردهکاریهای علمِ هندسه
یا نُجوم و علمِ طب و فلسفه
که تعلٌق با همین دنیاستش
ره به هفتم آسمان بر نیستش[۴]
[۱] إِنَّ اللَّهَ یُسْمِعُ مَنْ یَشَاءُ وَمَا أَنْتَ بِمُسْمِعٍ مَنْ فِی الْقُبُورِ ﴿۲۲﴾ یعنی : « او هر که را بخواهد شنوا میگرداند (فاطر/۲۲)»
[۲] استماع در اینجا به معنای بصیرت و بینایی حقیقی به کار رفته. چشم دل باز کن که جان بینی
[۳] کنایه از حجاب هایی که مانع دیدار است.

دیدگاهها