محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۳۱. چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

تاریخ: 12 آذر 1398
بازدید: 8

غزل ۳۱

 

چه فتنه بود که حسن تو در جهان انداخت

که یک دم از تو نظر بر نمی‌توان انداخت

 

بلای غمزه نامهربان خون خوارت

چه خون که در دل یاران مهربان انداخت

 

ز عقل و عافیت آن روز بر کران ماندم

که روزگار حدیث تو در میان انداخت

 

نه باغ ماند و نه بستان که سرو قامت تو

برست و ولوله در باغ و بوستان انداخت

 

تو دوستی کن و از دیده مفکنم زنهار

که دشمنم ز برای تو در زبان انداخت

 

به چشم‌های تو کان چشم کز تو برگیرند

دریغ باشد بر ماه آسمان انداخت

 

همین حکایت روزی به دوستان برسد

که سعدی از پی جانان برفت و جان انداخت

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir