محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳۵۰. من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

تاریخ: 26 آذر 1398
بازدید: 13

غزل ۳۵۰

من ایستاده‌ام اینک به خدمتت مشغول

مرا از آن چه که خدمت قبول یا نه قبول

 

نه دست با تو درآویختن نه پای گریز

نه احتمال فراق و نه اختیار وصول

 

کمند عشق نه بس بود زلف مفتولت

که روی نیز بکردی ز دوستان مفتول

 

من آنم ار تو نه آنی که بودی اندر عهد

به دوستی که نکردم ز دوستیت عدول

 

ملامتت نکنم گر چه بی‌وفا یاری

هزار جان عزیزت فدای طبع ملول

 

مرا گناه خود است ار ملامت تو برم

که عشق بار گران بود و من ظلوم جهول

 

گر آن چه بر سر من می‌رود ز دست فراق

علی التمام فروخوانم الحدیث یطول

 

ز دست گریه کتابت نمی‌توانم کرد

که می‌نویسم و در حال می‌شود مغسول

 

من از کجا و نصیحت کنان بیهده گوی

حکیم را نرسد کدخدایی بهلول

 

طریق عشق به گفتن نمی‌توان آموخت

مگر کسی که بود در طبیعتش مجبول

 

اسیر بند غمت را به لطف خویش بخوان

که گر به قهر برانی کجا شود مغلول

 

نه زور بازوی سعدی که دست قوت شیر

سپر بیفکند از تیغ غمزه مسلول

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir