۲. سفر از شهرِ نی نوازان به شهر تکنواز

سفر از شهرِ نی نوازان به شهر تکنواز
سفر از تکثرات به پذیرشِ وحدانیت اوست. نی نواز در این شهر با بی نهایت صدایِ آشنا، روبرو می شود. نوای نی نوازانِ شهر، گوشِ فلک را پر کرده است و هر کوی و برزَن پر است از نوای نابِ نی. اوج ها به زلالی آب، بم ها خروشان و شاداب، غیثها رقصان بر مهتاب و پس غیثها حیران چون گرداب. اما گویی نی نواز را حالی دگر افتادست و صدایی دِگر در طلب دارد. هر نوایی که غیر از جانبِ خدا باشد، شرک می داند. حتی تکنوازی خدا را هم غیر از خدا می داند. نایِ دستِ خدا را هم غیر از خدا میداند و اینها را جز شرک نمی داند. سفر او از شهر نی نوازان به شهر تکنوازِ عالم ختم نمی شود چرا که او مستقیماً خدا قصد کرده. بر این اساس، یکی از بزرگترین مصادیقِ گذر از بتپرستی به خداپرستی، را گذر از شهرِ تکثرات و رسیدن به وحدت و یگانگیِ ذاتِ خدا می داند. خدایی بی ساز و بی صدا .
آنها که طلبکار خدایید، خدایید
بیرون ز شما نیست، شمایید شمایید
ذاتید و صفاتید، گهی عرش و گهی فرش
در عین بقایید و منزّه ز فنایید[۱]
[۱] مولانا

دیدگاهها