محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳۲۹. خوش است درد که باشد امید درمانش

تاریخ: 26 آذر 1398
بازدید: 368

غزل ۳۲۹

خوش است درد که باشد امید درمانش

دراز نیست بیابان که هست پایانش

 

نه شرط عشق بود با کمان ابروی دوست

که جان سپر نکنی پیش تیربارانش

 

عدیم را که تمنای بوستان باشد

ضرورت است تحمل ز بوستانبانش

 

وصال جان جهان یافتن حرامش باد

که التفات بود بر جهان و بر جانش

 

ز کعبه روی نشاید به ناامیدی تافت

کمینه آن که بمیریم در بیابانش

 

اگر چه ناقص و نادانم این قدر دانم

که آبگینه من نیست مرد سندانش

 

ولیک با همه عیب احتمال یار عزیز

کنند چون نکنند احتمال هجرانش

 

گر آید از تو به رویم هزار تیر جفا

جفاست گر مژه بر هم زنم ز پیکانش

 

حریف را که غم جان خویشتن باشد

هنوز لاف دروغ است عشق جانانش

 

حکیم را که دل از دست رفت و پای از جای

سر صلاح توقع مدار و سامانش

 

گلی چو روی تو گر ممکن است در آفاق

نه ممکن است چو سعدی هزاردستانش

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir