محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۲۱۸. آن سرو که گویند به بالای تو ماند

تاریخ: 24 آذر 1398
بازدید: 432

غزل ۲۱۸

آن سرو که گویند به بالای تو ماند

هرگز قدمی پیش تو رفتن نتواند

 

دنبال تو بودن گنه از جانب ما نیست

با غمزه بگو تا دل مردم نستاند

 

زنهار که چون می‌گذری بر سر مجروح

وز وی خبرت نیست که چون می‌گذراند

 

بخت آن نکند با من سرگشته که یک روز

همخانه من باشی و همسایه نداند

 

هر کاو سر پیوند تو دارد به حقیقت

دست از همه چیز و همه کس درگسلاند

 

امروز چه دانی تو که در آتش و آبم

چون خاک شوم باد به گوشت برساند

 

آنان که ندانند پریشانی مشتاق

گویند که نالیدن بلبل به چه ماند

 

گل را همه کس دست گرفتند و نخوانند

بلبل نتوانست که فریاد نخواند

 

هر ساعتی این فتنه نوخاسته از جای

برخیزد و خلقی متحیر بنشاند

 

در حسرت آنم که سر و مال به یک بار

در دامنش افشانم و دامن نفشاند

 

سعدی تو در این بند بمیری و نداند

فریاد بکن یا بکشد یا برهاند

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir