محصول به سبد خرید اضافه شد
0

۱۸۵. از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

تاریخ: 7 آذر 1398
بازدید: 8

غزل شماره ۱۸۵

از بس که ریخت جرعه بر خاک ما ز بالا

هر ذره خاک ما را آورد در علالا

 

سینه شکاف گشته دل عشق باف گشته

چون شیشه صاف گشته از جام حق تعالی

 

اشکوفه‌ها شکفته وز چشم بد نهفته

غیرت مرا بگفته می خور دهان میالا

 

ای جان چو رو نمودی جان و دلم ربودی

چون مشتری تو بودی قیمت گرفت کالا

 

ابرت نبات بارد جورت حیات آرد

درد تو خوش گوارد تو درد را مپالا

 

ای عشق با توستم وز باده تو مستم

وز تو بلند و پستم وقت دنا تدلی

 

ماهت چگونه خوانم مه رنج دق دارد

سروت اگر بخوانم آن راستست الا

 

سرو احتراق دارد مه هم محاق دارد

جز اصل اصل جان‌ها اصلی ندارد اصلا

 

خورشید را کسوفی مه را بود خسوفی

گر تو خلیل وقتی این هر دو را بگو لا

 

گویند جمله یاران باطل شدند و مردند

باطل نگردد آن کو بر حق کند تولا

 

این خنده‌های خلقان برقیست دم بریده

جز خنده‌ای که باشد در جان ز رب اعلا

 

آب حیات حقست وان کو گریخت در حق

هم روح شد غلامش هم روح قدس لالا

برچسب‌ها:

دیدگاه‌ها

رفتن به بالای صفحه

۰۲۱۸۸۱۹۲۴۹۶-۰۹۰۳۶۵۵۶۲۰۸
با ما در تماس باشید

آدرس: استان : تهران - شهرستان : تهران - بخش : مرکزی - شهر : تهران - محله : نظامی گنجوی - کوچه شروان - خیابان ولیعصر - شروان - پلاک : -2442.0 - طبقه : 3 - واحد : 9

تمامی حقوق این سایت متعلق به نینوایان می باشد.
Copyright © 2025 neynavayan.ir