محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳۸. حکایات شیرین سعدی(حامد امجدیان)

تاریخ: 19 خرداد 1400
بازدید: 616

 

متن حکایت

 

دو امیر زاده در مصر بودند یکی علم آموخت و دیگری مال اندوخت عاقبه الاَمر آن یکی علاّمه عصر گشت و این یکی عزیز مصر شد پس این توانگر به چشم حقارت در فقیه نظر کردی و گفتی من به سلطنت رسیدم و تو همچنان در مسکنت بماندی  گفت ای برادر شکر نعمت باری عزّ اسمه همچنان افزونتر است بر من که میراث پیغمبران یافتم یعنی علم و ترا میراث فرعون و هامان رسید یعنی ملک مصر

 

من آن مورم کا در پایم بمالند

نه زنبورم که از دستم بنالند 

 

کجا خود شکر این نعمت گزارم

که زور مردم آزاری ندارم

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir